📕📕📕📕📕چرا زیارت اربعین با پای پیاده ؟

 

 

 

همواره آیین ها و ادیان مختلف با هدف همبستگی میان پیروان و هویت بخشی به جریان اجتماعی خود، ایامی را در سال مشخص کرده و پیروان خویش را ملزم به شرکت در این اجتماعات می کنند.یکی از پیامدهای اینگونه تجمعات، نمود جهانی و به نوعی تبلیغ آن جریان اجتماعی است که معمولا در جامعه جهانی تاثیر گذار است. خلاء وجود اجتماعی عظیم و بین المللی در میان شیعیان را حضور میلیونی در ایام اربعین پر می کند. کربلا می تواند«نماد» تبلور وحدت وبیعت با امام باشد که «نمود»ی جهانی خواهد داشت. شروع جاذبه مغناطیس حسینی در روز اربعین است، این همان مغناطیسی است که امروز هم با گذشت قرن‌های متمادی در دل من و شما هست.

 

پیاده به زیارت امام حسین(علیه السلام) رفتن موضوعیت دارد.

بنا به فرموده امام عسکری(ع)؛ یکی از نشانه های مومن-که در این روایت مقصود شیعه است-زیارت سیدالشهدا در روز اربعین می باشد.[۱]زیارتی که با پای پیاده رفتنِ آن هم «موضوعیت» دارد. چرا که امام صادق(ع) به یکی از دوستان خود می‌فرماید: قبر حسین(ع) را زیارت کن و ترک مکن. پرسیدم: ثواب کسى که آن حضرت را زیارت کند چیست؟ حضرت فرمود: کسى که با پای پیاده به زیارت امام حسین(ع) برود خداوند به هر قدمى که برمى‏دارد یک حسنه برایش نوشته و یک گناه از او محو مى‏فرماید و یک درجه مرتبه‏ اش را بالا مى ‏برد.[۲]ایشان در جای دیگری می فرمایند: کسی که به قصد زیارت امام حسین(ع) از منزلش خارج شود اگر پیاده باشد، خداوند بابت هر قدمی که برای زیارت اباعبدالله بر می‌دارد، یک حسنه می‌نویسد و یک سیئه از او محو می‌کند. وقتی که به حرم می‌رسد، خداوند او را جزء صالحین برگزیده می‌نویسد. وقتی مناسک او تمام شد، خداوند نام او را جزء فائزین می‌نویسد. وقتی می‌خواهد بازگردد یک فرشتۀ الهی در مقابل او قرار می‌گیرد و می‌گوید: رسول خدا(ص) به شما سلام می‌رساند، و پیغام می‌دهد (مژده می‌دهد): عملت را از سر بگیر که تمام گناهان گذشته‌ات بخشیده شده است.[۳]

 

سابقه ای تاریخی سنت پیاده روی

 

از جهتی جریان پیاده روی برای زیارت سیدالشهدا در روز اربعین سابقه ای تاریخی نیز دارد؛ زیارت کربلا با پای پیاده در زمان «شیخ انصاری»[۴]رسم بوده است،‌ اما در برهه‌ای از زمان به فراموشی سپرده می‌شود که در نهایت توسط «شیخ میرزا حسین نوری» دوباره احیا می‌شود.ایشان آخرین بار در سال ۱۳۱۹ هجری با پای پیاده به زیارت حرم أباعبدالله حسین(ع) رفت. با اینکه زیارت سید‌الشهدا(ع) در اکثر برهه‌های تاریخی به سختی انجام می‌شد و جان زائران در خطر بود، اما با این وجود زائران، عاشقانه خطرات را به جان می‌خریدند و به پابوسی امام حسین(ع) در روز اربعین نائل می‌شدند.

 

پی نوشتها:

[۱]. بحار الانوار،علامه مجلسی،ج۹۸،ص۳۴۸

 

[۲]. کامل الزیارات،ابن قولویه،ص۱۳۴ (عَنْ عَلِیِّ بْنِ مَیْمُونٍ الصَّائِغِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: یَا عَلِیُّ زُرِ الْحُسَیْنَ وَ لَا تَدَعْهُ. قَالَ قُلْتُ: مَا لِمَنْ أَتَاهُ مِنَ الثَّوَابِ؟ قَالَ مَنْ أَتَاهُ مَاشِیاً کَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِکُلِّ خُطْوَةٍ حَسَنَةً وَ مَحَى عَنْهُ سَیِّئَةً وَ رَفَعَ لَهُ دَرَجَةً؛)

 

[۳]. همان ، ص۱۳۲-«مَنْ‏ خَرَجَ‏ مِنْ‏ مَنْزِلِهِ یُرِیدُ زِیَارَةَ قَبْرِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ ص، إِنْ کَانَ مَاشِیاً، کَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِکُلِّ خُطْوَةٍ حَسَنَةً وَ مَحَى عَنْهُ سَیِّئَةً، حَتَّى إِذَا صَارَ فِی الْحَائِرِ کَتَبَهُ اللَّهُ مِنَ الْمُصْلِحِینَ الْمُنْتَجَبِینَ، حَتَّى إِذَا قَضَى مَنَاسِکَهُ کَتَبَهُ اللَّهُ مِنَ الْفَائِزِینَ، حَتَّى إِذَا أَرَادَ الِانْصِرَافَ أَتَاهُ مَلَکٌ فَقَالَ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص یُقْرِؤُکَ السَّلَامَ وَ یَقُولُ لَکَ: اسْتَأْنِفِ الْعَمَلَ فَقَدْ غُفِرَ لَکَ مَا مَضَى»

 

[۴]. (متوفی سال ۱۲۸۱ قمری)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۴ساعت 17:30  توسط مهدی   | 

☑☑☑☑☑

 

فصل سوّم در تاريخ شهادت آن نير فلك امامت خلافى نيست در آنكه وفات آن منبع سعادات در سال صد و چهل و هشت هجرت واقع شد، و اشهر آن است كه در ماه شوّال، و بعضى دوشنبه پانزدهم ماه رجب سال مذكور گفته‌اند «١». اكثر عمر شريف آن جناب را شصت و پنج سال گفته‌اند «٢»، و بعضى شصت و هشت گفته‌اند «٣»، و در كشف الغمّه هفتاد و يك نيز روايت كرده است «٤»، به روايت ابن خوشاب از محمّد بن سنان روايت كرده است كه در هنگام وفات عمر شريف آن حضرت شصت و پنج سال بود يا شصت و هشت سال، در سال صد و چهل و هشتم هجرت «٥». ولادت با سعادتش در سال هشتاد و سوّم، با جدّ خود على بن الحسين عليه السّلام دوازده سال و چند روز گذرانيد، به روايت ديگر: پانزده سال «٦»، و با پدر بزرگوار خود نوزده سال، و بعد از آن حضرت سى و چهار سال ماند «٧». كلينى به سند معتبر از ابو بصير روايت كرده است كه حضرت صادق عليه السّلام در هنگام وفات كه سال صد و چهل و هشت بود، شصت و پنج سال داشت، و ايّام امامت آن جناب بعد از پدر سى و چهار سال بود «١». و گفته‌اند كه ايّام امامت آن حضرت بقيۀ ملك هشام بن عبد الملك، و ملك وليد بن يزيد بن عبد الملك، و ملك يزيد بن وليد، و ملك ابراهيم بن وليد، و ملك مروان حمار، پس ابو مسلم خروج كرد در سال صد و سى و دو و عبد اللّه سفّاح از بنى عبّاس خليفه شد، و چهار سال و هشت ماه ايّام او بود، و بعد از او منصور دوانقى غصب خلافت كرد و بيست و يك سال و يازده ماه پادشاهى كرد، و در سال دهم پادشاهى او «٢»، به روايت ديگر: سال دوّم حضرت صادق عليه السّلام به آباى گرام خود ملحق گرديد، و به قول ديگر: ابتداى امامت آن حضرت در پادشاهى ابراهيم بن وليد بود «٣». ابن بابويه و ديگران گفته‌اند كه: به امر منصور ملعون آن حضرت را به زهر شهيد كردند، و گويند كه: انگور زهرآلودى به آن حضرت خورانيدند، و به اتّفاق آن امام رفيع در قبرستان بقيع در جنب والد منيع خود مدفون گرديد «٤». كلينى و ابن بابويه و برقى و ديگران روايت كرده‌اند كه چون هنگام وفات آن حضرت شد، ديده‌هاى خود را گشود و فرمود: خويشان مرا جمع كنيد، چون همه جمع شدند بسوى ايشان نظر كرد و فرمود: شفاعت ما نمى‌رسد به كسى كه نماز را سبك شمارد و اعتنا به شأن آن ننمايد «٥»، پس فرمود: هفتاد دينار طلا به حسن افطس كه پسر عمّ آن حضرت بود بدهيد، و براى هر يك از اقارب خود وصيّتى فرمود. سالمه آزاد كردۀ آن حضرت گفت: براى افطس وصيّت مى‌كنى، و او كارد بر روى تو كشيد، و ارادۀ قتل تو كرد؟ ! حضرت فرمود: تو مى‌خواهى كه من قطع رحم كنم، و از آنها نباشم كه خدا مدح كرده است ايشان را به صلۀ رحم، و در شأن ايشان گفته است كه: وَ اَلَّذِينَ يَصِلُونَ ما أَمَرَ اَللّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَ يَخافُونَ سُوء اَلْحِسابِ «١»پس گفت: اى سالمه! براى او وصيّت مى‌كنم كه زيرا كه حق تعالى بهشت را آفريد و آن را خوشبو گردانيد، و بوى آن تا دو هزار سال راه مى‌رسد، و نمى‌شنود بوى آن را عاق پدر و مادر و قطع كنندۀ رحم «٢». كلينى به سند موثّق از امام موسى عليه السّلام روايت كرده است كه گفت: پدر بزرگوار خود را كفن كردم در دو جامۀ سفيد مصرى كه در آنها احرام مى‌بست، و در پيراهنى كه مى‌پوشيد، و در عمامه‌اى كه از امام زين العابدين عليه السّلام به او رسيده بود، و در برد يمنى كه به چهل دينار طلا خريده بود «٣»، و اگر امروز مى‌بود به چهار صد دينار مى‌ارزيد. ايضاً روايت كرده است كه بعد از وفات حضرت صادق عليه السّلام حضرت امام موسى عليه السّلام مى‌فرمود هر شب چراغ بر افروزند در حجره‌اى كه آن حضرت در آن حجره وفات يافته بود «٤». كلينى و شيخ طوسى و ابن شهر آشوب روايت كرده‌اند از ابو ايّوب جوزى كه گفت: شبى ابو جعفر دوانقى در ميان شب فرستاد و مرا طلبيد، چون رفتم ديدم كه بر كرسى نشسته و شمعى در پيش او نهاده‌اند و نامه‌اى در دست دارد و مى‌خواند، چون سلام كردم، نامه را پيش من انداخت و گريست و گفت: اين نامۀ محمّد بن سليمان است و خبر وفات امام جعفر صادق عليه السّلام را نوشته است، پس سه نوبت گفت: انّا للّه و انّا اليه راجعون، و گفت: مثل جعفر كجا مى‌رسد، پس گفت: بنويس كه اگر يك كس را بخصوص وصى كرده است، او را بطلب و گردن بزن، بعد از چند روز جواب نامه رسيد كه پنج نفر را وصى كرده است: خليفه، و محمّد بن سليمان والى مدينه، و دو پسر خود عبد اللّه و موسى، و حميده مادر موسى را، چون منصور نامه را خواند گفت: اينها را نمى‌توان كشت «٥». مترجم گويد: حضرت به علم امامت مى‌دانست كه آن ملعون چنين اراده‌اى خواهد كرد، آن جماعت را به حسب ظاهر در وصيّت شريك كرده بود، اوّل نام آن لعين را نوشته بود، و در باطن امام موسى عليه السّلام مخصوص بود به وصيّت، و از اين وصيّت نيز اهل علم مى‌دانستند كه وصايت و امامت مخصوص آن حضرت است. چنانچه روايت كرده‌اند كه اعرابى نزد ابو حمزۀ ثمالى كه از اكابر اصحاب ائمّه است و به خدمت حضرت امام زين العابدين عليه السّلام رسيده بود رفت، ابو حمزۀ ثمالى از او پرسيد كه: چه خبر دارى؟ گفت: امام جعفر صادق عليه السّلام از دنيا رفت، ابو حمزه از استماع اين خبر وحشت اثر نعره‌اى زد و بيهوش شد، چون به هوش آمد پرسيد: كه را وصى كرد؟ گفت: سه نفر را وصى كرد: عبد اللّه افطح و موسى كاظم و ابو جعفر منصور را، ابو حمزه تبسّم كرد و گفت: الحمد للّه كه ما را هدايت به حق كرد، گفتند كه: حق را از كجا دانستى؟ گفت كه: وصيّت منصور ظاهر است كه براى تقيّه است كه وصىّ او را به قتل نرساند، و فرزند كوچك كه امام موسى است با فرزند بزرگتر كه عبد اللّه است ذكر كرد تا مردم بدانند كه عبد اللّه قابل امامت نيست، زيرا كه اگر فرزند بزرگ علّتى در بدن و دين نداشته باشد مى‌بايد كه او امام باشد، و عبد اللّه در بدن فيل پا بود، و دينش ناقص بود، و جاهل بود به احكام شريعت، اگر او علّتى نمى‌داشت به او اكتفا مى‌كرد، پس از آنجا دانستم كه امام موسى عليه السّلام امام است، و ذكر آنها براى مصلحت است .....

 

جلاء العیون علامه مجلسی رحمة الله َ

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۴ساعت 20:56  توسط مهدی   | 

☑☑☑☑☑زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام به نقل از جلاءالعیون علامه مجلسی رحمة الله

 

✅باب هشتم در بيان تاريخ ولادت و وفات و بعضى از حالات مبين المشكلات و الحقايق و موضع المسالك و الطرائق امام المغارب و المشارق امام ششم حضرت ابو عبد اللّه جعفر بن محمّد الصادق عليه السّلام است 

 

 

🌴فصل اوّل در بيان نسب و اسم و كنيت و لقب و تاريخ ولادت

 

 

 كثير السّعادت آن حضرت است اسم مبارك آن حضرت جعفر بود، و كنيت او ابو عبد اللّه، و القاب آن حضرت: صابر و فاضل و طاهر و صادق بود، و مشهورترين القاب آن جناب صادق است. ابن بابويه و قطب راوندى روايت كرده‌اند كه از حضرت امام زين العابدين عليه السّلام پرسيدند كه: امام بعد از تو كيست؟ گفت: محمّد باقر كه علم را مى‌شكافد شكافتنى، پرسيدند كه: بعد از او امام كه خواهد بود؟ گفت: جعفر كه نام او نزد اهل آسمانها صادق است، گفتند: چرا بخصوص او را صادق مى‌نامند و حال آن كه همۀ شما صادق و راست گوئيد؟ فرمود كه: خبر داد مرا پدرم از پدرش از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه آن حضرت فرمود كه: چون متولّد شود فرزند من جعفر بن محمّد بن على بن الحسين عليه السّلام او را صادق ناميد، زيرا كه پنجم از فرزندان او جعفر نام خواهد داشت و دعوى امامت خواهد كرد به دروغ از روى افترا بر خدا، و نزد خدا جعفر كذّاب افتراكننده بر خداست، پس حضرت امام زين العابدين عليه السّلام گريست و فرمود كه: گويا مى‌بينم جعفر كذّاب را كه بر انگيخته است خليفۀ جور زمان خود را بر تفتيش و تفحّص امام پنهان، يعنى: حضرت صاحب الزّمان عليه صلوات اللّه الرحمن «١». گويند كه: آن حضرت ميانه بالا و افروخته رو و سفيد بدن و كشيده بينى، و مويهاى او سياه و مجعّد بود، و بر خدّ رويش خال سياهى بود «١». به روايت حضرت امام رضا عليه السّلام: نقش نگين آن حضرت: اللّه وليّي و عصمتي من خلقه «٢». و به روايت ديگر: اللّه خالق كلّ شيء «٣». به روايت معتبر ديگر: أنت ثقتي فاعصمني من النّاس «٤». به روايت ديگر: أنت ثقتي فقني شرّ خلقك «٥». به روايت ديگر: : ما شاء اللّه لا قوّة الاّ باللّه أستغفر اللّه «٦». به روايت ديگر: اللّه عوني و عصمتي من النّاس، به روايت ديگر: ربّي عصمني من خلقه «٧». و ولادت آن حضرت موافق مشهور در سال هشتاد و سوّم هجرت، و بعضى سال هشتاد و شش نيز گفته‌اند، و اشهر آن است كه: هفدهم ماه ربيع الاوّل بود، و غرّۀ ماه رجب نيز گفته‌اند، و روز ولادت را بعضى جمعه، و بعضى دوشنبه گفته‌اند «٨». و پدر آن حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام، و مادر آن حضرت امّ فروه دختر قاسم پسر محمّد بن ابى بكر، و اگر در پدران و مادران انبياء و اوصياء كافر و منافقى باشد، ضرر ندارد، مى‌بايد كه ايشان در پشت كافر و رحم كافره نبوده باشند. و گويند كه نام او فاطمه بود «٩». كلينى به سند معتبر از آن حضرت روايت كرده است كه قاسم بن محمّد از معتمدان و مخصوصان حضرت امام زين العابدين عليه السّلام بود، و فرمود كه: مادرم از آنها بود كه ايمان آوردند و پرهيزكار و نيكو كار بودند، و خدا دوست مى‌دارد نيكوكاران را «١٠». و به اسانيد معتبره منقول است كه حضرت صادق عليه السّلام فرمود كه: در باب امام سخن مگوئيد كه عقلهاى شما به او نمى‌رسد، در وقتى كه در شكم مادر است سخن مردم را مى‌شنود، و ختنه كرده متولّد مى‌شود، چون از رحم به زير مى‌آيد و دست بر زمين مى‌گذارد و صدا به شهادتين بلند مى‌كند، ملكى در ميان دو ديدۀ او مى‌نويسد اين آيه را كه وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَ عَدْلاً لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِهِ وَ هُوَ اَلسَّمِيعُ اَلْعَلِيمُ «١»چون به مرتبۀ امامت فايز مى‌گردد، حق تعالى براى او در هر شهرى ملكى موكّل مى‌گرداند كه احوال آن شهر را بر او عرض نمايد «٢».

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۴ساعت 20:54  توسط مهدی   | 

انسان همچنان که به غذا و نوشیدنى و خواب و استراحت و نظافت نیاز دارد، همین طور به تفریح و سرگرمى سالم نیز نیازمند است. و هیچ عاقلى نمى‏تواند این نیاز فطرى و طبیعى انسان را انکار نماید. حتى حیوانات نیز از این قانون کلى استثنا نیستند ساعتى را در شبانه روز مشغول بازى و تفریح هستند از پرندگان هوا گرفته تا درندگان صحرا، از خزندگان گرفته تا موجودات و ماهیان دریا، هم صحنه‏هاى زیبایى از تفریح و بازى را به نمایش مى‏گذارند، حتى درنده خوترین حیوانات مانند شیر و پلنگ و گرگ، ساعتى را با فرزندان خویش در کنار هم به بازى و شادى و تفریح سپرى مى‏کنند.....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه نهم مرداد ۱۳۹۴ساعت 9:35  توسط مهدی   | 

✅✅✅✅✅قطره ای از دریای اهل بیت علیهم السلام 

 

سید ابن طاووس در کتاب طرائف از امیرالمومنین علیه السلام نقل کرده است که رسول خدا صلی الله و علیه و آله فرمودند : 

 

من شما را بر حوض کوثر وارد خواهم کرد و تو ای « علی » ساقی

 

 هستی که به دوستان خود ظرف آب می دهی ، « حسن » بیگانه 

 

ها را از کنار حوض دور می کند ، « حسین » در آنجا فرمان می 

 

دهد ، « علی ابن الحسین » آنها را تقسیم می کند ، « محمد ابن 

 

علی » پخش می کند ، « جعفر ابن محمد » پیشوا و راهنمای آنها 

 

است ، « موسی ابن جعفر » دوستان و دشمنان را شماره کرده 

 

منافقین را نابود می کند ، « علی ابن موسی » مومنان را زینت 

 

بخشیده آنان را آراسته می گرداند ، « محمد ابن علی » اهل 

 

بهشت را در جایگاه مخصوص خودشان منزل می دهد ، « علی 

 

ابن محمد » آنها را به ازدواج حورالعین درآورده خطبه عقد آنها 

 

را می خواند ، « حسن ابن علی » چراغ فروزان اهل بهشت است 

 

که از نورش بهره مند می شوند ...

 

« والمهدی شفیعهم یوم القیامه حیث لا یاذن الا لمن یشاء و 

 

یرضی » 

 

و « مهدی » در روز قیامت هنگامی که اجازه شفاعت کردن جز در 

 

مورد آنهایی که خداوند بخواهد و خشنود باشد داده نمی شود 

 

« دوستانش را شفاعت می کند » 

 

مأخذ :

 القطره جلد اول - بخش یک به نقل از بحار الانوار جلد ۲۶

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مرداد ۱۳۹۴ساعت 19:52  توسط مهدی   | 

✅✅✅✅✅قطره ای از فضائل اهل بیت علیهم السلام 

 

زنی از طائفه جن نزد رسول خدا صلی الله و علیه و آله رسیده و به آن حضرت ایمان آورد و اسلام نیکویی پیدا کرد ، در هر هفته یکبار خدمت حضرت شرفیاب میشد ، مدت چهل روز گذشت که آنجا پیدا نشد و سپس حضور یافت . حضرت از علت تاخیر او سوال کرد .

 

عرض کرد : ای رسول خدا (صلی الله و علیه و آله) ؛ به دریایی که احاطه بر این دنیا دارد برای انجام کاری رفته بودم ، بر ساحل آن دریا سنگ سبز بزرگی دیدم که بر روی آن شخصی نشسته بود ، دو دستش را بالا برده بود و می گفت : 

 

خداوندا ؛ وقتی به قسمی که درباره من خورده ای جامه عمل پوشاندی و مرا در جهنم داخل کردی ، از تو درخواست می کنم « بحق محمد ، علی ، فاطمه ، حسن و حسین علیهم السلام » مرا از آن رهایی بخشیده و با آنها محشور فرمایی .

 

به او گفتم ای حارث ( از نامهای ابلیس است ) این نامهایی که خداوند را به آنها خواندی چیست ؟ 

 

(ابلیس) به من گفت : 

 

هفت هزارسال قبل از آفرینش آدم بر ساق عرش این نامها را دیدم ، دانستم اینها عزیزترین آفریننده خدایند و نزد او گرامی هستند لذا بحق آنها از خداوند مسئلت می نمایم . 

 

پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله فرمودند : والله ، اگر اهل زمین خداوند را به این نامها قسم دهند و دعا کنند خداوند آنها را اجابت فرماید .

 

ماخذ : القطره جلد یک ، المحاسن ، بحارالانوار جلدهای ۳۹ و ۶۳

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مرداد ۱۳۹۴ساعت 19:51  توسط مهدی   | 

🌸🌸🌸🌸🌸قطره ای فضائل اهل بیت علیهم السلام 

 

رسول الله صلی الله و علیه و آله فرمودند : محبت من و اهل بیتم در هفت جایگاه که ترس و وحشت آن زیاد است سود می بخشد ؛

 

‌‌* هنگام مرگ 

 

* در میان گور

 

* وقت قیامت 

 

* زمانی که نامه اعمال را بدست آدمی می دهند 

 

* هنگام محاسبه اعمال 

 

* وقت سنجش کارهای خوب و بد 

 

* زمان عبور از صراط 

 

مأخذ : القطره جلد یک ، الخصال شیخ صدوق ، بحارلانوار ج ۲۷

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مرداد ۱۳۹۴ساعت 19:49  توسط مهدی   | 

💐💐💐💐💐قطره ای از فضائل اهل بیت علیهم السلام 

 

اباذر از رسول خدا صلی الله و علیه و آله نقل می کند : روزی بین اسرافیل و جبرائیل بر سر اینکه کدام بهتر هستند گفتگویی در گرفت ( این قسمت متن حدیث طولانی است )  

 

این دو ( ملک مقرب ) نزاع خود را به پیشگاه الهی عرضه داشتند و خداوند به آنها فرمود : ساکت باشید و مباهات نکنید ، به عزت و جلالم قسم کسانی را آفریده ام که از شما بهتر است .

 

( جبرائیل و اسرافیل ) عرض کردند : آیا مخلوقی بهتر از ما خلق کرده ای در حالیکه ما از نور هستیم ؟ 

 

خداوند فرمود : بلی ، آنگاه به حجاب قدرت فرمان داد که ظاهر شود ، وقتی آشکار شد دیدند که بر ساق عرش نوشته شده است : 

 

🌴« لا اله الا الله ، محمد رسول الله ، و علی و فاطمه و الحسن و الحسین خیر خلق الله » 🌴

 

جبرئیل عرض کرد : خداوندا از تو درخواست می کنم بحق این بزرگواران من را خدمتگزار ایشان قرار دهی . 

و خداوند آن را پذیرفت .

 

پس جبرئیل از اهل بیت قرار گرفت و او خدمتگزار و خادم ما ( اهل بیت ) می باشد .

 

مأخذ : القطره جلد یک ، بحار الانوار ج ۲۶

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مرداد ۱۳۹۴ساعت 19:48  توسط مهدی   | 

🌺🌺🌺🌺🌺قطره ای از فضائل اهل بیت علیهم السلام 

 

شیخ صدوق در کتاب خصال از حضرت امام رضا علیه السلام از اجداد طاهرینشان از پیامبر اعظم صلی الله و علیه و آله نقل می کند : 

 

رسول خدا صلی الله و علیه و آله فرمودند : فردای قیامت برای چهار گروه شفاعت خواهم کرد گرچه با گناهان اهل زمین بر من وارد شوند ؛ 

 

🌴 آنان که به اهل بیت من کمک کردند

 

🌴و کسانی که هنگام احتیاج حوائج آنها را برآورده کرده اند 

 

🌴و آنها که با قلب و زبان خود با اهل بیت من دوستی کرده اند 

 

🌴و کسانی که از ایشان با نیروی خود دفاع نموده اند و آنها را حمایت کرده اند .

 

مأخذ : القطره جلد یک بخش اول ، الخصال ج ۱ ، بحارالانوار ج ۹۶

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مرداد ۱۳۹۴ساعت 19:46  توسط مهدی   | 

🌹🌹🌹🌹🌹قطره ای از فضائل اهل بیت علیهم السلام 

 

پیامبر عظیم الشان اسلام صلی الله و علیه و آله فرمودند : 

 

اسلام در مثل مانند پیکری برهنه است ....

 

🌴حیا لباس آن 

 

🌴وقار و متانت زیور آن 

 

🌴عمل صالح جوانمردی آن 

 

🌴ورع پایه و ستون آن است 

 

🌴و هر چیزی دارای اساس و زیربنایی است و اساس اسلام محبت و دوستی ما اهل بیت است . 

 

📕مأخذ : القطره جلد یک ، امالی شیخ صدوق رحمة الله

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مرداد ۱۳۹۴ساعت 19:44  توسط مهدی   | 

🌺🌺🌺🌺🌺قطره ای از فضائل اهل بیت علیهم السلام 

 

امام صادق علیه السلام از پدرانشان از رسول خدا صلی الله و علیه و آله نقل فرمودند : 

 

خداوند عقل را آفرید سپس به او فرمود : روی بگردان پس روی

 

 گردانید ، بعد به او فرمود : روی آور ، پس رو کرد . آنگاه فرمود : 

 

 موجودی را نیافریدم که نزد من محبوب تر از تو باشد .

 

🌴پس نود و نه جزء آن را به وجود نازنین حضرت محمد ( صلی الله و علیه و آله ) بخشید و یک جزء باقی مانده را بین مردم تقسیم کرد . 

 

و پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله فرمودند : من تربیت شده پروردگار و علی علیه السلام دست پرورده من است .

 

📘مآخذ : القطره جلد یک ، محاسن برقی ، بحار الانوار جلدهای ۱ ، ۱۶

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مرداد ۱۳۹۴ساعت 19:42  توسط مهدی   | 

🔴گزیده ای ازگفتار علمای بزرگ شیعه درباره فلاسفه

 

 

👌کتب‌ رجالی‌ و تراجم‌، از هشام‌ بن‌ حکم‌، متکلم‌ و شاگرد برجسته‌ امام‌ صادق علیه السلام و امام‌ کاظم علیه السلام به‌ عنوان‌ یکی‌ از مخالفان‌ فلسفه‌ که‌ اثری‌ نیز در رد بر ارسطو نوشته‌ است‌، یاد کرده‌اند. همچنین‌ به‌ این‌ واقعه‌ تاریخی‌ اشاره‌ کرده‌اند که‌ زمانی‌ یحیی‌ بن‌ خالد برمکی‌ به‌ شواهد و نوشته‌هایی‌ از هشام‌ که‌ حاوی‌ طعن‌ بر فلاسفه‌ بود، دست‌ یافت‌ و هارون‌ را علیه‌ هشام‌ تحریک‌ نمود تا وی‌ را به‌ قتل‌ برساند.

📚(شیخ‌ طوسی‌، اختیار معرفةالرجال‌۲/ ۵۳۰)

 

شاید یکی از دلایلی که فلاسفه وطرفداران آن به این شاگرد مکتب اهل بیت حمله می برند واورا تخریب می کنند ونسبتهای ناروا به او دادده و می خواهند کمتر در چشم شیعه این شاگر بزرگ مکتب اهل بیت دیده شود همین دلیلی است که وی  یکی از متقدمین واولین کسانی است که با نوشته های خود در مقابل ارسطوئیان ایستاد.

 

🔵 شیخ مفید مى ‏گوید:

 

فلاسفه از مُلحدین هستند.

 

همچنین این فقیه‌ و عالم‌ مشهور و جلیل‌القدر شیعه‌ همانطور که دررجال‌ نجاشی امده  کتاب‌ «جوابات‌ الفیلسوف‌ فی‌ الاتحاد» و نیز «الرد علی‌ اصحاب‌ الحلاج‌» از جمله‌ تألیفات‌ اوست‌.شیخ‌ مفید صاحب‌ ده‌ها کتاب‌ و مقاله‌ و رساله‌ در موضوعات‌ مختلف‌ فقهی‌، اصولی‌، کلامی‌، اعتقادی‌، تاریخی‌، حدیثی‌ و تفسیری‌ است‌.این نشان می دهد که علمای متقدم ما چقدر اهتمام به عقاید شیعیان داشته اندوکتب فراوانی را در برابر فلاسفه ومنحرفین می نوشتند

 

🔵مرحوم کراجکى مى ‏نگارد:

 

اعلم أنّ الملحدة لمّا لم تجد حیلةً تدفع بها تقدّم الصانع على الصنعة قالت: إنّه متقدِّم علیها تقدُّم رتبة لا تقدُّم زمان.

 

پیداست که مراد از مُلحدان فلاسفه هستند که قائل‏ اند تأخُّر عالم از خداوند حقیقى نیست، بلکه رتبتاً تأخّر دارد؛ مانند چرخش انگشتر همراه چرخش دست… که به طور مبسوط در حکمت متعالیه بحث شده است.

 

 

 

🔵 علاّمه حلّى، قائل به کفر صریح است:

 

إذ الفارق بین الإسلام والفلسفة، هو هذه المسئلة(مبحث حدوث و قدم).

 

🔵 سیّد بن طاووس مى‏نویسد:

 

باب التاسع فیما نذکره عَمّن یقول أنّ النجوم لا تصحّ أن تکون دلالات على الحادثات.

 

إعلم أنّ المنکر لذکر من المسلمین فرق… وفریق سمعوا أنّ هذا العلّة ابتدعه قوم غیر الأنبیاء من الفلاسفة والحکماء….

 

همچنین وی در کتاب کشف‌ المحجه‌ لثمرة المهجه در نامه‌ای‌ خطاب‌ به‌ فرزند خود، وی‌ را از ورود به‌ عرصه استدلال‌های‌ کلامی‌ برحذر داشته‌ و ضمن‌ تخطئه‌ معتزله‌ که‌ کلامی‌ فلسفه‌ زده‌ و متأثر از فلسفه یونانی‌ داشتند، اهمیت‌ معرفت‌ فطری‌ به‌ خداوند را یادآور شده‌ و فرزندش‌ را برای‌ تقویت‌ معرفت‌ فطری‌ به‌ مطالعه‌ آثار رسول‌ گرامی‌ صلی الله علیه و آله و اهل‌بیت علیهم السلام از جمله‌ نهج‌البلاغه‌، توحید مفضل‌ و حدیث‌ اهلیلجه‌ ارجاع‌ می‌دهد. سیدبن‌ طاووس‌ ضمن‌ نقل‌ روایتی‌ از امام‌ صادق علیه السلام که‌ متکلمان‌ را بدترین‌ افراد امت‌ دانسته‌ است‌، می‌گوید: «من‌ در دوران‌ زندگی‌ خود برخی‌ از کسانی‌ را که‌ اهل‌ علم‌ کلام‌ بوده‌اند دیده‌ام‌ که‌ اشتغال‌ به‌ این‌ علم‌، منشأ شک‌ و تردیدهایی‌ در آن‌ها نسبت‌ به‌ مسائل‌ مهم‌ اسلامی‌ و اعتقادی‌ شده‌ است‌.»

 

🔵علاّمه مجلسى مى‏ گوید:

 

هذه قواعد فلسفة، غیرمسلمة عند المسلمین….

 

همچنین وی‌ علاوه‌ بر این‌که‌ در آثار گوناگون‌ به‌ رد و نقد پاره‌ ای‌ از عقاید فیلسوفان‌ از جمله‌ معاد روحانی‌ و قدم‌ عالم‌ پرداخته‌ است‌، در اثر فقهی‌ خود با نام‌ تذکرة الفقها،از جمله کسانی که جهاد با انها واجب است را فلاسفه می نامد و علوم‌ را از جهت‌ وجوب‌ یا عدم‌ وجوب‌ فراگیری‌ آن‌ها به‌ چهار دسته‌ واجب‌ عینی‌، واجب‌ کفایی‌، مستحب‌ و حرام‌ تقسیم‌ نموده‌ و فلسفه‌ را در کنار علم‌ موسیقی‌، سحر، قیافه‌شناسی‌ و کهانت‌ در زمره علومی‌ که‌ تحصیل‌ آن‌ها حرام‌ است‌ بر شمرده‌ است‌، مگر آن‌که‌ به‌ قصد نقض‌ و رد آن‌ فراگرفته‌ شود.

 

🔵 آیت اللّه‏ خوئى بیان مى‏دارد:

 

حزب توده (کمونیست) مثل عقیده فلسفه است که ضدّ اصول اسلام مى‏باشد. پس این عقیده، کفر و شرک است.

 

🔵مقدّس اردبیلى مى‏نویسد:

 

بعضى من جمله ابن عربى و عبدالرزاق کاشانى قائل به وحدت وجود شده‏ اند و گفته‏ اند: هر موجودى خدا است! تعالى الله عمّا یقول الملحدون علوّاً کبیراً. باید دانست سبب کفر ایشان این بود که به مطالعه کتب فلاسفه پرداخته ‏اند… حال اگر کسى نیک تأمّل کند، خواهد دانست که سبب گمراهى این اهل باطل ـ خصوصاً ملاحده ـ فلاسفه شده‏ اند؛ خذلهم الله تعالى.

 

🔵 سیّد احمد بن زین العابدین عاملى (شاگرد میرداماد) مى‏نگارد:

 

باید دانست که اکثر رؤوس ملحده و صوفیّه ،فلسفى بوده‏ اند که پروا از حدیث «لا تُفکّروا فی ذات اللّه‏» نداشتند و چشمه چشمِ عقل کوته‏ اندیش خویش را به خاک «غوائط» انباشته ‏اند و بعضى از متعلّمین فلسفه مى‏ گویند: مقصود از قرائت علوم فلسفه و مطالعه کتب صوفیّه، استعداد فهمیدن احادیث مشکله است! غلط فهمیده‏ اند یا مغالطه مى‏ کنند. کلاّ و حاشا، مگر قبل از شیوع فلسفه و ظهور مبتدعه در میان طوایف اسلامیّه، فهم کسى بر معانى آن احادیث راه نداشت؟! همانا به گمان این گروه بدنام، اکمال دین و اتمام شریعت غرّاء موقوف به وجود ابن عربى و ابن سینا و ملاّ صدرا بوده.

 

🔵محمدعلى بن وحید بهبهانى مى‏نویسد:

 

بدان که از جمله بدع مستحدثه بعد از وفات اشرف کائنات صلى الله علیه وآله وسلم آن است که مذهب اسلام را با عقاید فاسده فلاسفه ـ که از حکماى یونان بودند ـ مخلوط ساختند و به آن سبب، آیات و روایات را تأویلات بعیده بلکه غیر سدیده نمودند… اگر گویند که فلسفه در فهم احادیث نبویّه دخل داشته باشد، و حال آنکه مخالفت با تمام آیات قرآنى و احادیث نبوى دارد.

 

📜اشکال: ائمّه هدى علیهم‏ السلام که فلسفه را محکوم مى‏ کردند، مراد فلسفه اسلامى ناشده بود (که همان فلسفه یونانى و ارسطویى باشد) در حالى که فلسفه حاضر فلسفه‏ اى کاملاً اسلامى و پیراسته از اباطیل است.

 

👈جواب: اساس فلسفه امروزى همان استخوان‏بندى فلسفه یونانى را دارد؛ از قبیل وحدت وجود، قاعده الواحد، قدم عالم، علّت تامّه اصطلاحى بودن خداوند، مجبور بودن خداوند در خلقت دائم (و صدها مسئله دیگر) که کتب ما بعد الطبیعه و نفس ارسطو و دیگر کتب یونانیان ـ از قبیل اثولوجیان افلوطین ـ شاهد مدّعاست.

 

👈از سویى فلسفه‏ اى که در زمان شیخ مفید و شیخ طوسى و… تا زمان مرحوم آیت اللّه‏ خوئى، رایج بود، آیا جز فلسفه فارابى در قرن چهار و فلسفه بوعلى سینا و… ملاّ صدرا بوده؟ آیا از قرن چهار تا به حال، کتاب نفس ارسطو و به طور کل کتب فلاسفه یونانى تدریس مى‏شود یا کتب فلسفه فارابى و بوعلى سینا و…؟!

 

👈تکفیر معصومین علیهم‏ السلام و فقهاى عظام نسبت به فلسفه، عنوان فلسفه نبود؛ چراکه فلسفه عنوانى است که صِرف مشیریّت و طریقیّت است، آنچه مهم جلوه مى‏نماید، معنون و مطالب فلسفه (از قبیله وحدتوجود، فاعلیّت حضرت حقّ، قدرت خداوند متعال، حدوث و قدم عالَم) است که در روایات و در کلمات اسلام شناسان دین و فقها تکفیر شده است...

 

 

 

🔻الحق مع علی علیه السلام ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مرداد ۱۳۹۴ساعت 19:39  توسط مهدی   |