🔴گزیده ای ازگفتار علمای بزرگ شیعه درباره فلاسفه

 

 

👌کتب‌ رجالی‌ و تراجم‌، از هشام‌ بن‌ حکم‌، متکلم‌ و شاگرد برجسته‌ امام‌ صادق علیه السلام و امام‌ کاظم علیه السلام به‌ عنوان‌ یکی‌ از مخالفان‌ فلسفه‌ که‌ اثری‌ نیز در رد بر ارسطو نوشته‌ است‌، یاد کرده‌اند. همچنین‌ به‌ این‌ واقعه‌ تاریخی‌ اشاره‌ کرده‌اند که‌ زمانی‌ یحیی‌ بن‌ خالد برمکی‌ به‌ شواهد و نوشته‌هایی‌ از هشام‌ که‌ حاوی‌ طعن‌ بر فلاسفه‌ بود، دست‌ یافت‌ و هارون‌ را علیه‌ هشام‌ تحریک‌ نمود تا وی‌ را به‌ قتل‌ برساند.

📚(شیخ‌ طوسی‌، اختیار معرفةالرجال‌۲/ ۵۳۰)

 

شاید یکی از دلایلی که فلاسفه وطرفداران آن به این شاگرد مکتب اهل بیت حمله می برند واورا تخریب می کنند ونسبتهای ناروا به او دادده و می خواهند کمتر در چشم شیعه این شاگر بزرگ مکتب اهل بیت دیده شود همین دلیلی است که وی  یکی از متقدمین واولین کسانی است که با نوشته های خود در مقابل ارسطوئیان ایستاد.

 

🔵 شیخ مفید مى ‏گوید:

 

فلاسفه از مُلحدین هستند.

 

همچنین این فقیه‌ و عالم‌ مشهور و جلیل‌القدر شیعه‌ همانطور که دررجال‌ نجاشی امده  کتاب‌ «جوابات‌ الفیلسوف‌ فی‌ الاتحاد» و نیز «الرد علی‌ اصحاب‌ الحلاج‌» از جمله‌ تألیفات‌ اوست‌.شیخ‌ مفید صاحب‌ ده‌ها کتاب‌ و مقاله‌ و رساله‌ در موضوعات‌ مختلف‌ فقهی‌، اصولی‌، کلامی‌، اعتقادی‌، تاریخی‌، حدیثی‌ و تفسیری‌ است‌.این نشان می دهد که علمای متقدم ما چقدر اهتمام به عقاید شیعیان داشته اندوکتب فراوانی را در برابر فلاسفه ومنحرفین می نوشتند

 

🔵مرحوم کراجکى مى ‏نگارد:

 

اعلم أنّ الملحدة لمّا لم تجد حیلةً تدفع بها تقدّم الصانع على الصنعة قالت: إنّه متقدِّم علیها تقدُّم رتبة لا تقدُّم زمان.

 

پیداست که مراد از مُلحدان فلاسفه هستند که قائل‏ اند تأخُّر عالم از خداوند حقیقى نیست، بلکه رتبتاً تأخّر دارد؛ مانند چرخش انگشتر همراه چرخش دست… که به طور مبسوط در حکمت متعالیه بحث شده است.

 

 

 

🔵 علاّمه حلّى، قائل به کفر صریح است:

 

إذ الفارق بین الإسلام والفلسفة، هو هذه المسئلة(مبحث حدوث و قدم).

 

🔵 سیّد بن طاووس مى‏نویسد:

 

باب التاسع فیما نذکره عَمّن یقول أنّ النجوم لا تصحّ أن تکون دلالات على الحادثات.

 

إعلم أنّ المنکر لذکر من المسلمین فرق… وفریق سمعوا أنّ هذا العلّة ابتدعه قوم غیر الأنبیاء من الفلاسفة والحکماء….

 

همچنین وی در کتاب کشف‌ المحجه‌ لثمرة المهجه در نامه‌ای‌ خطاب‌ به‌ فرزند خود، وی‌ را از ورود به‌ عرصه استدلال‌های‌ کلامی‌ برحذر داشته‌ و ضمن‌ تخطئه‌ معتزله‌ که‌ کلامی‌ فلسفه‌ زده‌ و متأثر از فلسفه یونانی‌ داشتند، اهمیت‌ معرفت‌ فطری‌ به‌ خداوند را یادآور شده‌ و فرزندش‌ را برای‌ تقویت‌ معرفت‌ فطری‌ به‌ مطالعه‌ آثار رسول‌ گرامی‌ صلی الله علیه و آله و اهل‌بیت علیهم السلام از جمله‌ نهج‌البلاغه‌، توحید مفضل‌ و حدیث‌ اهلیلجه‌ ارجاع‌ می‌دهد. سیدبن‌ طاووس‌ ضمن‌ نقل‌ روایتی‌ از امام‌ صادق علیه السلام که‌ متکلمان‌ را بدترین‌ افراد امت‌ دانسته‌ است‌، می‌گوید: «من‌ در دوران‌ زندگی‌ خود برخی‌ از کسانی‌ را که‌ اهل‌ علم‌ کلام‌ بوده‌اند دیده‌ام‌ که‌ اشتغال‌ به‌ این‌ علم‌، منشأ شک‌ و تردیدهایی‌ در آن‌ها نسبت‌ به‌ مسائل‌ مهم‌ اسلامی‌ و اعتقادی‌ شده‌ است‌.»

 

🔵علاّمه مجلسى مى‏ گوید:

 

هذه قواعد فلسفة، غیرمسلمة عند المسلمین….

 

همچنین وی‌ علاوه‌ بر این‌که‌ در آثار گوناگون‌ به‌ رد و نقد پاره‌ ای‌ از عقاید فیلسوفان‌ از جمله‌ معاد روحانی‌ و قدم‌ عالم‌ پرداخته‌ است‌، در اثر فقهی‌ خود با نام‌ تذکرة الفقها،از جمله کسانی که جهاد با انها واجب است را فلاسفه می نامد و علوم‌ را از جهت‌ وجوب‌ یا عدم‌ وجوب‌ فراگیری‌ آن‌ها به‌ چهار دسته‌ واجب‌ عینی‌، واجب‌ کفایی‌، مستحب‌ و حرام‌ تقسیم‌ نموده‌ و فلسفه‌ را در کنار علم‌ موسیقی‌، سحر، قیافه‌شناسی‌ و کهانت‌ در زمره علومی‌ که‌ تحصیل‌ آن‌ها حرام‌ است‌ بر شمرده‌ است‌، مگر آن‌که‌ به‌ قصد نقض‌ و رد آن‌ فراگرفته‌ شود.

 

🔵 آیت اللّه‏ خوئى بیان مى‏دارد:

 

حزب توده (کمونیست) مثل عقیده فلسفه است که ضدّ اصول اسلام مى‏باشد. پس این عقیده، کفر و شرک است.

 

🔵مقدّس اردبیلى مى‏نویسد:

 

بعضى من جمله ابن عربى و عبدالرزاق کاشانى قائل به وحدت وجود شده‏ اند و گفته‏ اند: هر موجودى خدا است! تعالى الله عمّا یقول الملحدون علوّاً کبیراً. باید دانست سبب کفر ایشان این بود که به مطالعه کتب فلاسفه پرداخته ‏اند… حال اگر کسى نیک تأمّل کند، خواهد دانست که سبب گمراهى این اهل باطل ـ خصوصاً ملاحده ـ فلاسفه شده‏ اند؛ خذلهم الله تعالى.

 

🔵 سیّد احمد بن زین العابدین عاملى (شاگرد میرداماد) مى‏نگارد:

 

باید دانست که اکثر رؤوس ملحده و صوفیّه ،فلسفى بوده‏ اند که پروا از حدیث «لا تُفکّروا فی ذات اللّه‏» نداشتند و چشمه چشمِ عقل کوته‏ اندیش خویش را به خاک «غوائط» انباشته ‏اند و بعضى از متعلّمین فلسفه مى‏ گویند: مقصود از قرائت علوم فلسفه و مطالعه کتب صوفیّه، استعداد فهمیدن احادیث مشکله است! غلط فهمیده‏ اند یا مغالطه مى‏ کنند. کلاّ و حاشا، مگر قبل از شیوع فلسفه و ظهور مبتدعه در میان طوایف اسلامیّه، فهم کسى بر معانى آن احادیث راه نداشت؟! همانا به گمان این گروه بدنام، اکمال دین و اتمام شریعت غرّاء موقوف به وجود ابن عربى و ابن سینا و ملاّ صدرا بوده.

 

🔵محمدعلى بن وحید بهبهانى مى‏نویسد:

 

بدان که از جمله بدع مستحدثه بعد از وفات اشرف کائنات صلى الله علیه وآله وسلم آن است که مذهب اسلام را با عقاید فاسده فلاسفه ـ که از حکماى یونان بودند ـ مخلوط ساختند و به آن سبب، آیات و روایات را تأویلات بعیده بلکه غیر سدیده نمودند… اگر گویند که فلسفه در فهم احادیث نبویّه دخل داشته باشد، و حال آنکه مخالفت با تمام آیات قرآنى و احادیث نبوى دارد.

 

📜اشکال: ائمّه هدى علیهم‏ السلام که فلسفه را محکوم مى‏ کردند، مراد فلسفه اسلامى ناشده بود (که همان فلسفه یونانى و ارسطویى باشد) در حالى که فلسفه حاضر فلسفه‏ اى کاملاً اسلامى و پیراسته از اباطیل است.

 

👈جواب: اساس فلسفه امروزى همان استخوان‏بندى فلسفه یونانى را دارد؛ از قبیل وحدت وجود، قاعده الواحد، قدم عالم، علّت تامّه اصطلاحى بودن خداوند، مجبور بودن خداوند در خلقت دائم (و صدها مسئله دیگر) که کتب ما بعد الطبیعه و نفس ارسطو و دیگر کتب یونانیان ـ از قبیل اثولوجیان افلوطین ـ شاهد مدّعاست.

 

👈از سویى فلسفه‏ اى که در زمان شیخ مفید و شیخ طوسى و… تا زمان مرحوم آیت اللّه‏ خوئى، رایج بود، آیا جز فلسفه فارابى در قرن چهار و فلسفه بوعلى سینا و… ملاّ صدرا بوده؟ آیا از قرن چهار تا به حال، کتاب نفس ارسطو و به طور کل کتب فلاسفه یونانى تدریس مى‏شود یا کتب فلسفه فارابى و بوعلى سینا و…؟!

 

👈تکفیر معصومین علیهم‏ السلام و فقهاى عظام نسبت به فلسفه، عنوان فلسفه نبود؛ چراکه فلسفه عنوانى است که صِرف مشیریّت و طریقیّت است، آنچه مهم جلوه مى‏نماید، معنون و مطالب فلسفه (از قبیله وحدتوجود، فاعلیّت حضرت حقّ، قدرت خداوند متعال، حدوث و قدم عالَم) است که در روایات و در کلمات اسلام شناسان دین و فقها تکفیر شده است...

 

 

 

🔻الحق مع علی علیه السلام ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مرداد ۱۳۹۴ساعت 19:39  توسط مهدی   |