در چرخ ولایت است كوكب، زینب
علّامه نارفته به مكتب، زینب
گفتم به خرد: یگانه دوران كیست؟
بی پرده دوبار گفت: زینب، زینب
زینب که از خدا صلوات مکررش
زینب که بعد فاطمه خوانند کوثرش
آن شیردخت شیر الهی که گفته اند
در خاندان شیرخدا شیر دیگرش
این است آن سلاله زهرا که انبیا
گلبوسه می نهند به قبر مطهرش
زهرای دومی که نشد در تمام عمر
عباس بی اجازه نشیند برابرش
زهرای دومی که نشد در تمام عمر
عباس بی اجازه نشیند برابرش
هفتاد داغ بر جگرش بود، باز هم
لرزید کوفه از کلمات چو تندرش
راس حسین خطبه او را چو می شنید
میکرد افتخار که اینست خواهرش
از خشت مسجد کوفه ندا رسید
این شیرزن علیست به بالای منبرش
کرب و بلا، کوفه، شهر دمشق، نه
گردید کل عالم هستی مسخرش
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۱ساعت 22:0  توسط مهدی
|