مباحثى از جلد پنج الغدير

غديريه‏ هاى قرن ششم و هفتم

غديريه ‏هاى اين دوره 11 تا مى ‏باشد كه در اين جلد بيان شده است.

غديريه سيد محمد اقساسى

اولين غديريه ‏اى كه در اين جلد مطرح است متعلق به سيد محمد اقساسى (متوفى 575) مى ‏باشد و به تبع اين غديريه به مباحث‏ سودمند اعتقادى اخلاقى ... در حدود 370 صفحه در الغدير مطرح شده است كه بعض اينها ذكر خواهد شد.
اما شاعر مذكور از خاندان اقساسى از بزرگان خاندان علوى و از نسل زيد بن على بن الحسين مى‏ باشد.

شاعر و مستنصر

شاعر مذكور قضيه ‏اى خواندنى با مستنصر (خليفه عباسى وقت) دارد كه حاصلش اين است:
روزى خليفه قصد زيارت قبر سلمان فارسى را نمود، ابوالحسن اقساسى نيز همراه وى بود. مستنصر در راه به اقساسى گفت: يكى از دروغهايى كه غلات شيعه براى على - عليه السلام - روايت مى ‏كنند اين است كه در روز وفات سلمان فارسى، على ابن ابى طالب طى الارض كرده و به مدائن آمده و سلمان را غسل و كفن نموده و همان شب به مدينه باز گشته است.
اقساسى وقتى شنيد كه خليفه اين فضيلت‏ حضرت امير - عليه السلام - را كه در تاريخ مسطور است نفى مى ‏كند و بعيد مى ‏شمارد و فی البداهه اين ابيات را سرود:

انكرت ليلة اذصار الوصى الى ارض المدائن لما ان لها طلبا ... وقلت: ذلك من قول الغلاة و ما ذنب الغلاة اذلم يوردوا كذبا؟ و آصف قبل رد الطرف من سبا بعرش بلقيس وافى يخرق الحجبا
(
اى مستنصر تو شبى را كه وصى پيامبر به مدائن طى الارض نمود انكار كردى همان شبى كه در مدائن به وجود على نياز بود.
تو گفتى: اين حرفها از گفته‏ هاى غلات است، ولى غلات چه گناهى كرده ‏اند اگر اين خبر دروغ نباشد.
از طرفى هم اعتقاد دارى كه آصف برخيا در كمتر از يك چشم بر هم زدن طى الارض نمود و تخت بلقيس را از سرزمين سبا به بيت المقدس آورده است. عجب است تو اين مطلب را در مورد آصف برخيا غلو نمى ‏دانى ولى در مورد حيدر غلو مى‏ دانى. اگر احمد بهترين رسول خداست، على نيز بهترين اوصيا مى ‏باشد، مگر اينكه بگوئى همه اخبار دروغ است.)

بحثى پيرامون طى الارض على عليه السلام

شاعر مذكور در اين ابيات به نحو عالى جواب خليفه و تابعين او از اهل سنت كه اين منقبت را براى مولى محال مى ‏دانند بيان نموده است.
اگر اين مسكين بيچاره كمى فكر كند در مى ‏يابد كه طى الارض على فرض محال بودن هم يك محال عادى است نه محال عقلى چون اگر طى الارض محال عقلى بود بايد حديث معراج پيامبر صحيح نباشد كه در مدت كمى كل آسمانها را با همين بدن جسمانى سير نمود. و اگر محال عقلى باشد منافات پيدا مى ‏كند با ظاهر قرآن كريم كه مى ‏فرمايد:

عفريتى از جن قدرت نداشت تخت ملكه سبا را به حضور سليمان بياورد قبل از اينكه سليمان از جاى خود برخيزد ولى آصف برخيا كه يك بشر بود تخت ملكه سبا را به حضور حضرت سليمان آورد در مدت زمان يك پلك زدن.

پس قرآن اين كار را محال نمى ‏داند يعنى اگر خدا قدرت طى الارض را بخواهد به يكى اعطا كند ممكن است همان طوركه به آصف برخيا اعطا نموده بود، به حضرت على عليه السلام كه اشرف مخلوقات بعد رسول الله است نيز اعطا نمايد. پس صدور چنين فعلى مستلزم هيچ محالى نمى ‏باشد.

مايه شگفتى اين است كه برخى از علماء اهل سنت اين منقبت را براى مولايمان على - عليه السلام - غير قابل قبول مى‏ دانند و حال آنكه خودشان نظير اين منقبت را حتى براى افراد عادى و گمنام جعل مى ‏كنند.
مرحوم علامه در الغدير ده نمونه از اين موارد را از كتب اهل سنت نقل نموده است .
‏به عنوان نمونه ابن عساكر در تاريخ خود مى‏ گويد: حبيب ابن محمد عجمى روز ترويه (هشتم ذى الحجه) در بصره بود و روز عرفه در عرفات بود.(1)
ابن كثير گويد: شيخ عبد الله يونينى از طريق هوا (طى الارض) به حج رفته است.(2)
در شذورات الذهب آمده جلال الدين سيوطى خادم خود را يك روزه از مصر به مكه برد و باز گرداند.(3)

بررسى مناقب و فضائل اهل بيت عليهم السلام

چنانچه گفته شد، مرحوم علامه در اين جلد تحقيق عميقى در اثبات مناقب ائمه هدى نموده است كه مخالفين اهل بيت مثل ابن تيميه و... منكر آن شده ‏اند علامه امينى مباحث‏ خود را در پنج مرحله بيان نموده است:

مرحله اول: ذكر احاديثى كه بيانگر بعضى از فضائل و مناقب ائمه هدى است.
مرحله دوم: بررسى دلائل صحت احاديث مربوطه از جهت‏ سند و متن.
مرحله سوم: دفع وجه استبعاد در مورد اين فضائل و رد سخن منكرين اين فضائل.
مرحله چهارم: ذكر احاديث جعلى در خصوص فضائل خلفاى غاصب و ائمه مذاهب اربعه و ديگران.
مرحله پنجم: ارائه دليل ساختگى بودن احاديث مرحله چهارم از حيث‏ سند و متن.

ما در اينجا به چند مورد از مناقبى كه ايشان در اين جلد بررسى نموده‏ اند اشاره مى ‏كنيم:

نماز هزار ركعت در هر شب
به حديث متواتر نقل شده است كه امام امير المؤمنين و امام حسين و امام زين العابدين - عليهم السلام - در هر روز و شب هزار ركعت نماز مى‏ خواندند.(4)

اشكال ابن تيميه
اين منقبت ‏براى ائمه هدى متسالم عليه و مورد اعتقاد عمومى و باور همه علماء بود تا زمانى كه ابن تيميه قدم به عرصه دانش گذاشت. اين شخص هوسران و مغرض اين منقبت را مورد خدشه قرار داده و چند اشكال بر اين منقبت وارد مى‏ كند:

1-
اين عمل كه انسان شب تا صبح مشغول نماز شود مكروه است و فضيلت‏ حساب نمى ‏شود چون حضرت رسول - صلى الله عليه و آله و سلم - هر شب بيش از 13 ركعت نماز نمى‏ خواند و تمام شب را بيدار نمى ‏ماند پس مداومت ‏به شب زنده‏ دارى نه تنها مستحب نمى ‏باشد بلكه مكروه است.

2-
خواندن هزار ركعت نماز در هر شب و روز خارج از قدرت بشرى است. در آخر مى ‏گويد: شب زنده دارى و تهجد و قرائت كل قرآن در يك ركعت نماز ثابت است و عثمان اين كار را انجام مى ‏داد. پس شب زنده دارى و تلاوت قرآنش (عثمان) از ديگران (امير المؤمنين و...) آشكارتر است.

در پاسخ ابن تيميه بايد گفت: قول به كراهت اين عمل مخالف سنت نبوى است، چه آنكه رواياتى از سول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - رسيده است كه نماز بهترين عمل است هر كس خواست زياد بخواند و هر كس خواست كمتر بخواند و حدى براى اين عمل مشخص نشده است.

اما اينكه ايشان گفتند حضرت رسول هر شب بيش از 13 ركعت نماز نمى ‏خواند مخالف احاديث و تاريخ است و ايشان در محكمه تاريخ رو سياه و شرمسار است.
رواياتى از طريق اهل سنت نقل شده كه دلالت ‏بر كثرت عبادت حضرت رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - مى‏ كند مثلا در بعضى از شبها آنقدر نماز مى ‏خواند كه پاهايش ورم مى ‏كرد يا از پاهايش خون جارى مى ‏شد...

بطريق صحيح از بخارى و مسلم روايت‏ شده كه: پيامبر اكرم آنقدر شب به عبادت روى پا ايستاد كه از پايش خون جارى شد.

در روايت ديگر از مسلم و بخارى و ترمذى آمده كه پيامبر آنقدر روى پا به عبادت ايستاد تا پاهايش ورم كرد. در روايت ديگر آمده كه از قدمهايش خون جارى شد.

پس واضح شد كه اين عمل مورد توجه پيامبر اكرم - صلى الله عليه و اله و سلم - و ديگر صحابه بوده است. بنابراين مداومت‏ بر شب زنده دارى در تمام شب اگر مستحب نباشد، مكروه نمى ‏باشد چنانچه كه ابن تيميه پنداشته است.

اينجا اين سئوال مطرح مى‏ شود كه اين عمل چگونه در كتب اهل سنت از فضائل بزرگان آنان بشمار آمده است؟ مثلا در مورد ابوالحسن اشعرى مى ‏نويسد كه بيست‏ سال نماز صبح را با وضوء نماز عشاء مى ‏خوانده است. (5)
در مورد ديگرى مى‏ نويسند چهل سال نماز صبح را با وضوء نماز عشاء خواند ولى وقتى به اهل بيت عصمت و طهارة مى ‏رسد اين عمل فضيلت‏ حساب نمى ‏شود و يك عمل مكروه تلقى مى ‏شود.

نكته ديگرى كه در پاسخ ابن تيميه بايد متذكر بود اين است كه «سنت‏» طبق عقيده برادران اهل سنت و ابن تيميه تنها با فعل پيامبر ثابت نمى ‏شود بلكه با رفتار هر فردى از افراد مسلمين ثابت مى ‏شود. روى اين حساب چه مانعى دارد كه امير المؤمنين كسى باشد كه خواندن هزار ركعت نماز در يك شب و روز را سنت قرار دهد؟

چنانكه سيوطى و ديگران تصريح كرده ‏اند كه نخستين كسى كه نماز «تراويح‏» را سنت قرار داد عمر بن خطاب بوده است كه در سال چهاردهم هجرى اين كار را سنت قرار داد. او اولين كسى است كه مردم را براى اين عمل دستور داد و بجا آوردن نمازهاى مستحب را با جماعت در ماه رمضان بدعت كرد و بدعت‏ هاى ديگرى كه اين خلفا آوردند، بعدا نيكو شمرده شد و مورد پيروى قرار گرفت.

مگر خود اهل سنت از پيامبر نقل نمى ‏كنند كه فرمود: بر شما باد عمل كردن به سنت من و سنت‏ خلفاء راشدين. (كه از جعليات اينها به شمار مى ‏آيد) و اگر قبول كنيم اين حديث از پيامبر رسيده چرا آن را اختصاص مى ‏دهيد به خلفاى راشدين منهاى على - عليه السلام - و شمول آن را نسبت ‏به حضرت منع مى‏ كنيد؟

براى رفع پندارهاى ابن تيميه و كسانى كه قى كرده او را مى ‏خورند. شيخ محمد عبد الحى حنفى رساله‏  اى نوشته و نام آن را «اقامة الحجة على ان الاكثار فى التعبد ليس ببعة‏»  گذارده است و در آن نام عده‏اى از صحابه و تابعان را كه كوشش فراوان در بندگى خدا داشته ‏اند ذكر مى ‏كند.

اما در جواب اينكه اين عمل مقدور نمى ‏باشد علامه مى ‏گويد: ما هم اكنون از يارانمان كسانى مى‏ شناسيم كه گاهى در شب و گاهى در شبانه روز در كمتر از هفت‏ ساعت، هزار ركعت نماز مى‏ خوانند.
بنابراين بجا آوردن هزار ركعت نماز در شبانه روز هيچ گاه تمام وقت را اشغال نمى ‏كند و نياز به صرف تمام وقت‏ يا نصف آن ندارد و مخالف سنت پيامبر هم نيست.

قابل ذكر است كه خود مرحوم علامه مكرر اين عمل را انجام مى ‏داده است و در يك شب هزار ركعت نماز را در كنار قبر امام رضا - عليه السلام - بجا آورده بود.

محمد عبد الحى از علماء اهل سنت در جواب ابن تيميه گويد: اما اينكه گفته شده چنين كارى مقدور نمى ‏باشد منشاء آن كسالت روحى او از انجام عبادت زياد است و كسانى كه در تمام عمرشان نشاط انجام چنين عبادتى را نداشته و از رفتار پسنديده و عادت خدائى پارسايان و بندگان خالص خدا بدور و بى ‏بهره‏ اند مى ‏پندارند كه چنين كارى مقدور  نيست  ولى  كسانى  كه  شيرينى  اطاعت و  بندگى خدا  چشيده ‏اند   اين گونه اعمال را جزء امور  عادى مى‏ شمارند.

نكته قابل توجه اين است كه اين ملعون اين عمل را براى اميرالمؤمنين غير مقدور مى ‏داند و خودش براى عثمان نقل مى ‏كند كه در هر شب يك ختم قرآن مى ‏كرد. براى ابوحنيفه مى  ‏نويسند كه در هر شبانه روز ماه رمضان 2 ختم قرآن مى ‏كرد. براى برخى هر شب تا چهار ختم قرآن ذكر مى ‏كنند و براى بعضى در هر شب 8 ختم قرآن ذكر مى ‏كنند تا آنجا كه نقل مى ‏كنند كه على مرضعى گفت من در حال سلوكم سيصد ركعت نماز و 60 ختم قرآن در يك شبانه روز خوانده ‏ام.(مرحوم علامه در الغدير اين موارد را از كتب سنت نقل كرده است.)

مى ‏گويد اينها كه گفته شد، جز افسانه‏ اى كه گذشتگان نوشته ‏اند نمى ‏باشد. لكن با اينكه همه اينها در برابر چشمان ابن تيميه و پيروانش بوده است، در مورد آنان كوچكترين اعتراضى شنيده نشده است. در صورتى كه شايسته بود چنين افسانه ‏ها و مطالب بى ‏اساس در كتب افسانه نوشته شود (نه در كتابهاى علمى و اسلامى)

واى بر آن بزرگانى كه در برابر اين موهومات سر تعظيم فرود آورده و آنها را شايسته نقل در كتابهايشان دانسته ‏اند. اگر ابن تيميه مى‏ دانست كه دقت كامل در اين باره، چهره واقعى اين شرمندگى را براى كسانى كه بعدا مى ‏آيند. آشكار مى ‏سازد، هر آئينه در اين باره سكوت مى ‏نمود و از نماز اميرالمؤمنين صرف نظر كرده و با ايراد گرفتن مغرضانه بر آن، ننگ و عارى را براى خود و پيروان خود نمى‏ خريد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اسفند ۱۳۸۹ساعت 20:47  توسط مهدی   |