حسن بصری: حسن بصری نیز از جمله کسانی است که صوفان فریبش را خورده اند. وی از خط اهل بیت (ع) منحرف و از پیروی آنان سر بر تافته است با این همه برخی موضوعاتی را که در مورد وی وارد شده یاداور می شویم: کلینی  از امام صادق (ع) روایت کرد که فرمود: (( اما و الله لو قلتم ما اقول لا قررت انکم اصحابی هذا ابوحنیفه له اصحاب و هذا الحسن البصری له اصحاب1 ؛ به خدا سوگند! اگر آنچه من بر زبان آورم گفته بودید اذعان داشتم که شما یارانم هستید ولی اینک این ابوحنیفه و این حسن بصری است که هر مدام برای خود دار و دسته ای دارند)). همان گونه که ملاحظه می کنید این حدیث شریف به صراحت حسن بصری را مورد نکوهش قرار داده و حاکی از سرپیچی وی از پیروان حق و صاحبان حق است و او را نظیر ابوحنیفه دانسته و بدین گونه وی را با اسم اشاره یاد کرد یا به دلیل مخالفت وی با اهل بیت (ع) و یا در جهت تحقیر او صورت گرفته است. از امام باقر (ع) روایت شده که به آن حضرت یاد شد: حسن بصری معتقد است کسانی که علم دانش خود را پوشیده و نهان نگاه دارند بوی باد بد شکمشان دوزخیان را آذار می دهد، امام (ع) فرمود: (( فهلک اذا مومن آل رعون ما زال العلم مکتوماً منذ بعث الله نوحاً فلیذهب الحسن یمیناً و شمالاً فوالله لا یوجد العلم الّا هیهنا؛ بنابراین، اگر این گونه باشد، مومن آل فرعون ( که ایمانش را پنهان داشت ) به هلاکت افتاد علم و دانش از زمانی که خدا حضرت نوح را به پیامبری برانگیخت ، نهان بوده است و حسن بصری اگر شرق و غرب جهان را زیر پا نهد، به خدا سوگند! علم ودانش را تنها در این خانواده خواهد یافت)). حدیث ((صرف)) نیز در مورد معروف است امام (ع) وی را تکذیب می کند و در بیان حالات سفیان ثوری نیز حدیثی یادآوری خواهد شد که به صراحت حصن بصری را مورد نکوهش قرار می دهد. طبرسی در احتجاج روایت کرده است: آت گاه که امیر مومنان از نبرد با مردم بصره(( جنگ جمل)) فراغت یافت از کنار حسن بصری که در حال وضو گرفتن بود، گذشت امام (ع) بدو فرمود: (( یا حسن اسبغ وضویک؛ حسن، وضویت را شاداب بگیر)). وی در پاسخ امام (ع) گفت: ای امیر مومنان ! شما دیروز مردمی را به قتل رساندید که شهادت به یگانگی خدای بی شریک و رسالت پیامبر می دادند و وضوی شاداب می گرفتند. امام (ع)فرمود: (( قد کان ما رأیتم فما منعک ان تعین علینا عدونا؟؛ گیرم همان گونه بود که تو گفتی ولی چه چیز تو را از یاری دشمنان ما بازداشت؟)) عرض کرد : ای امیرمومنان به خدا سوگند! سخن شما را قطعاً تصدیق می کنم. نخستین روزی که از خانه بیرون آمدم و  غسل کردم و حنوط نمودم و سلاحم را حمایل کردم، تردیدی نداشتم که سرپیچی از فرمان ام المومنین عایشه، کفر است در بین راه به منطقه ای رسیدم ندایی بر آمد که: ای حسن بازگرد، زیرا قاتل و مقتول هر دو در آتش دوزخ اند. از این رو، وحشت زده برگشتم و در خانه نشستم. روز دوم نیز در این که سرپیچی از ام المومنین کفر است، شک و تردید تداشتم. خود را حنوط کرده و سلاح پوشیدم و به قصد جنگ از خانه خارج شدم. وقتی به همان جایگاه قبلی رسیدم از پشت سر کسی مرا صدا زد و گفت: ای حسن! بازگرد زیرا قاتل و مقتول هر دو در آتش دوزخ اند. امیر مومنان (ع) فرمود: ((صدقت اتدری من ذلک منادی قال: لا، قال: ذاک و اخوک ابلیس و صدقک ان القاتل و المقتول منهم فی النار؛ درست گفتی . آیا می دانی چه کسی تو را صدا می زد ، عرض کرد: خیر، امام (ع) فرمود: وی برادرت شیطان بود و به تو راست می گفت. زیرا قاتل و مقتول، (سپاهیان ام المومنین) در آتش دوزخ بودند)). حسن بصری عرض کرد: اکنون پی بردم که قوم من دستخوش هلاکت شدند.1 ازابو یحیی واسطی منقول است گفت: زمانی که  امیر مومنان(ع) بصره را گشود، مردم از جمله حسن بصری لوح حایی با خود داشتند و اطراف حضرت گرد آمدند و هر جمله ای که امیر مومنان (ع) بر زبان می آورد، حسن بصری آن را یاداشت می کرد. امام (ع) با صدای بلند بدو فرمود: ((ما تصنع؛ چه میکنی؟)) حسن گفت: سخنان شما را یاداشت می کنم تا پس از شما آنان را به مردم بگوییم. امیر مومنان (ع) فرمود: ((أما ان لکل قوم سامریاً و هذا سامریّ هذه الامه اما انه لا یقول لامساس و لکنه یقول لاقتال؛2   هر گروهی دارای یک سامری است و سامری این امت حسن بصری است. سامری قوم موسی می گفت: ((با من تماس نگیرید.)) و این یکی می گوید: ((نبرد نکنید)). از امام زین العابدین(ع) روایت شده بر حسن بصری که در منا مردم را پند و اندرز می داد، عبور کرد. لحضه ای در کنارش درنگ کرد و سپس فرمود: ((امسک اسئک عن الحال التی انت علیها مقیم أترضاها لنفسک فیما بینک و بین الله للموت؛3 لحظه ای درنگ کن تا از حالتی که در ان هستی از تو پرسشی کنم آیا از چنین حالتی میان خود و خدا خرسندی اگر  مر گت فرا رسد؟)) گفت: خیر؛ امام فرمود: ((افتحدث نفسک بالتحول و الانتقال عن الحال التی لاتر ضاها لنفسک الی الحال التی تر ضاها؛ آیا خود را به تحول  نقل و انتقال از حالی که از آن ناخشنودی به حالتی از خرسندی ، فرا خوانی ؟)). راوی می گوید : حسن بصری لحظه ای درنگ کرد و سپس عرضه داشت سخن عاری از حقیقت بر زبان می آورم . امام (ع) فرمود : (( افتر جوا نبیا بعد محمد : آیا پس از محمد انتظار پیامبر دیگری داری ؟ )) . گفت خیر .امام (ع) فرمود :  (( افتر جوا دارا بعد هذه الدار یعمل فیها : آیا در پی دنیایی غیر از این دنیا هستی که محل عمل است ؟ )) گفت : خیر امام فرمود : (( افرایت احدا به مسکه عقل یرضی بهذا  لنفسه و یعظ الناس : آیا به نظر تو کسی که ذره ای از عقل و خرد برخوردار باشد می تواند  برای خود چنین حالتی را بپسندد  و مردم را پند و اندرز  دهد ؟ )) حسن بصری پس شنیدن این سخن یه کلی دست از پند و اندرز مردم برداشت . )) 1 ابو حمزه ثمالی از امام باقر (ع) روایت کرده که ازحسن بصری پرسید : (( انت فقیه اهل البصره ؟ قال : نعم قال : فیها احد تاخذعنه ؟ قال : لا ، قال کالهم یا خذون عنک ؟ قال : نعم : قال لقد تقلدت عظیما من الا مر بلغنی انک تقول ان الله خلق الخلق ففوض الیهم امورهم فسکت فذکر کلاما طویلا فی بطلان التفویض ثم قال ابوجعفر : انی اعرض علیک آیه و انهی الیک خطبا و لا احسبک الا احسبک الا و قد فسرته علی غیر وجهه فان کنت فعلت ذلک فقد هلک و اهلکت و اهلکت ثم  ذاکرانه فسره علی غیر وجهه و آورد کلاما فی اختصاصهم باالعلم و تفسیر القرآن الی ان قال : فلم ینته الا صطفا ء الیکم بل انتهی الینا و نحن تلک الذریه لا انت اشباهک یا حسن : 1 تو فقیه مردم بصره ای ؟ گفت آری : فرمود : آیا ، دانشمندی در بصره وجود دارد که دانش خود را از او فرا گیری ؟ گفت : خیر : امام (ع) فرمود : همه مردم احکامشان را از تو یاد می گیرند ؟ گفت: آری امام فرمود مسئولیت بزرگی را به گردن گرفته ای ، به من خبر رسیده که می گویی : خداوند آفریدگانش را خلق کرده امور مربوط به آن ها را به خودشان سپرده، سپس  سکوت کرد و سخنانی طولانی در بطلان تفویض بیان داشت . پس از آن امام صادق (ع) فرمود : من آیه ای از قرآن بر تو عرضه می کنم و سخن  گفتن پیرامون آن را به تو وا می نهم . ولی می دانم که تو آن به غیر معنای و اقعی اش تفسیر خواهی کرد . اگر چنین کنی ، خود به خود هلاکت رسیده ای و دیگران را نیز به هلاکت افکنده ای . سپس یاد آور شد که آن را به غیر معنای واقعی اش تفسیر کرده است . آن گاه در مورد اختصاص اهل بیت به علم و تفسیر قرآن به سخن پرداخت تا این که فرمود : ای حسن ! گزینش الهی در خاندان ماصورت گرفته نه شما ، دودمان پاک رسول خدا ماییم نه تو و امثالث )) . ماجرای ابن ابوالعوجاء نیز معروف است . در کافی و فقیه و احتجاج از عیسی بی یونس روایت شده که گفت : ابن ابو العوجاء از جمله شاگردان حسن بصری بود که از مسیر یکتا پرستی منحرف گشت . بدو گفته شد : چرا مذهب استادت را  رها کردی ؟ گفت : (( استادم مسائل را به هم می آمیخت گاهی قائل به قدر بود و گاهی از جبر  سخن می گفت  و نمی دانم آیا واقعا او به مسلکی که بر آن پایدار بماند ، اعتقاد داشت یا نه ) . خلاصه شیوه حسن بصری مشخصا مخالف با روش شیعه و ائمه معصومین (ع) بو د . وی همواره از آنان دوری می جست و به تحکیم پایه های ریاست و صدور فتوای به رای ، اشتغال داشت و مردم را به سوی خود فرا خواند و کار هایی از این دست که از حالات وی پیداست . سفیان ثوری : از جمله کسانی که فریب خوردگان صوفی از او پیروی می کنند سفیان ثوری است و کینه و دشمنی وی آشکار و انحراف او از راه و روش آشکار و انحراف او از و روش ائمه (ع) نیز به خوبی روشن است ، تا چه رسد به گیروان اهل بیت . با این همه برخی  از شیعان به واسطه وی و امثالش فریب خورده اند . بنابراین جا دارد برخی از موضوعاتی را که در نکوهش وی و ارد شده یاد آور شویم . ماجرای گستاخی وی نسبت به امام صادق ( ع ) در پوشیدن به لباسی که عمل امام (ع) را در پوشیدن آن مخالفت با رسول خدا ( ص) دانست و مواردی از این دست که در باب دو م گذشت ، برایتان بسنده است . علامه و ابن داود و دیگران تصریح کرده اند و تصریح کرده اند که سفیان ثوری از روایان ما نیست و از او در بخش مربوط به روایان ضعیف و نکوهیده ای که روایتشان پذیرفته نمی شود یاد کرده اند . چنان که از تحقیق و بررسی کتب شیعه این موضوع به روشنی بر می آید  و نظیر آن قبلا یاد آوری شد . همان گونه  که گذشت کشی و کلینی تعداد ی حدیث در مورد اعتراض سفیان به امام صادق (ع) در خصوص پوشیدن لباس نابخردان و بحث و مناقشه با وی  ، روایت کرده اند . کشی به اسناد خود از میمون بت عبدالله روایت کرده که گفت : پروهی ، از شهر های مختلف جهت در خواست بیان امام صادق (ع) رسیدند . حضرت به من فرمود : (( اتعرف احدا من القوم : آیا هیچ یک از افراد را می شناسی ؟ )). عرض کردم خیر : امام (ع) فرمود : پس اینان چگونه به من وارد شدند ؟ عرضه داشتم : آن ها در پی به دست آوردن حدیث اند و آن را از هر کس دریافت کننده برایشان مهم نسیت . امام (ع) به یکی از آن ها فرمود : (( هل سمعت من غیری الحدیث : آیا از غیر من نیز حدیث استماع می کنی ؟ )) گفت : آری : امام (ع) فرمود (( فحد ثنی ببعض ما سمعت : بخشی از احادیثی را شنیده ای برایم باز گو کن )). مردم در پاسخ امام (ع) گفت : من آمده ام از شما حدیث بشنوم ، نیامده ام برای شما حدیث نقل کنم . امام (ع) به یکی دیگری از آنان فرمود : (( ما یمنعک ان تحدثنی بما سمعت : چه مانعی دارد آن چه شنیده ای برایم باز گو کنی )) . مرد گفت : سفیان ثوری برایم ار جعفر بن محمد برایم روایت کرد که گفت (( النبیذ کله حلال الا الخمر )) و سپس ساکت شد . امام صادق (ع) فرمود (( زدنا : بیشتر برایمان بگو )). مرد گفت سفیان ثوری از کسی که برایش روایت کرده ، از محمد بن علی برایم نقل کرد  که گفت (( من لم یسمح علی خفیه فهو صاحب بدعه  و من لم یشرب  النبیذ فهو مبتدع و من لم یا کل الجریث و طعام اهل الذمه و ذبا یحهم فهو ضال ، ام البنیذ فقد شربه عمر نبیذ زبیب فرشحه بلما ء . و اما المسح علی الخفین ثلاثا فی السفر و یوما و لیله فی الحضر و اما الذبائح فقد اکلها علی (ع) و قال : کلوها ان الله یقول (( الیوم احل لکم الطیبات و طعام الذین او تو الکتاب حل لکم : کسی که بر کفش هایش مسح نکند اهل بدعت است و کسی که می ننوشد بدعت گذار است و آن کس که جریث و از غدای اهب ذمه و گوشت قربانی آن ها را نخورد ، گمرا است . عمر بر شرابی که از مویز تهیه شده بود ، آب افزود و آن را نوشید و و سه بار در سفر و یک شبانه روز در وطن در پشت کفش های خود مسح کرد و گوشت قربانی علی (ع) تناول کرد و گفت : گوشت قربانی را بخورید ، زیرا خداوند می فرمایید : ((0 امروز روز های پاکیزه و غدای صاحبان کتاب برایتان حلال گردید )) . امام صادق (ع) فرمود (( زدنا : بیشتر برایمان بگو )) . مرد گفت : آن چه را شنیده بودم برایت یاد آور شدم .  امام علی (ع) فرمود : (( اکل الذی سمعت هذا : ؟ آن چه گفتی همه شنیده هایت بود ؟ )) گفت خیر : امام (ع) فرمود : پس برایمان بیشتر بازگو نما . مرد گفت : عمرو بن عبید از حسن برایمان نقل کرده که گفت : مردم را تصدیق کرده و بدان پایبند شده اند که ریشه و اصلی در قرآن ندارد . از جمله : عذلب قبر ، ترازوی اعمال حوض ، شفاعت و نیت فردی که نیت کا نیک یا نا پسند می کند ولی آن را انجام نمی دهد . اما پاداش آن را می برد و فردی که جز به عمل ، پاداشی نمی برد ، اگر آن عمل نیک باشد پاداش نیک و اگر بد باشد ، کیفر بد می بیند . امام علی (ع9 فرمود : زدنا :  بیشتر برایمان بگو )) . مرد گفت سفیان ثوری ، از محمد بن  منکر بر ایمان روایت کرده که وی علی (ع) را یر فراز منبر کوفه دید می گوید : (( لئن  اتیت بر جل یفضلنی علی ابی بکر و عمر لا جلد نه حد المفتری : اگر فردی که مرا بر ابوبکر و عمر بر تری دهد . نزدم بیاورید ، بر او حد انسان دروغگو جاری خواهم ساخت . )) امام صادق (ع) فرمود (( زدنا : بیشتر نقل کن )) . مرد گفت سفیان از جعفر روایت کرده که گفت : (( حب ابی بکر و عمر ایمان و بغضهما کفر : دوستی ابوبکر و عمر ، ایمان  و دشمنی با آن ها کفر به شمار می آید )). امام (ع) فرمود : (( زدنا : بر ایمان بیشتر بگو )) . مرد گفت : عمرو بن یونس بن عبید از حسن روایت کرده که علی (ع) بیعت با ابوبکر را تاخیر انداخت . ابوبکر به او گفت : چه چیز سبب شد که بیعت را به تاخیر اندازی ؟ به خدا سوگند ! تصمیم گرفته بودم ، تو را گردن بزنم . علی (ع) به او گفت (( یا خلیفه رسول الله لا تثریب : ملامت و تو بیخی بر شما نیست  خلیفه نیز همین جمله را بر زبان آورد . امام صادق (ع) بدان مرد فرمود : (( زدنا : بیشتر برایمان نقل نما )) . وی گفت : سفیان سوری از حسن ، روایت کرده که گفت : ابوبکر  به خالد بن ولید دستور داد وقتی که وی از سلام  نماز شبح فراغت یافت علی (ع) را گردن بزند و ابوبکر بین خود و نفس خویش نماز را سلام داد و گفت : خالد ! کاری را که به تو دستور دادم انجام مده . امام صادق (ع) فرمود : افزون بر این برایم نقل کن )) . مرد گفت : نعیم بن عبدالله از جعفر بن محمد بر ایمان روایت کرده و گفت : (( ود علی بن ابی طالب انه بنخیلات ینبع یستظل بظلهن و یا کل من حشفهن و لم یشهد یوم الجما و لا النهران : علی بن ابی طالب دوست داشت ، در نخلستان های ینبع در سایه نخل ها آرمیده و از پست ترین نوع خرما ها آن ها تناول کند . او در روز جمل و نهروان ، حضور نداشته است )) . و سفیان  ، از حسن نیز همین روایت را برایم نقل کرده است . امام (ع) فرمود (( ردنا  ، باز هم بیشتر بگو )) . مرد گفت : عباد  از جعفر بن محمد روایت کرده که گفت : (( لما رای علی بن ابی طالب یوم  الجمل کثره الدما ء حسن یا بنی هلک قال له یا ابه الیس قد نهیتک عن هذا الخرج فقال علی (ع) در روز جنگ جمل خون های ریخته شده فراوانی دید ، به پسرش حسن گفت : پسرم امروز به حلاکت رسیدم . وی بدو گفت پدر جان آیا من تو را انجام این نبرد نهی نگردم ، امام علی (ع) گفت : پسرکم من نمی دانستم کار به اینجا می انجامد )) . امام صادق (ع) فرمود : (( زدنا : بر ایمان بیشتر باز گو کن )) . وی گفت سوفیان از جعفر بن محمد روایت کرده گفت : هنگامی که علی سپاهیان صفین را به قتل رساند بر آنان گریست و سپس گفت : خداوندا ما و آن ها را در بهشت با هم گرد آورد . میمون بن عبذالله می گوید : از فرط نارحتی خانه برایم تنگ شده بود . امام صادق (ع) از آن مرد پرسید : اهل کجایی ؟ عرض کرد : از مردم بصره ام . حضرت فرمود : فردی که از او سخن می گویی و او را جعفر بن محمد نام می بری می شناسی ؟ مرد گفت : خیر : امام پرسید : احادیثی را که در اختیار داری صحیح است ؟ مرد گفت آری :   امام (ع) فرمود : اگر جعفر بن محمد را ببینی و به تو بگوید : این احادیث دوروغ است و من از آن ها بی خبرم و از من صادر نشده اند ، آیا سخنش را باور کنی ؟)) مرد گفت : خیر : امام پرسید : چرا ؟ مرد گفت : افرادی به سخنان او گواهی داده اند که اگر هر یک به آزادی  فردی گواهی دهند آزاد می شود . امام (ع) فرمود : بنویس بسم الله الرحمن الرحیم . پدرم از جدم برایم نقل کرد و فرمود : (( من کذب علینا اهل البیت حشره الله یو القیامه اعمی و ان ادرک الدجال آمن به : 1 کسی که بر ما اهل بیت دروغ ببندد خداوند رو قیامت او را نا بینا محشور می گرداند و اگر دجال را ذرک کند به او ایمان می آورد )) .  نیز  کشیاز امام رضا (ع) روایت کرده که سفیان بن عُیینه با امام صادق (ع) دیدار کرد و به حضرت عرضه داشت : سنّی از شما گذشته این تقیه تا کی؟ امام (ع) فرمود: (والذی بعث محمداً بالحق لو أن رجلاً صلی ما بین الرکن و المقام ثم لقی الله بغیر و لا یتنا اقی الله بمیته جاهلیه؛1 به خدایی که محمد را به حق بر انگیخت اگر فردی همواره میان رکن و مقام نماز بگزارد و بدون ولایت ما به دیدار حق برود، با مرگ جاهلیت خدا را ملاقات کرده است. کلینی در باب ((أن الواجب علی الناس بعد ما یقضوون نسکهم أن یأتو االامام))از امام باقر(ع) روایت کرده که فرمود: ((انّما أمر الناس أن یأتوا هذه الاحجار فیطوفوا بها ثم یأتونا فیُعلموناولایتم لنا ثم قال یا سدیر أفاریک الصادّین عن دین الله ثم نظر الی ابی حنیفه و سفیان الثوری فی ذلک الزمان و هم حلق  فی المسجد فقال هولاء الصادّون عن دین الله بلاهدی من الله و لا کتاب مبین ان هولاء الاخابث لو جلسوا فی بیوتهم فجال الناس فلم یجدوا أحداً یخبرهم عن الله و رسوله حتی یأتونا فنخبرهم عن الله و عن رسوله(ص) ؛2 مردم دستور یافته اند به زیارت این سنگ ها بشتابند و اطراف آن را طواف کنند و سپس نزد ما آیند و ولایت خود را نسبت به ما اعلام دارند سپس فرمود: ای سدیر! آیا مایل هستی بازدارندگان مردم، از دین خدا را به تو نشان دهم و آن گاه متوجه ابوحنیفه و سفیان ثوری که در آن هنگام در مسجد گرد هم نشسته بودند شد و فرمود: اینان کسانی اند که مردم را بدون هدایتی از ناحیه خدا و کتابی آشکار، از گرایش به دین خدا باز می دارند . این انسان های پلید اگر در خانه هایشان بنشینند و مردم  همه جا پرسه بزنند و کسی را نیابند که از خدا و رسولش آن ها را خبر دهد، نزد ما می آیند و ما دستورات خدا و رسول را به آنان می رسانیم)). هم چنین کلینی در باب ((ما أمر به النبیّ من النصیحه المسلمین)) از سفیان ثوری نقل کرده که به مردی گفت: مارا نزد جعفر بن محمد ببر. آن شخص می گوید : من به همراه وی نزد امام صادق(ع) شرفیاب شدم. از حضرت پرسید: درباره سخنان رسول خدا(ص) در مسجد خیف برایمان سخن بگو. امام (ع) خطبه را برای وی بازگو کرد از جمله عبارات آن خطبه این بود: ((ثلاث لا یغل علیهن قلب امرء مسلم، اخلاص العمل الله و النصیحه لائمه المسلمین و اللزوم لجماعتهم قال الرجل فلما رکبنا قلت و الله الزم رقبتک شیئا لا یذهب من رقبتک ابداً قال:  و ما هو؟ قلت: النصیحه لائمه المسلمین، من هولاء الائمه الذین یجب علینا نصیحتهم؟ معویه و یزید و مروان و من لا تجوز شهادته؟ و اللزوم لجماعتهم فأی الجماعه؟ مرجیء او قدری او حروری او جهمی قال: الجماعه قلت: جماعه اهل بیت قال: فأخذ الکتاب فمزقه و قال: لاتخبر بهذااحداً؛1  دل هیچ مسلمانی بر سه ویژه گی دغل و خیانت نمی کند: عمل خالصانه برای خدا و خیر خواهی پیشوایان مسلمان و همراهی با آنان. روای می گوید: وقتی سوار بر مرکب شدیم به سفیان گفتم: به خدا سوگند! امام مسولیتی بر گردن تو نهاد که هر گز از عهده آن بر نیایی، پرسید: چیست؟ گفتم : خیر خواهی پیشوایان مسلما، اینان کدام پیشوایانند که خیر خواهی آنان بر ما واجب است؟ آیا مقصود معاویه و یزید و مروان و کسانی اند که شهادت و گواهی آن ها نزد ما جایز نیست؟ و مسولیت دیگر ، همراهی جماعت آن ها. کدام جماعت هر چند مرجئه یاقدری یا حروری یا جهمی؟ سفیان پرسید: پس کدام جماعت؟ گفتم: منظور امام همراهی با جماعت اهل بیت(ع) است. راوی می گوید : سفیان، نامه را گرفت و پاره کرد و گفت: هیچ کس را از این ماجرا آگاه مساز.))
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۰ساعت 20:50  توسط مهدی   |