مباحثى از جلد دوم الغدير - ب
شعر و شاعر در مكتب قرآن و اهل بيت عليه السلام
مادر عمرو عاص
مادرش ليلى عنزيه است، كه
در شهر مكه مشهورترين زناكار و ارزانترين فاحشه بود!
كلبى از قول ابن هيثم نقل
مى كند كه از جمله زنازادگان عمرو عاص است.
پس از آنكه عمرو متولد شد
پنج نفر از كسانى كه با مادر او همبستر شده بودند، ادعاى فرزندى او
را نمودند، ولى مادرش ليلى او را به عاص ملحق كرد، چون عمرو به او شباهت زيادى
داشت، و عاص به ليلى بيش از بقيه پول مى داد.
اروى دختر حارث بن
عبدالمطلب، در مجلس معاويه به عمرو عاص مى گويد:
اى پسر زناكار! تو سخن مى
گوئى؟ در حاليكه مادرت مشهورترين زناكار مكه بود، و حريص به زنا دادن و اجرت گرفتن بود، به
جايت نشين و پستى و رسوائى خود را به ياد بياور! به پستى و بى پدرى خودت فكر كن، بخدا
قسم تو در ميان قريش اصل و حسبى ندارى و بى آبرو هستى.! تو همان هستى كه شش نفر از
مردان قريش ادعاى فرزندى تو را كردند.(19)
اين بود فضيلت عمرو از
حيث نسب، و پيوسته عمرو به اين سبب مورد سرزنش واقع مى شد. و خودش هم به اين مطلب اقرار
مى نمود، پس از اين مطالب واضح شد كه عمرو شرعا ملحق به عاص نمى باشد و بى پدر است.
اسلام آوردن عمرو عاص
اگر در زندگى او يك سير كوتاهى نموده باشيم، يقين خواهيم كرد كه اين عنصر
پليد اصلا متدين به دين اسلام نبوده تنها امري كه سبب شد او به اسلام تظاهر كند،
جريانى است كه در حبشه پيش آمد، عمرو عاص به همراهى عمارة بن وليد براى دستگيرى و
برگرداندن جعفر ابن ابى طالب و ياران او كه فرستادگان پيامبر بودند به حبشه رفت،
نجاشى به او گفت : آيا
مقصود تو اين است كه من فرستاده مردى را كه چون موسى ناموس اكبر (جبرئيل)
بر او نازل مى شود، بتو تسليم كنم تا او
را بكشى، و به عمرو گفت از من قبول كن او پيامبر بر حق است،و از او پيروى نما، زيرا بخدا قسم او بر حق
است و بطور حتم بر مخالفين خود غلبه مى كند چنانچه موسى بر فرعونيان غلبه كرد!(20)
عمرو عاص كه يك مرد
تيزهوش و مكارى بود، به خوبى دريافت كه با شمشير نمى شود، با پيامبر مقابله
كرد و مخالفين او سركوب خواهند شد، و به خوبى فهميد كه روزى
اسلام سراسر جزيرة العرب .. . را خواهد گرفت، اين امر او را وادار نمود، به پيامبر
نزديك شود و تسليم شود از حبشه به حجاز برنگشت مگر بطمع اينكه به مقامى برسد، و از
منافع اسلام استفاده كند، و با سپر اسلام حفظ جان كند. و از غلبه مسلمين گزندى به او
نرسد.
آرى عمرو عاص و اربابانش، به دقت دريافتند كه با شمشير نمى شود
در مقابل پيامبر ايستاد، و جلو نشر اسلام را گرفت، به اين انديشه افتادند كه به ظاهر
اسلام بياورند، تا دوران پيامبر سپرى شود و بعد از او با وصى او به مبارزه
پردازند، و با خانه نشين كردن او و جدا كردن اسلام از حق (على) اسلام را به انحراف كشانند
، و با اسلام مبارزه فرهنگى كنند و به اين نحو به اهداف شوم خود دست يابند.
او و توابعش مصداق
گفتارحضرت امير هستند كه فرمودند:
«و الذى فلق الحبة و برا
النسمة، ما اسلموا ولكن استسلوا و اسروا الكفر ...»
قسم به خدائى كه دانه را
مى شكافد و مى روياند و خلائق را خلق نموده: اينان اسلام نياوردند، بلكه تظاهر به
اسلام نمودند و كفرشان را پنهان كردند تا آنگاه كه يارانى پيدا كردند به همان كفر
و دشمنى با خاندان پيامبر برگشتند.(21)
ابن ابى الحديد در تفسير
نهج البلاغه اش مى نويسد: عمرو عاص از ابتداء ملحد بود و هيچگاه از الحاد و كفرش دست
نكشيد معاويه نيز مانند اوست.(22)
گفتار امام حسن مجتبى عليه السلام به عمرو عاص
ابن ابى الحديد در تفسير
نهج البلاغه جلد 6 صفحه 304 در توضيح 83 از امام حسن عليه السلام نقل مى كند كه حضرت در مجلس
معاويه به عمرو عاص فرموده اند: اى عمرو عاص، در تمام جنگها، با رسول خدا به جنگ
برخاستى و حضرت را هنگامى كه در مكه بود هجو كردى، و آزارش نمودى، و هر كيد و
حيلها ى داشتى عليه او به كار گرفتى و در تكذيب و دشمنى با رسول خدا از همه سرسخت تر
بودى.(23)
... تو خود بهتر مى دانى
و اين جمع آگاهند كه: هفتاد شعر در هجو و ذم رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم) سرودى و رسول خدا فرمود. خداوندا با هر
حرفش هزار لعنت بر او بفرست، پس تو ملعون خدا هستى، بيش از حد شمارش.
مرگ عمرو عاص
او در سال چهل و سه هجرى
در شب عيد فطر نزديك نود سالگى، راهى درك اسفل شد.
يعقوبى مى نويسد: همين
كه مرگ عمرو عاص را فرا گرفت، به پسرش گفت: پدر تو دوست داشت كه در
جنگ «ذات السلاسل» مرده بود، من در امورى دخالت نمودم نمى دانم چه حجت و دليلى در
محاكمه خدا دارم، سپس نظر به اموال و ثروت خود نموده، ديد چقدر فراوان است،
گفت: اى كاش ثروت من پشكل
شتر بود و اى كاش سى سال قبل از اين مرده بودم.
من دنياى معاويه را آباد
و مهيا كردم در حاليكه دين خود را باختم، دنيا را مقدم داشتم و
آخرت را رها كردم، در طريق رشد و صلاح بودم نابينا شدم تا اجلم فرا رسيد، ...(24)
هنگام مرگ من كسى بر من
گريه نكند، جنازه مرا مشايعت نكند بند كفنم را محكم ببنديد كه من مورد
خصومت هستم، خاك را بر روى من بريزيد، هر طرف كه جنازه ام قرار
گيرد، همانا جانب راست من سزاوارتر از جانب چپ من نخواهد بود كه بر خاك قرار گيرد.
(زيرا من در حال كفر از دنيا رفتم.)
درس دين و اخلاق
از مطالبى كه گفته شد،
عدم ايمان عمرو عاص به وضوح روشن و آشكار است چه آنكه اسلام اگر در قلب نفوذ
كرده باشد، آثارش در اعضاء و جوارح روشن خواهد شد، چه آنكه مملكت
بدن عين يك كشور مى ماند همان گونه كه در كشور وقتى قانون در محل تدوين قانون
آماده شد به تمام نقاط اين كشور اعلان مى شود و ثمره اش و آثارش در كل نقاط كشور
معلوم و مشهود مى شود كه اگر در كشور بدن اسلام به قلب كه مركز فرماندهى بدن است
وارد شد، قلب وظيفه هر كدام از اعضاى بدن را طبق اسلام و ايمان مشخص مى كند، و
لذا مى بينيم كه آثارش در اعضاء و جوارح مشاهده مى شود.
حال افرادى چون عمرو عاص
كه در طول عمر خود جز پليدى از آنها صادر نشد و منبع تمام پليديها بودند، كسى
كه حيله گرى، دروغ سازى، بى حيائى، ترس، افتراء بستن و بى غيرتى به ناموس
خودش سيره او بود، بايد گفت كه اسلام از محدوده لسان بيشتر در وجود اين افراد تجاوز
نكرده است، اينان در همان حال جاهلى خود هستند و دشمن دين و اسلام هستند لكن با لباس
دوست وارد ميدان شده اند براى فريب افكار مردم.
از طرف ديگر افرادى چون
قيس كه اسلام در تمام اعضاء و جوارحش و در تمام اعمالش و افكارش، اثر خودش را
ظاهر كرده است و آن هم در حد عالى، معلوم مى شود اسلام با قلب چنين افرادى عجين شده
است، و با گوشت و پوست آنها مخلوط شده است.
از اين دو عنصر كه از دو
جبهه حق و باطل مطرح كرديم واقعيتى براى همه روشن خواهد شد. افرادى چون قيس تمام وجود خود
را صرف پيروزى حق و اسلام نمودند، و افراد پليدى چون معاويه و عمرو عاص تمام وجود
خود را صرف مبارزه با اسلام و وصى رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم) نمودند، و
افراد ضعيف الايمان زيادى را از طريق مستقيم منحرف نمودند ....
غديريه سيد حميرى
سيد حميرى (متوفى
173) - 23 غديريه دارد كه همگى آنها
در الغدير موجود است، در اينجا به چند نمونه اشاره
مى شود:
يا بايع الدين بدنياه ليس
بهذا امرالله من اين ابغضت على الوصى و احمد قد كان يرضاه من الذى احمد من بينهم
يوم غدير الخم ناداه هذا على بن ابى طالب مولى لمن قد كنت مولاه.
مضمون اشعار: اى كسى كه
دين خودت را به دنيا فروختى خدا اين گونه امر نكرده بود.
چگونه به بغض و عناد ورزى
با على وصى پيامبر پرداختى و حال آنكه پيامبر او را دوست مى داشت و او كسى بود
كه پيامبر در روز غديرخم در ملاء اصحاب بلند كرد و ندا داد، كه اين على بن ابى
طالب مولا و امام است بعد از من براى هر كسى كه من مولاى او هستم
...»
فمن اولى بكم منكم؟ فقالوا مقالة واحد و هم الكثير جمعيا: انت مولانا
و اولى بنا منا و انت لنا نذير فان وليكم بعدى على و مولاكم هو الهادى الوزير
پيامبر (صلى الله عليه و
آله و سلم) فرمود: «چه كسى بر شما سزاوارتر از خودتان است؟ در پاسخ تمامى
آن جماعت يكصدا گفتند: تو مولاى ما هستى و از ما برخودمان
سزاوارتر مى باشى، و تو هستى كه ما را انذار مى دهى سپس پيامبر فرمود: «پس بدانيد بعد
از من ولى شما على مى باشد و او مولاى شما و هدايت كننده و وزير من است.
آيه انذار در اشعار حميرى
در سال سوم هجرى آيه انذار «و انذر عشيرتك الاقربين» (اى پيامبر!
خاندان نزديك خود را انذار ده)(25)
به پيامبر نازل شد،
پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) پس از نزول اين آيه، چهل تن از بنى عبدالمطلب را به منزل خويش
دعوت نمود، و در آنجا آنها را به پرستش خداى تعالى فراخواند و فرمود «اولين كسى كه
با من بيعت كند برادر و وصى و وزير من و خليفه بعد از من خواهد بود، به نقل
تاريخ اولين فردى كه با پيامبر بيعت نمود حضرت على عليه السلام بود مصادر مربوط به اين
واقعه مفصلا در الغدير آمده است، سيد حميرى اين واقعه را به صورت شعر بيان كرده است:
«بابى انت و امى يا امير المؤمنينا بابى انت و امى و بناتى و البنينا و فدتك
النفس منى يا امام المتقينا و امين الله و ال وارث علم الاولينا كنت فى الدنيا
اخاه يوم يدعو الاقربينا ليجيبو الى الله ه فكانوا اربعينا فورثت العلم منه و
الكتاب المستبينا ...»
مضمون اشعار: اى اميرالمؤمنين! اى امام متقين و اى وارث
علم اولين، جان من و مادرم و همه فرزندانم فداى تو باد تو در اين دنيا در آن روزى
كه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) چهل تن از عموها و عموزادگان خويش را براى
اجابتخدا فراخواند، برادر و جانشين پيامبر بودى.
ولادت و وفات سيد حميرى
در سال (105) هجرى متولد شد پدر و مادر سيد حميرى از فرقه اباضيه بودند،
(اباضيه اصحاب عبدالله بن اباض هستند و اين فرقه مخالفين خود و حضرت اميرالمؤمنين
عليه السلام را كافر مى دانند و ايشان را سب مى كنند.) و وقتى از سيد سؤال مى
كنند چگونه شيعه شدى؟ جواب مى دهد، رحمتى بر من رسيد و مرا از كفر نجات داد.
سيد بعدا شيعه مى شود، و
از پيش پدر و مادرش هجرت مى كند.
سيد در ايام زندگيش چراغى
بود براى نشان دادن طريق حق براى طالبان حق و حقيقت، و همچنين مرگ او درسى و
عبرتى است، كه در صفحات تاريخ ماندگار است.
حسين بن عون: مى گويد در
مرضى كه سيد بواسطه آن فوت كرد به عيادت سيد رفتم، در نزد ايشان عده زيادى از همسايه
هايش بودند كه از عثمانيه بودند، سيد خوش سيما و چهره نورانى داشت، يك وقت
ديدم كه در پيشانى سيد يك نقطه سياهى پيدا شد و اين بزرگ شد تا تمام صورت سيد را
فراگرفت، اين موجب غمگينى شيعيانى بود كه نزد سيد بودند، و ناصبى ها از اين كار
مسرور و خوشحال شدند، و شروع به شماتت شيعيان نمودند، در بعض نقلها است كه سيد
صورت خود را به نجف اشرف برگرداند و سه بار گفت يا امير المؤمنين با دوستان خود اين
گونه رفتار مى كنيد؟؟؟
لحظاتى نگذشت كه يك نقطه سفيد و نورى در پيشانى سيد پيدا
شد و كم كم بزرگ شد تا صورت سيد را فرا گرفت، سيد خوشحال شد و در حالى كه مى
خنديد اشعار زير را سرود:
كذب الزاعمون ان عليا لن
ينجى محبه من هنات قد و ربى دخلت جنة عدن و عفالى الاله عن سيئاتى فابشرو اليوم اولياء على و تولوا
على حتى الممات ثم من بعده تولوا بنيه واحدا بعد واحد بالصفات»
مضمون اشعار: (خطا كرده
اند آن كسانى كه گمان مى كنند حضرت على عليه السلام دوستان خود را از
سختى نجات نمى دهد. به خدا قسم داخل بهشت شدم و خدا مرا بخشيد.امروز به دوستان
على بشارت دهيد - و بگوئيد على را دوست دارند و بعد از او اولادش را دوست بدارند كه
راه سعادت همين است).
سپس شهادت به وحدانيت
خدا و رسالت نبى اكرم داد و گفت: «واشهد ان عليا امير المؤمنين حقا حقا»
سپس چشمانش را بست و به
ديار باقى شتافت.
مرحوم علامه اين واقعه را در الغدير از مصادر اهل سنت
(الاغانى و بشارة المصطفى) نقل مى كنند.
پی
نوشت ها
(1)ج 2 ص 7
(2)الغدير
(3)شعراء 227
(4)شعراء 224 -
225
(5)الغدير ج 2 ص 34 - 65.
(6)ج 2 صفحه 69
(7)- همان مدرك ص 68
(8)تاريخ طبرى ج 6 ص 53
(9)الغدير ج 2 صفحه 73
(10)شرح نهج البلاغه، ج 4 صفحه 14
(11)الغدير ج 2 صفحه 85
(12)تاريخ ابن كثير ج 8/69
حوادث سال 59 ه ربيع الابرار زمخشرى ج 4/91
(13)تاريخ ابن عساكر ج 6/290.
(14)امالى شيخ طوسى ص 185
(15)حلبى در سيره خود گويد
اين امر در جنگ صفين دو بار اتفاق افتاد، يكى موقع حمله حضرت به بسر بن ارطاة و ديگر موقع حمله
به عمر و عاص، كه چون ديدند ناچار كشته شوند عورت خود را نمايان ساختند و حضرت از
آنها روى گردان شد. سيره حلبى ج 2 ص 247
اين امر را عمرو عاص از
پسر ابى طلحه ياد گرفته كه درجنگ احد وقتى مورد حمله حضرت واقع شد و دید كشته خواهد شد كشف عورت
كرد و نجات پيدا كرد.
(16)آل عمران 167
(17)آن پنج نفر عبارت بودند
از معاويه، عمرو عاص، قيس اسعد بن عبادة، مغيرة ابن شعبه، عبدالله بن بديل، از اين پنج نفر
قيس و عبدالله اين تيزهوشى را در طريق حق به كار بردند، و اين سه نفر، اين نعمت را
در طريق اضلال مردم به كار بردند.
(18)تفسير فخر 32/131-132
(19)بلاغات النساء صفحه 27
عقد الفريد 1/164 الغدير ج 2 ص 122
(20)سيره ابن هشام 3/319
(21)نهج البلاغه نامه 16
(22)شرح نهج البلاغه 2/65
خطبه 26»
(23)خود عمروعاص در اشعارى كه
سروده مى گويد:... و شانى احمد من
بينهم و اقولهم فيه بالمنكر (يعنى: من نكوهش كننده احمدم و در گفتن ناروائى به او از همه اشخاص مقدم هستم).
(24)تاريخ يعقوبى ج 2 ص
222
(25)شعراء 214
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اسفند ۱۳۸۹ساعت 18:56  توسط مهدی
|