روز دوازدهم ماه ربیع الثانی:1.انقراض بنی امیه در این روز با سفاح اولین خلیفه عباسی بیعت شد(1), و با انقراض دولت بنی مروان, دولت بنی امیه به کلی منقرض شد. البته مروان در بیست و هفتم ذی الحجه کشته شد, ولی در این روز با تاُسیس دولت بنی عباس رسما نام بنی امیه از صفحه خلافت برچیده شد. 1.بحارالانوار: ج 95 ص 357 روز سیزدهم ماه ربیع الثانی:1.شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها به روایت مرحوم ابن شهر آشوب در مناقب و قرمانی در اخبارالدول شهادت ام ابیها فاطمه زهرا سلام الله علیها در این روز بوده است.(1) 1.مناقب ابن شهر آشوب: ج 3 ص 406. قلائدالنحور: ج ربیع الثانی ص 219 روز چهاردهم ماه ربیع الثانی:1.قیام مختار(1) در این روز مختار شاد کننده دلهای اهل بیت علیهم السلام با ندای " یالثارات الحسین " در کوفه قیام کرد. مختار در سال اول هجرت در طائف به دنیا آمد و در سال 67 هجری در کوفه به دست مصعب بن زبیر به شهادت رسید. کنیه او ابو اسحاق بود. ابو عبیده, پدرش از صحابه بزرگ بود که در جنگ با فارس شهید شد. بعد از پدر, دو برادرش حکم و جبیر شهید شدند مختار در هجده ماه حکومتش, هجده هزار نفر از قاتلین سیدالشهدا علیه السلام را به جهنم فرستاد. این به غیر از کسانی است که به دست اصحاب و یاران او و ابراهیم بن مالک اشتر در بیرون کوفه و در کنار نهر خازر کشته شدند سعد عموی مختار از طرف امیرالمومنین و امام حسن علیهما السلام والی مداین بود و هر گاه جایی می رفت مختار را به جای خود می گذاشت امیرالمومنین علیه السلام به او خبر از فتح و ظفر دادند, و میثم تمار در زندان کوفه او را بشارت داد در روز عید قربان ابو محمد حکم بن مختار خدمت امام باقر علیه السلام آمد. بعد از اینکه خود را معرفی کرد, امام باقر علیه السلام اورا نزد خود خواند و او عرض کرد: آقای من, مردم درباره پدر من بسیار سخن می گویند. به خدا قسم سخن درست کلام شماست و هر چه شما بفرمایید آن را قبول دارم. امام علیه السلام فرمود: سبحان الله, پدرم خبر داد که مهریه مادر من از پولی بود که مختار آن را برای پدرم فرستاد. مختار خانه های خراب ما را آباد کرد و دشمنان ما را به قتل رسانید و هر خونی که از ما ریخته شد طلب نمود. آنگاه سه مرتبه فرمود:رحم الله اباک در کودکی امیرالمومنین علیه السلام او را روی زانوی خویش می نشاند و به او لطف و مرحمت می فرمود. امام باقر علیه السلام می فرماید: به خدا قسم پدرم مرا خبر داد که مختار نزد فاطمه بنت امیرالمومنین علیه السلام می آمد, و آن مخدره برای او فرش پهن نموده پشتی برایش می گذاشت. سپس فرمود: هر حقی که ما نزد کسی داشتیم او مطالبه نمود در روایت دیگر میفرماید: هنگامی که مختار سر نحس عبیدالله را برای امام زین العابدین علیه السلام فرستاد, آن حضرت سر سفره بود و خوشحال شد و دعا فرمود.(2) بنا بر قول دیگری قیام مختار در شب 14 ربیع الاول سال 66 هجری(3), و بنا بر قولی 16 ربیع الثانی بوده است.(4) 1.قلائدالنحور: ج ربیع الثانی ص 225_229. فرسان الهیجاء: ج 2 ص 217. بحارالانوار: ج 45 ص 333. مستدرک سفینه البحار: ج 4 ص 68. وقایع الایام: ج ربیع الاول و ربیع الثانی ص 226 2.فرسان الهیجاء: ج 2 ص 198,199,244,245 3.بحارالانوار: ج 45 ص 386 4.بحارالانوار: ج 45 ص 333. قلائدالنحور: ج ربیع الثانی ص 232 روز بیست و دوم ماه ربیع الثانی:1.وفات موسی مبرقع جناب موسی مبرقع علیه السلام پسر حضرت جواد علیه السلام در سال 296 هجری در شهر قم(1) وفات یافت. به نقلی وفات آن جناب در 8 ربیع الثانی بوده است.(2) بنا بر قول دیگری در 14 ربیع الثانی وفات موسی مبرقع واقع شده است. قبر آن بزرگوار در چهل اختران قم خیابان آذر مشهور است.(3) نام: موسی, کنیه: ابو جعفر, لقب: مبرقع که از فرط زیبایی بر جمال مبارک نفاب میزد. نام پدر: جوادالائمه علیه السلام, و مادر آن حضرت کنیز بود. ایشان از اولین سادات رضوی بود که در سال 256 هجری وارد قم گردید. او دائما بر صورت خود برقعی داشت, ولی مردم عرب ساکن قم او را از قم بیرون کردند و او به کاشان رفت و در آنجا مورد احترام قرار گرفت. بعد از آمدن ابو الصدیم حسین بن علی بن آدم و مرد دیگری از روُسای قم, عربهای قم متوجه شدند موسی چه کسی بوده است و آن بزرگوار را به قم بازگرداندند و خانه ای برای او آماده کردند. همچنین در روستاهای متعدد زمین و باغ برای او خریدند و خواهرانش زینب و ام محمد و میمونه, دختران حضرت جواد علیه السلام به قم آمدند, و بر او وارد شدند. هنگامی که جناب موسی مبرقع در قم از دنیا رفت, امیر قم عباس بن عمرو غنوی بر او نماز خواند, و در محل کنونی که در قم معروف است و قبلا خانه محمد بن حسن بن ابی خالد اشعری ملقب به شنبوله بود, دفن شد. کلینی رحمه الله در کافی به سند معتبر نقل کرده که جناب موسی مبرقع تولیت اوقاف را از جانب امام علیه السلام داشته اند.(4) 1.بحارالانوار: ج 50 ص 161_162. تاریخ سامراء: ج 3 ص 302 2.مستدرک سفینه البحار: ج 5 ص 230 3.قلائدالنحور: ج ربیع الثانی ص 226. مرآه العقول: ج 6 ص 128 4.کافی: ج 1 ص 261 روز بیست و پنجم ماه ربیع الثانی:1.خلع معاویه بن یزید خود را از خلافت هنگامیکه یزید بن معاویه در 14 ربیع الاول سال 64 هجری به درکات جحیم رفت, فرزندش معاویه به جای وی نشست. او پس از چهل روز در 25 ربیع الثانی بر فراز منبر رفت و خطبه خواند و اعمال پدران خود را یاد کرد, و بر جد و پدر خود لعنت کرد و از افعال ایشان تبری جست و گریه شدیدی نمود, و آمگاه خود را از خلافت خلع نمود. مروان بن حکم لعنت الله علیه از پای منبر برخاست و گفت: الحال که طالب خلافت نیستی پس امر خلافت را به سویی بیفکن. معاویه بن یزید گفت: من حلاوت خلافت را نچشیدم, چگونه راضی شوم که اوزار آن را بچشم. به هر صورت در خانه نشست و مشغول گریه شد و 25 یا 40 روز بعد از این واقعه فوت کرد و به قولی او را مسموم کردند. پس از او خلافت اولاد ابوسفیان تمام شد و به مروان و آل او منتقل شد.(1) 1.تتمه المنتهی: ص 72. قلائدالنحور: ج ربیع الثانی ص 262. توضیح المقاصد: ص 12_13. فیض العلام: ص 255 روز آخر ماه ربیع الثانی:1.مرگ خالد بن ولید در روز آخر ربیع الثانی خالد بن ولید نب مغیره مخزومی به اسفل السافلین جهنم شتافت(1). او بیست سال بعد از بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله در اواخر زندگانی آن حضرت به همراه عمرو عاص به ظاهر اسلام را قبول کرد. ابوبکر او را حاکم شام کرد و عمر او را عزل کرد. پس از مدتی در شهر حمص مرد و در همان جا مدفون شد.(2) در مواردی پیامبر صلی الله علیه و آله از کارهای خالد بیزاری جستند. او بدون اجازه پیامبر صلی الله علیه و آله بنی جزیمه را به قتل رساند و عدهای را اسیر کردو گفت:" هر کس اسیری در دست دارد او را بکشد ". مهاجر و انصار اسرار را نزد پیامبر صلی الله علیه و آله فرستادند و آن حضرت دستان مبارک را بلند کرد و دو بار فرمود: خدایا من بیزاری میجویم به سوی تو از کاری که خالد کرده است(3). خالد به عمار ناسزا گفت. پیامبر صلی اله علیه و آله فرمودند: هر کس عمار را سب کند خداوند او را سب میکند.(4) او به دستور ابوبکر خواست امیرالمومنین علیه السلام را به شهادت برساند, ولی قبل از هر اقدامی آن حضرت متوجه شدند و با دو انگشت گلوی خالد را آن جنان فشار دادند که خالد نعره کشید و مردم فرار کردند و خالد لباسش را نجس کرد. آنگاه گفت: ابوبکر و عمر مرا به این کار امر کرده اند. هر کس واسطه شد, آن حضرت او را رها نکرد تا آنکه ابوبکر عمر را فرستاد و ابن عباس را آورد. ابن عباس حضرت را به قبرمطهر پیامبر صلی الله علیه و آله و فرزندانش و حضرت صدیقه علیهم السلام قسم داد و حضرت او را رها کرد. ابوبکر به عمر گفت: این هم نتیجه مشورت با تو! چه این که عمر, خالد را برای این کار انتخاب کرده بود.(5) همچنین خالد بن ولید مالک بن نویره رحمه الله را با عده زیادی از قبیله او به جرم بیعت نکردن با ابوبکر کشت و در همان شب با همسر مالک مرتکب خلاف شد. وقتی عمر این قضیه را شنید, گفت:" تو را سنگسار میکنم " ولی این کار را انجام نداد؟!(6) در مورد دیگری هنگامی که ابوبکر او را به سوی قبیله بنی سلیم فرستاد, عده ای از مردان قبیله را در محلی جمع کرد و آنان را به آتش سوزانید.(7) 1.وقایع الشهور: ص 91 2.اسدالغابه: ج 2 ص 96 3.سبعه من السلف: ص 337_341. صحیح بخاری: ج 5 ص 107. اسدالغابه فی معرفه الصحابه: ج 2 ص 94 4.سبعه من السلف: ص 342_345 5.شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید: ج 13 ص 302_303 6.سبعه من السلف: ص 346_348. شرح ابن ابی الحدید: ج 1 ص 179 7.سبعه من السلف: ص 347, از الطبقات الکبری. برگرفته از سایت فرهنگی هنری اعتقادی امامیه
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اسفند ۱۳۸۹ساعت 21:36  توسط مهدی
|
|
👁️ شمارنده بازدید
۱۲٬۵۸۴
مجموع بازدیدهای وبلاگ
|