اگر برخي از صوفيه كه ادعاي تشيع مي‌كنند راست مي‌گويند چرا اقطاب سني دارند؟


از آنجايي كه تصوف از خارج وارد جامعه اسلامي شده و منشأ آن، رهبانيت مسيحيت، افكار و آداب هندي،‌ ايراني و فلسفه يونان و مخصوصاً نوافلاطوني[1]مي‌باشد و ريشه‌هاي آن كاملاً غيراسلامي است. و از اصول واقعي اسلام منحرف مي‌باشد. لذا در هيچ يك از مذاهب اسلامي، جايي نداشته و خصوصاً در ميان پيروان اهل بيت ـ عليهم السلام ـ هرگز جا باز ننموده است. اين گروه ازهمان ابتدا با مخالفت شديد ائمه ـ عليهم السلام ـ روبرو گرديده است.
شيخ مفيد به سند صحيح از امام علي النقي ـ عليه السلام ـ روايت كرده است كه محمد بن حسين مي‌گويد: كه در مسجد‌النبي در خدمت امام علي النقي بودم كه د رآن حال جمعي از اصحاب آن حضرت شرفياب حضور آن حضرت شدند و در ميان ايشان «ابوهاشم جعفري» نيز بود. او كه مردي بسيار بليغ و باكمال بود و در نزد آن حضرت مقام و منزلت عظيمي داشت و چون اصحاب در كنارش قرار گرفتند بناگاه جمعي از صوفيه داخل مسجد شدند و حلقه زدند و مشغول ذكر گرديدند، حضرت فرمود: به اين حيله‌گران اعتنا نكنيد؛ زيرا جانشينان شياطين و خواب كنندة قواعد دين مي‌باشند، زهد ايشان براي راحتي بدنهايشان و تهجّد و شب زنده‌‌داري‌شان براي صيد كردن عوام است، عمري را در گرسنگي به سر بردند تا عوام و نادانان را مانند خرها پالان كنند و زين بر پشت آنها گذارند. ذكر نمي‌گويند مگر براي فريب مردم و خوراك خود را كم نمي‌كنند؛ مگر براي پركردن قدح و ربودن دل احمقان، با مردم دم از دوستي خدا زنند تا ايشان را به چاه اندازند، اوراد ايشان رقص و كف زدن و غنا و آواز خواني است و هر كس به زيارت يكي از آنان در حال حيات و يا بعد از مرگ برود، مانند آن است كه به زيارت شيطان و بت‌پرستان رفته باشد.و هر كس ياري‌شان كند گويا يزيد و معاويه و ابوسفيان را ياري كرده است.
در همان موقع يكي از اصحاب آن حضرت عرض كرد: «و ان كان معترفاً بحقوقكم؟» و اگر چه آن كس به حقوق شما اقرار داشته باشد؟ حضرت نگاه تندي به او كرد و فرمود: اين سخن را ترك كن مگر نمي‌داني هر كس حق ما را بشناسد مخالفت امر ما نمي‌كند، آيا نمي‌داني ايشان پست‌ترين طوائف صوفيه مي‌باشند، و فرقه‌هاي صوفيه عموماً مخالف ما هستند و طريقة آنان باطل و برخلاف طريقة‌ما است. اين گروه نصاري و مجوس اين ملت هستند و آنان سعي در خاموش كردن نور خدا (محو اسلام) مي‌كنند و خداوند نور خود را تمام مي‌كند گرچه كافران خوش ندارند.[2] از اين روايت صحيح و معتبر كه ترجمه آن بيان گرديد استفاده مي‌شود كه تمام صوفيه مذموم و آنها عموماً از مخالفين ائمه اهل بيت ـ عليهم السلام ـ مي‌باشند، اگر دم از علي و اولاد او بزنند و ادعاي تشيع نمايند، آنان از ساير فرق صوفيه پست‌تر و نزد شيطان محبوبترند، زيرا آنها باعث گمراهي شيعيان مي‌شوند امام ـ عليه السلام ـ در جواب كسي كه گفت: ولو معترف به حقوق شما باشد،‌ فرمود: آن كس كه معترف به حقوق ما مي‌باشد با ما مخالفت نمي‌كند. يعني آنان در ادعاي خود دروغگو هستند اعتراف به حقوق اهل بيت ـ عليهم السلام ـ با تصوف و صوفي‌گري سازگار نمي‌باشد.
نكتة ديگر اينكه امام ـ عليه السلام ـ در اين حديث كمك و همكاري با تصوف را همچون ياري يزيد، معاويه و ابوسفيان دانسته است و همان‌گونه كه يزيد و پدران وي در دشمني و نابودي اسلام از هيچ تلاشي دريغ ننموده‌اند اين گروه نيز در پايمال نمودن ارزش‌هاي اسلامي كمر بسته است.
گرچه برخي از صوفيه براي جلب عوام سلسله ارشاد خود را گاهي به امامان اهل بيت ـ عليهم السلام ـ نسبت مي‌دهند و برخي آنان را جزء مشايخ خود شمرده‌اند[3] در حالي كه نياكان‌شان در حال حيات امامان با آنان معارضه مي‌كردند و به شدت مورد غضب و ردّ و انكار و اعتراض آنان بودند.
در اين راستا علما و فقهاي بزرگ شيعه نيز در طول تاريخ با اين جريان انحرافي مخالفت نموده و هيچ‌گاه روش و طريقه آنان را مورد تأييد قرار نداده‌اند.
علامه حلّي مي‌گويد: صوفيه جاهل‌ترين جاهلان هستند و عقايدشان شبيه به عقايد كفار است.[4]
شيخ حرعاملي در كتاب اثني عشر مي‌گويد: تمام شيعيان فرقه‌هاي صوفيه را انكار نموده‌اند.[5]
در طول تاريخ هيچ‌گاه پيروان اهل بيت سرسازش با صوفيه نداشته است و مبارزات سرسختانه شيعه با تصوف به گونه‌اي بوده است كه هيچ يك از مذاهب مخالف تصوف به اين شدت دنبال نكرده است. علماي بزرگ شيعه ده‌ها كتاب، رساله و مقاله بر عليه اين گروه نوشته‌اند.
بنابراين، تمام رهبران مهم و اقطاب تصوف از مذاهب مخالف شيعه اماميه مي‌باشند و اكثراً سني مذهب‌اند علت آن هم دو چيز مي‌تواند باشد يكي اين است كه امامان معصوم و علماي بزرگ شيعه به شدت تمام با اين گروه مبارزه نموده‌اند و هيچ‌گاه فرصت نفوذ در ميان پيروان اهل بيت ـ عليهم السلام ـ را به آنها نداده‌اند.
دوم اينكه اصول و زيربناي عقايد و باورهاي تصوف همسو با پندارهاي اهل سنت مي‌باشد. و با انديشه‌ها و عقايد شيعه در تعارض است.
محيي الدين عربي كه از اقطاب تصوف است مي‌گويد:‌يكي از اقطاب، عمر بن خطاب و ديگري احمد بن حنبل است و بدين جهت پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ راجع به نيروي خدادادي عمر فرمود: اي عمر ملاقات نكرد شيطان تو را راهي مگر آنكه راه خود را تغيير داد و طريق ديگري را پيش گرفت سپس مي‌گويد:‌ اين سخن پيامبر گواه بر عصمت عمر است زيرا پيامبر معصوم شهادت بر عصمت او داد.»[6]
عطار مي‌گويد: كه حق تعالي به زبان عمر سخن مي‌گويد:[7] در مناقب العارفين آمده است: كه كسي سؤال كرد كه ابليس محمد ـ عليه السلام ـ را وسوسه مي‌كرد و از سايه عمر مي‌گريخت، حكمت چيست؟ فرمود: حضرت محمد دريا بود و عمر قدحي بود پر از آب.[8] بديهي است كه چنين پندارها با عقايد ناب شيعه در تعارض و قابل جمع نيست. و هر صوفي كه ادعاي تشيع نمايد قطعاً دروغگو و اهل نفاق است.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. تنبيه‌الغافلين، آقا محمد بن آقا محمدبن علي وحيد بهبهاني.
2. حديقة‌الشيعه، مقدس اردبيلي.
3. پيدايش تصوّف در ميان شيعيان، داود الهامي.
4. خيراتيه، آقا محمد علي بن علامه وحيد بهبهاني.

پي نوشتها:
[1] . لاهيجي، محمد، مقدمه شرح گلشن راز، ‌تهران، سعدي، 1371 هـ ، ‌ص 36.
[2] . حرعاملي، الاثني عشريه، قم، دارالكتب العلميه،‌ بي‌تا، ص 28.
[3] . نيشابوري، ‌عطارد، فريد‌الدين،‌ تذكرة الاولياء، تهران، ‌ ‌گلشائي، چاپ ‌اول، 1361 هـ . ش، ‌ص8.
[4] . حلّي، حسن بن مطهر، نهج‌الحق و كشف الصدق، درالهجرة، مطبعه صدر، بي‌تا، ص 58.
[5] . الاثني عشريه، ص44.
[6] . عربي، محي الدين، فتوحات مكيّه، ص200 به نقل از فضايح صوفيه،‌ص 24.
[7] . عطار، فريدالدين،‌ تذكرة الاولياء، ج‌2، ص136.
[8] . آل آقا، محمدجعفر، فضايح صوفيه،‌ قم، انصاريان، 1413 ق، ‌ص24‌.

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۱ساعت 18:41  توسط مهدی   |