به رنگ بهار: امید بهاری همه هنوز امیدوارند ...

از درختان بگیر که نو شکفته ها را تقدیم طبیعت می کنند تا سبزه زارها ، که چهره ی رو به زردی رفته شان را رنگ و رویی می دهند. و نسیم،که سرشار از عطربهاری،لطیف می وزد.  

همه هنوز امیدوارند...

حتی آنهایی که خود را به سرمای زمستان عادت داده ند حتی انهایی که به غم روزمره گی دل باخته اند حتی انهایی که ...

همه هنوز امیدوارند... 

کسانی که چشم به در دوخته اند تا عزیزی بهاری کند کسانی که باگذشت صدها زمستان،غنچه ی دلشان را به تاراج سرما،نسپرده اند وکسانی که به امید زنده اند              

نومید نتوان بودازاو،باشد که دلداری کند  می بینی؟ نه من و نه تو که همه امیدوارند «لحظه ی تحویل سال،آرزوی دیرینه را از یاد نبری رفیق!» اول او بعد خودت که بهاری شدنت به اوست.     

  هفت سین سفره را پهن می کنم،وسیع همچون دل یک عاقش و سپید مثل یاس با خودم می گویم این دوتا سین آینه را می گذارم توی سفره،خودم رامی بینم،شرمگین چشمانم رامی بندم حالا فرصتی است تابرقلبم نگاهی بیندازم هیچ نمی بینم جز سبزی نام و سیمای دلربایت که در پس زمینه ی این قلب عاشق نقش بسته به سجده می روم، می خواهم دلتنگی های یک سال را برایت واگویه کنم سوز اشکم،سین دیگري را کامل می کند دست هایم را به دعا بلند می کنم

و برای سلامتی ات دعا می کنم که: « سلامتي همه ی آفاق در سلامت توست » وحالا هفت سین من کامل می شود به آینه نگاه می کنم،می نشینم بر سر سفره لحظه ی آمدن بهار را نمی دانم گفته اند،نزدیک است،خیلی نزدیک تیک تاک،تیک تاک... تک تک لحظات را می شمارم،بهار داردمی آید و من،می خواهم وقتی آمد گل های نرگس را به پیشگاهش ببرم وای کاش به ساعتِ اکنونِِِِِِ دل،اینک بهار برسد.

  «ایستگاه نوروز »

قطار تقویم در پیچ و خم زمان،به پیش رفت و یک بار دیگر، لحظاتی در ایستگاه نوروز توقف  کرد. درایستگاه غوغایی بود.بعضی از مسافرین به سرعت پیاده شده با شادمانی بیرون رفتند. بعضی،بار سفربردوش،عرق ریزان و نفس زنان پیاده شدند. برخی هم آنقدر کوله بار خودرا آن قدر سنگین کرده بودند که قدرت پیاده کردنش را نداشتند،بازحمت بسیار توشه ی اسقاط شده راازقطارپایین کشیده،برپسمانده های آن گریستند. 

مردی در کناری نشست و با حسرت کوله اش را گشود وچوب حراج بر سرمایه اش زد،می گفت جلوی ضرر را از هر کجا بگیری منفعت است. مردی دیگر سعی برترمیم سرمایه داشت و آن یکی ،ازمیان اسقاطی ها،آنها که سالم مانده بود،جدامی کرد. سوت قطار مرا به خود اورد. ازترس جاماندن،باعجله سوار شدم. در دل گفتم: سال دیگر در همین ایستگاه حال و روز من چگونه است؟! نکند سرمایه از کف داده باشم؟!  

« آیینی به قدمت تاریخ »

نوروز روزی است که: v حضرت سلیمان،انگشتریِ پادشاهی خود را گم کرده بود و 40 روز به دنبال آن می گشت.تااین که درنوروز آن را پیدا کردو سلطنت خود را باز یافت.مردمان شادمان شدند و فریاد زدند:نوروز آمده است! v

    روزی است که کشتی نوح،پس ازطوفان سهمگین برفراز قلّه ی جودی فرود امد. v

روزی است که آفتاب،شروع به تابش نمود و باد وزیدن گرفت و جهان هستی پا به عرصه ی وجود گذاشت. v

روزی است که پیامبراسلام(صلی الله علیه وآله و سلم)،علی(علیه السلام)رابه عنوان جانشین خود در روز غدیرخم به تمامی جهانیان معرفی نمود.  

«نشانی»

مدتهاست که از ماشین ظرفشویی برای شستن ظرفهااستفاده می کنیم،

چندسال است که سماور ذغالی جای خودش را به چای ساز داده

و"اس ام اس"یا "پیامک"جای چندلحظه گفتگوی دوستانه را گرفته است

صدای اختراع واکتشاف"تجهیزات هسته ای" و"نانوتکنولژی"ازهرگوشه جهان به گوش می رسد  

وخلاصه "تغییر" ، "سرعت" و "پیشرفت" سه رأس مثلثی است که بشر همواره برای نیل به اهدافش رسم کرده وهمیشه با خود، کلنجار  رفته تا از بهترین وپیشرفته ترین امکانات برای رفع نیازهایش استفاده کند.

اما با نگاهی گذرا به تاریخ در می یابیم که همین  بشربااین همه ادعای تمدن،هنوز درمنجلاب خرافه پرستی دست وپا می زدواگر به جای دست ،از ماشین ظرفشویی استفاده می کند،امّا باهمان دست برای کف بینی،رمالی،وفال گیری بهره می جوید!!!!

سالهاو قرنهاست که انسان همانند کودکی درمانده با ذهنی پر از "چرا"ی بی"زیرا"،درخیابان فکر خویش نشانی پاسخ این سؤال را گم کرده که: "چرا با این همه تغیر و پیشرفت،من باز هم آرامش ندارم ؟؟؟

و"چرا در زمانه ای زندگی می کنم که استرس واضطراب وپیامدآن یعنی افسردگی،بیشترین درصد بیماری های روانی را به خود اختصاص داده است؟" انواع کلاسهای"یوگا"و"مدی تیشن" که امروزه طرفداران زیادی داردو انتـشار کتابهای روانشـناسی غربی با تیـراژ بالا روی آوردن به قرص های روان گردان و اعتـیاد،میهمانی های شبانه و روابط نامشـروع ، همه و همه راههایی است که بشرامروز برای رسیدن به آرامش انتخاب کرده است.درحالی که این روش ها ،هم به دلیل نادرسـت بودن و هم به سبـب مقطـعی بودن ، نه تنها انسـان را به آرامـش نمی رساند، بلکه در دراز مـدت اورا به ورطه ناامیدی و یابودی می کشاند و به همین دلیل ،آمار نشان میدهد:بیشترین افرادی که در دنیا دست به خودکشی زده اندویا به بیماری روانی و افسردگی مبتلا شده اند،در زمره ی کسانی هستندکه ازهمین روشهابرای رسیدن به آرامش استفاده کرده اند

غافل ازاینکه استفاده از این راه های نادرست،ارمغانی جز سردرگمی و آشفتگی به همراه نداشته و انسان،همواره در آیینه ی وجودی خویـش ، شاهد تصویر فردی ناآرام است که باداشتـن امکانات فراوان،بازهم آرام نیست. "کارل گوستاویونگ"روانشناس عصر ما می گوید: من افراد زیادی از ملیّت های گوناگون درمان کرده ام و به جرأت می توانم بگویم:این افراد به این دلیل دچار بیماری  روانی شده اند که فاقد اعتقاد بوده و از دین خاصی پیروی نمی کردندو فردفرد آنها تنها وقتی درمان شدند که به دین و دیدگاههای دینی و به عبارت دیگر "معنویت"باز گشتند.

بی تردید شنیدن این عبارت از زبان یک روانشناس غربی برای مابسیار جالب و جذاب است،غافل از اینکه سال ها و بلکه قرنها پیش،خداوند در سایه ی کلام خود "قرآن"راه حقیقی را به ما نشان داده است: «الا بذکرالله تطمئن القلوب»   «آگاه باشید که دلها با یاد خدا آرام می گیرند» زیرا پروردگاری که مارا آفریده،خود بهتر می داند مخلوقاتش آرامش را چگونه و از کجا بیابند. وقتی در دریای پر تلاطم زندگی در حال غرق شدن هستیم،

کشتی نجات یاد خدا،ما را به ساحل آرامش فرا می خواند.اما شاید تابه حال به این نکته ی ظریف توجه نکرده ایم: چه کسی مارا به یاد خدا می اندازد؟ چه کسی مارا متوجه او می کند؟ وچه کسی همواره به ما یادآوری می کند تادرد فراموشی به سراغمان نیاید؟

این خداوند مهربان است که در عصر و زمانه ای،از ابتدای خلقت تاکنون نماینده ای از سوی خود به نزد ما فرستاده تا در برهوت دنیا نباشیم واگر تاریخ را ورق بزنیم و به هر گوشه از گذشه سَرَک بکشیم،می یابیم انسان ها فقط وقتی دچار درماندگی و یأس وناآرامی شدند که از"حجت"و "نماینده الهی" فاصله گرفته اند واورا فراموش کرده اند!   

پس اگر در جستجوی آرامشی، توکه این همه راه را امتحان کرده ای، بیاو برای یک بار هم که شده، به نشانی که خدا در اختیارت قرار داده برو... به: "میدان ایمان،خیابان معرفت،کوچه ی یقین،شماره12" سری بزن واین بار برای رسیدن به آرامش،بامشاوری سخن بگوکه دارای این ویژگی ها ست: v   

  اومحرم اسرار توست ودرددلهایت رانزد خودش نگه می دارد... v    

برای دیدارش لازم نیست هزینه ای پرداخت کنی وساعتها منتظر بمانی... v    

اوهمیشه برایت وقت می گذارد،حتی در روزهای تعطیل... v      ارتباط بااومحدودیت سنی ندارد وجاو مکان خاصی ندارد... v  

   درلحظه سخن گفتن بااوخجالت زده نمی شوی،زیرافقط او تو را می بیند... v  

   اوبی منت و با عزت و بدون چشم داشت،سرشارت می کند...   اوکسی جز "امام عصر و زمانه " تو نیست اواین جاست،کنارتو،او فقط امام عصر روزهای جمعه، امام زمان مسجد "جمکران"امام غایب دعاهای "ندبه"و مهدی موعود نیمه ی شعبان تواست. او امام زمانی است برای همیشه،همه جا،هرلحظه و برای هرچیز... وترجمان همان آرامشی است که همواره به دنبالش هستی، که او خود فرموده: «اَنّی اَمانٌ لاَهل الارض" «همانا من باعث آرامش و امنیّت برای زمینیان هستم» پس دل به دلش بسپار...

قلبت را با محبتش چراغانی کن. وبه حرمت این آشنایی،ورود آرامش به زندگی ات را جشن بگیر...

  ب مثل بهار، ب مثل بهانه ازپس هر سردی و پژمردگی، بهار باطراوت و حیات می آید. طبیعت ازتلاش دست نمی شوید.زنده می شود،باز به بهاری دیگر، یک روییدن دوباره،یک زندگی تازه. 

بیا،کمتر ازطبیعت نباشیم.ازقافله بهار عقب نمانیم و درس دگرگونی برای بهترشدن وشکوفایی رابیاموزیم.بیا،بهار رافقط برای دنیای پیرامونمان نخواهیم.وجودمان بیش از هر چیز به بهار نیاز دارد.   بهارطبیعت یک چرخه است.کاری است که خدا می کند،به خواست اوست.   اما بهار دل به خواست ماست وتا خودمان پاییزیش نکنیم از دلمان بیرون نمی رد.   در این دنیای قحطی زده،دل های پوسیده و ترک خورده را همراه قافله بهارکنیم که وجودمان بیش تر از هرچیز به نفسی بهاری نیازمند است. 

بهتربرایت بگویم:بهارطبیعت بهانه ای است. تلنگری است برای روح های مرده ی ما آدمیان ،تاشاید دلتنگ بهاردل ها شویم. بخواهیمش و پنجره ی دل را به سویش بگشاییم.   بهار می آید تا باور کنیم پس از سردی های بی رحم،نوازشگر روح خواهد رسید. همان که هم دنیای بیرون رابهاری می ند هم دنیای درونمان را. همان که باهر قدمش سبزه می روید وبا هر نفسش گرما می بخشد. بهار می آیدتادلمان ازخواب زمستانی بیدار شود،تابهانه بگیرد نبود بهاری ترین مرد عالم را،تابه حرکت درآورداین روح افسرده را،تاانگیزه ای شود برای یک تصمیم. تصمیم برای بهاری شدن ، برای ظهور مهدی...

  آیا می دانید؟ کهنسال ترین درخت دنیا چندساله است و در کجا ودر کدام نقطه زمین واقع شده است؟در منطقه ی "تاسمانیا"که در جنوب استرالیا واقع شده درختان کاجی هسـتند که عـمر آنها را 2000 سال تخمین زده اند.در شمال آمریکا درختانی به نام "سکویا"زیست می کنند که از 2000 سال هم بیشتر عمر می کنند.دانشمندان طول عمر درختانی در گاسکاتلند" را 3000 سال و در آمریکای شمالی تا 6000 سال را تخمین می زنند. اما اینها هیچ کدام کهن سال ترین درختان دنیا نیستند...  

در همان منطقه "تاسمانیا"درختی عظیم الجثه زندگی می کند که حدود یک هکتار را پوشش داده و دانشمندان،عمر آن را از 10500 و تا 30000 تا 400000 سال تخمین زده اند. برای محاسبه طول عمر درختان ،روشهای متعددی وجود دارد مانند: شمردن حلقه هایی که در تنه ی درختان قطع شده به چشم می خورد و یا ایجاد سوراخ های ریز روی تنه ی درخت و استفاده از لیزر و همجنین اندازه گیری کربن موجود در ریشه درخت ویا کربن موجود در خاک اطراف ریشه و...   حالا یک سؤال: آیا خداوندی که به طور متوسط به یک درخت کاج اجازه 150 سال عمر را می دهد،نمی تواند به او 5000 سال عمر بدهد؟

آیاخداوندی که به همه ی انسان ها به طور متوسط اجازه ی حیات 70 ساله داده است،نمی تواند به انسان های برگزیده ی خود طول عمری طولانی تر بدهد؟   جالب است بدانیم که: "دانشمندانی که درباره ی درختان تاسمانیا تحقیق کرده اند، می گویند:اگرموجودی بتواند 4000 سال عمر کند،هیچ دلیلی نداریم که سایر موجودات نتوانند بیش از آن عمر کنند". اینجاست که باید گفت: «انّ الله علی کلِ شیِءٍ قدیر» «به تحقیق که خدا بر انجام هر چیزی تواناست»  

      بر اسب پاک محبت ،سوار می آیی چه دل نشین و عجب با وقار می آیی   میان برف دلم،صد بنفشه روییده است از آن زمان که شنیدم،بهار می آیی   تمام دلهره ها اشتیاق شد آن روز که پیر گفت توبا ما کنار می آیی   دلم قرار ندارد هلا نسیم سحر بیا بیا که تو از شهر یار می آیی   به سوی نرگس چشمانِِ مانده به راهم تواز بلندی یک انتظار می آیی   نگاه مدعی انگار خواب بودو ندید تورا که وقت سحر چند بار می آیی   وآخرش که به سر می رسد صبوری شهر میان کوچه تو با ذوالفقار می آیی                 

(مسافر)  

(گروه فرهنگی هنری هفت آسمان)  

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۱ساعت 21:24  توسط مهدی   |