|
قال الله و تبارک وتعالی : ان الذین یوذون الله و رسوله لعنهم الله فی الدنیا و الآخره و اعد لهم عذابا مهینا ( سوره احزاب آیه 58 ) همانا کسانیکه خداوند و رسولش را اذیت می کنند ، خداوند آنها را در دنیا و آخرت لعنت کرده و عذاب درد ناکی برای آنها فراهم نموده است . قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم : فاطمه پاره تن من است ، هر کس او را اذیت کند مرا آزرده و هر کس مرا اذیت کند ، خدا را اذیت کرده است . ( صحیح بخاری جلد 5 ) حضرت فاطمه سلام الله علیها به ابوبکرو عمر فرمودند : بخدا قسم شما دو نفر مرا اذیت کرده اید . ( بحارالانوار جلد 43 ) حضرت امام صادق علیه السلام فرمودند : ما طایفه بنی هاشم به بزرگ و کوچکمان امر می کنیم که آن دو نفر ( ابوبکر و عمر) را سب نموده و از آنها بیزاری بجویند . ( بحارالانوار جلد 47) حسین بن ثویر و ابو سلمه سراجی می گویند : شنیدیم که امام صادق علیه السلام بعد از هر نماز واجب چهارمرد و چهار زن را لعن می فرمودند . از مردها ابوبکر ، عمر ، عثمان و معاویه ، از زنها عایشه ، حفصه ، هنده و ام حکم ( خواهرمعاویه ) . ( فروع کافی جلد 3 )
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اسفند ۱۳۸۹ساعت 19:39  توسط مهدی
|
آشنایی اجمالی با دلباخته ی امیرالمؤمنین ارواحنافداه و دلسوخته ی حضرت زهرا سلام الله علیها، ابوالفضائل، شجاع الدین فیروز کاشانی اعلی الله مقامه الشریف ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور ۱۴۰۵ساعت 11:19  توسط مهدی
|
+ نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد ۱۴۰۵ساعت 4:46  توسط مهدی
|
نهم ربیع الاول غدیر ثانی ️ روز کندن جامه سیاه #غدیر ثانی روز ۹ ربیع الاول(به درڪ واصل شدن عمر بن خطاب لعنت الله علیه بدست حضرت ابولؤلؤ ڪاشی و عمر سعد ملعون .) ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم مرداد ۱۴۰۵ساعت 13:3  توسط مهدی
|
🔷 #مهدی ارواحنا فداه در #قرآن ( ۶ ) 🔷 برکت پس از ظهور 🔷کَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ. همانند دانهای که از آن هفت خوشه بروید. (البقره، ۲۶۱) 🔷 عالم شافعی، جمالالدین مقدسی دمشقی در کتاب عقدالدرر از علی بن ابیطالب علیهالسلام روایت کرده است که در توصیف امام مهدی علیهالسلام فرمودند : 🔷 «مهدی، فرماندهان خویش را به گوشه و کنار سرزمینها میفرستد تا عدالت را میان مردم اجرا کنند... و شر از میان برود و خوبی پابرجا بماند... گندمی که کاشته شود، هفتاد برابر از آن برداشت میشود.» (۱) 🔷 مؤلف: این سخن و اشارهای آیهٔ کریمه به عصر امام مهدی علیهالسلام برمیگردد، و ظاهر آن منحصر به همان عصر هم باشد. زیرا حدیث علائم و نشانهها و پدیدههای آن عصر نورانی را میدهد. 🔷 پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: «علی، داناترین فرد پس از من به تأویل قرآن و آنچه نمیدانید، هست.» (۲) 📚 مهدی عج در قرآن - آیت الله سید محمد شیرازی 🆔 http://alititle.blogfa.com 🆔 http://T.me/alititle 🆔 http://Aparat.com/alititle110
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد ۱۴۰۵ساعت 14:50  توسط مهدی
|
🔷 #مهدی ارواحنا فداه در #قرآن ( ۵ ) 🔷حضرت قائم آزمایشی برای مؤمنان 🔷 «وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ» و شما را با ترس، گرسنگی، از دست دادن سرمایه و جان و محصولات زراعی آزمایش میکنیم و به صابران بشارت بده. (البقره، ۱۵۵) 🔷 حافظ قندوزی حنفی در ذیل این آیه، شریفه به استاد خود از محمد بن مسلم از امام جعفر صادق علیهالسلام روایت کرده است که حضرت فرمودند : 🔷 حضرت قائم ، آزمایشی برای مؤمنان از سوی خداست. گفتم: آن آزمایش چیست؟ 🔷 حضرت آیهی پیشگفته را تلاوت نمود و فرمود: منظور از ترس ، بیماریها ؛ مراد از گرسنگی ، گران شدن قیمتها ؛ مقصود از نقص در اموال ، قحط سالی و مراد از آزمون در جانها مرگ عمومی (واگیری) و مراد از نقص در ثمرات ، نیامدن باران است که خداوند به بردباران دربارهی آنها مژده داده است. 🔷 پس حضرت فرمود: ای محمد! اینها که گفته شد تفسیر و تأویل آیات خدا را جز راسخان در علم نمیدانند و ما راسخون در علم هستیم. (ینابیع المودة، ص ۵۰۵) 📚 مهدی عج در قرآن - آیت الله سید محمد شیرازی 🆔 http://alititle.blogfa.com 🆔 http://T.me/alititle 🆔 http://Aparat.com/alititle110
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد ۱۴۰۵ساعت 14:49  توسط مهدی
|
🔷 #مهدی ارواحنا فداه در #قرآن ( ۴ ) 🔷سوره بقره - ۳۱۳ یار در کنار کعبه 🔷فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرَاتِ أَيْنَمَا تَكُونُوا يَأْتِ بِكُمُ اللَّهُ جَمِيعًا در انجام دادن کارهای خیر از یکدیگر سبقت بگیرید. هر کجا باشید خداوند، همهی شما را گرد میآورد. (بقره/۱۴۸)
🔷مؤلف: عبارت «امّة معدوده» در قرآن حکیم آمده است. خداوند میفرماید: وَلَئِنْ أَخَّرْنَا عَنْهُمُ الْعَذَابَ إِلَى أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ لَيَقُولُنَّ مَا يَحْبِسُهُ (و اگر عذاب را تا وقت معیّنی از آنها به تأخیر انداختیم، به جای توبه به ریشخند میگویند: چه چیز آن را به تأخیر انداخته است. هود/۸) که تفسیر آن، به خواست خداوند متعال در سورهی هود خواهد آمد. خلاصهی آن چنین باشد که: گروه اول از یاران امام مهدی علیهالسلام به تعداد رزمندگان بدر، ۳۱۳ نفر میباشند. در آغاز ظهور از گوشه و کنار زمین در یک ساعت معیّن، به قدرت خداوند، منتقل به مکه خواهند رفت، همانطور که در قصهی تخت بلقیس میبینیم، وصی حضرت سلیمان یعنی آصف بن برخیا در یک چشم به هم زدن آن تخت را از یمن به بیتالمقدس آورد. 📚 مهدی عج در قرآن - آیت الله سید محمد شیرازی 🆔 http://alititle.blogfa.com 🆔 http://T.me/alititle 🆔 http://Aparat.com/alititle110
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد ۱۴۰۵ساعت 14:49  توسط مهدی
|
🌺 #مهدی ارواحنا فداه در #قرآن ( ۳ ) 🔷 سوره بقره - کاملکنندهی تعالیم پیامبران 🔷 وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ... و هنگامی که ابراهیم از سوی پروردگارش با کلماتی امتحان شد و سربلند بیرون آمد. (بقره، ۱۲۴) 🔷 حافظ سلیمان قندوزی حنفی از مفضل بن عمر روایت کرده است که گفت: از امام صادق علیهالسلام دربارهی گفتار خداوند عزوجل: «وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ» پرسش کردم. 🔷 حضرت فرمودند : همان کلماتی بود که آدم به پروردگارش عرض کرد و توبهاش پذیرفته شد و آن کلمات این دعاست: 🔷 «يَا رَبِّ! أَسْأَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَعَلِيٍّ وَفَاطِمَةَ وَالْحَسَنِ وَالْحُسَيْنِ إِلَّا تُبْتَ عَلَيَّ.» (پروردگارا! به حق محمد، علی، فاطمه، حسن و حسین از تو میخواهم که توبهی مرا بپذیری.) 🔷 پرسیدم: ای پسر پیامبر خدا! معنای عبارت «فَأَتَمَّهُنَّ» چیست؟ 🔷 حضرت فرمودند : یعنی با حضرت قائم #مهدی که دوازدهمین امام و نهمین امام از نسل امام حسین علیهالسلام است ، کامل میشود. 🔷 مؤلف: «ابتلی» یعنی امتحان و آزمایش، و معنای حدیث این میباشد که خداوند متعال ، پیامبرش حضرت ابراهیم خلیل علیهالسلام را با اسامی پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله و دوازده امام امتحان کرد. 🔷 اما حقیقت آزمایش چیست؟ آیه اشارهای به آن ندارد ، ولی در احادیث شریفهی دیگر آمده است که این آزمایش ، فروتنی برای برتر دانستن آنها و اعتقاد به پیروی از راه آنان میباشد . 📚 مهدی عج در قرآن - آیت الله سید محمد شیرازی 🆔 http://alititle.blogfa.com 🆔 http://T.me/alititle 🆔 http://Aparat.com/alititle110
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد ۱۴۰۵ساعت 14:48  توسط مهدی
|
🌺 #مهدی ارواحنا فداه در #قرآن ( ۲ ) 🔷 سوره بقره - دوازده چشمهی جاری 🔷 فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَيْنًا 🔷 علامهی بزرگ سید هاشم بحرانی در کتاب غایة المرام از ابن شاذان در کتاب المناقب المائة من طریق العامة (یکصد حدیث در مناقب اهلبیت از طریق اهل سنت) آورده است که ابن عباس گفت: شنیدم پیامبر خدا ﷺ فرمود: 🔷 «هر که خوشحال باشد از این که از من پیروی میکند، باید که ولایت علی بن ابیطالب و فرزندانش را که از نسل من هستند بپذیرد؛ زیرا اهلبیت، گنجینههای دانش من هستند.» 🔷 جابر بن عبدالله انصاری برخاست و پرسید: ای پیامبر خدا، تعداد امامان چقدر است؟ 🌺 پیامبر ﷺ فرمود: «خداوند، تو را بیامرزد که از من پرسش کردی... تعداد آنها برابر با چشمههایی است که موسی بن عمران جاری ساخت، هنگامی که با عصایش به سنگ زد و از آن دوازده چشمه جاری شد.» 🔷 مؤلف: چنانکه پیامبر ﷺ دوازده امام را به چشمههایی تشبیه فرموده که در قرآن آمده است، ما نیز به این آیه و سخن پیامبر تبرک کرده و از دوازده امام پیروی میکنیم.( غایة المرام ۲۴۴) 📕 مهدی عج در قرآن- آیت الله سید محمد شیرازی 🆔 http://alititle.blogfa.com 🆔 http://T.me/alititle 🆔 http://Aparat.com/alititle110
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد ۱۴۰۵ساعت 14:47  توسط مهدی
|
🌺 #مهدی ارواحنا فداه در #قرآن ( ۱ ) 🔷 سورهی بقره - امام غایب 🔷 هُدًى لِلْمُتَّقِينَ. الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ. قرآن، هدایتی برای پرهیزگاران است. آنهایی که به غیب ایمان میآورند. (بقره ۲ و ۳) 🖌 حافظ سلیمان قندوزی حنفی در کتاب ینابیع المودة از جابر بن عبدالله انصاری روایت کرده است: جندل بن جناده بن جبیر یهودی نزد پیامبر ﷺ آمد و پرسشهایی کرد و سرانجام به دست پیامبر ﷺ اسلام آورد. حدیث مفصل است و در بخشی از آن آمده است: 🍀 مرد یهودی دربارهی جانشینان پیامبر ﷺ پرسش کرد. پیامبر ﷺ آنها را شمرد تا این که فرموند : 🍀 پس از حسن بن علی العسکری علیهالسلام، پسرش محمد است که مهدی، قائم و حجت نامیده میشود. او از چشمها پنهان میگردد و سپس قیام میکند. هرگاه قیام کند ، زمین از عدالت و دادگری پر شود همانطور که از ستم و بیداد پر شده است. خوشا به حال آنهایی که در دوران غیبت او صبور باشند ، خوشا به حال آنها که بر دوستی او پایدار میمانند. اینها گروهی هستند که خداوند در کتاب خودش آنها را چنین توصیف کرده است: ☘ «قرآن، هدایتی برای پرهیزگاران است. آنهایی که به غیب ایمان میآورند.» 🔷 مؤلف گوید: متقین همان پرهیزگارانی هستند که به امام مهدی علیهالسلام ایمان آوردهاند که در پردهی غیبت است؛ زیرا غیب یعنی چیزی که از حواس پنجگانه پنهان باشد، چنانکه خداوند هم غیب است؛ زیرا با حواس پنجگانه درک نمیشود. جهان آخرت نیز غیب است؛ زیرا از حواس پنجگانه پنهان میباشد. امام مهدی علیهالسلام نیز غیب است؛ زیرا در دوران غیبت، به شکلی که همه بتوانند ایشان را ببینند، دیده نمیشود. ( ینابیع الموده ۴۴۳ ) 📕 مهدی عج در قرآن- آیت الله سید محمد شیرازی 🆔 http://alititle.blogfa.com 🆔 http://T.me/alititle 🆔 http://Aparat.com/alititle110
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد ۱۴۰۵ساعت 14:46  توسط مهدی
|
محمّد بن علی بن حسین بن بابویه قمی، مشهور به «شیخ صدوق» در سال 306 یا 307 (ه. ق) در خاندان علم و تقوی در شهر مذهبی قم، دیده به جهان گشود. پدر بزرگوارش، علی بن حسین بن بابویه قمی، از برجسته ترین علما و فقهای زمان خود بود. او در بازار، دکان کوچکی داشت و از طریق کسب و تجارت، در نهایت زهد و عفاف، امرار معاش می کرد. همچنین، ساعاتی از روز را نیز در منزل، به تدریس و تبلیغ معالم دین و نقل روایات اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السّلام می پرداخت. جلالت شأن و منزلت این فقیه بزرگوار، تا بدان پایه رسید که حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام، طی نامه ای او را با القابی چون «شیخی»، «معتمدی» و «فقیهی» مورد خطاب قرار داد. چون این نامه دارای مضامین بسیار بلندی است و در طی آن، نکات دقیقی بیان شده که آگاهی بر آن، برای سالکین سبیل ولایت کبرویه مرتضویه، ضروری به نظر می رسد، لذا متن آن را عینا در اینجا نقل می کنیم: نامه امام حسن عسکری علیه السّلام به علی بن بابویه ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیستم تیر ۱۴۰۵ساعت 11:16  توسط مهدی
|
امام حسن عسکری علیه السلام چند روز قبل از شهادت در مجلسی که چهل تن از دوستان و یاران ایشان، از جمله: محمد بن عثمان، معاویة بن حکم و محمد بن ایوب حضور داشتند، بعد از نشان دادن جمال زیبای حضرت مهدی عجّلاللهتعالیفرجهالشریف چنین فرمود: او (اشاره به حضرت مهدی علیهالسلام) بعد از من صاحب و خلیفة شماست. او قائمی است که گردنها منتظرانه به سوی او کشیده میشود. هنگامی که زمین از ستم و ناروا پر شد، خروج می کند و زمین را از قسط و عدل سرشار میسازد. آنگاه حضرت به شیعیان وصیتی فرمود که در آن، مکارم اخلاق، تقوای الهی، مصالح عمومی، روابط حسنه با اهل سنت و راه های خودسازی مطرح گردیده است. وصیت و سلام حضرت امام حسن عسکری علیهالسلام به شیعیان: ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیستم تیر ۱۴۰۵ساعت 11:13  توسط مهدی
|
+ نوشته شده در سه شنبه نهم دی ۱۴۰۴ساعت 13:14  توسط مهدی
|
+ نوشته شده در سه شنبه نهم دی ۱۴۰۴ساعت 13:12  توسط مهدی
|
🌺🌺🌺 درسی از #نهج_البلاغه - حکمت ۴ 🔷وَ قَالَ (علیه السلام) الْعَجْزُ آفَةٌ، وَ الصَّبْرُ شَجَاعَةٌ، وَ الزُّهْدُ ثَرْوَةٌ، وَ الْوَرَعُ جُنَّةٌ، وَ نِعْمَ الْقَرِينُ [الرِّضَا] الرِّضَى. 🔷 مولانا امیرالمؤمنین علی علیهالسلام فرموند: عجز و ناتواني آفت است و صبر، شجاعت و زهد، ثروت و تقوا و پرهيز گاري سپري است ( در برابر گناهان و خطرات شيطان و هواي نفس) و رضايت و خشنودى (از تقديرات الهى) بهترين همنشين است. ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم آبان ۱۴۰۴ساعت 15:21  توسط مهدی
|
حضرت شجاع الدین فیروز ابولولو رحمة الله علیه کیست ؟
نام اصلی آن بزرگوار فیروز و کنیه اش ابولولو (به علت داشتن دختری به نام لولوة که بعدها به علت سهولت و آسانی تلفظ در بین ایرانی ها به ابولولو مشهور گردید اما هم اکنون نیز عرب زبانها او را ابولولوة می خوانند) و لقبش شجاع الدین و در نزد بعضی بابا شجاع الدین معروف بوده است و این به سبب شجاعت منحصر به فرد وی در آن اقدام بزرگ بوده است. و اصلیت وی ایرانی و زادگاهش شهر نهاوند بوده است. (1)
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه یکم مهر ۱۴۰۳ساعت 11:25  توسط مهدی
|
در کتاب تعقیبات نماز مرحوم مجلسی اعلی الله درجة در دعای چهل و سوم مرقوم داشته اند : سیّد بن طاوس و دیگران به سند معتبر از حضرت امام صادق علیه السلام روایت کرده اند که: از جمله حقِّ لازمِ ما بر دوستان ما و شیعیان ما آنست که از جای نماز برنخیزند تا این دعا بخوانند:
اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِحَقِّكَ الْعَظِيمِ الْعَظِيمِ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الطَّاهِرِينَ وَ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَيْهِمْ صَلَاةً تَامَّةً دَائِمَةً وَ أَنْ تُدْخِلَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مُحِبِّيهِمْ وَ أَوْلِيَائِهِمْ حَيْثُ كَانُوا وَ أَيْنَ كَانُوا فِي سَهْلٍ أَوْ جَبَلٍ أَوْ بَرٍّ أَوْ بَحْرٍ مِنْ بَرَكَةِ دُعَائِي مَا تَقَرُّ بِهِ عُيُونُهُمْ احْفَظْ يَا مَوْلَايَ الْغَائِبِينَ مِنْهُمْ وَ ارْدُدْهُمْ إِلَى أَهَالِيهِمْ سَالِمِينَ وَ نَفِّسْ عَنِ الْمَهْمُومِينَ وَ فَرِّجْ عَنِ الْمَكْرُوبِينَ وَ اكْسُ الْعَارِينَ وَ أَشْبِعِ الْجَائِعِينَ وَ أَرْوِ الظَّامِئِينَ وَ اقْضِ دَيْنَ الْغَارِمِينَ وَ زَوِّجِ الْعَازِبِينَ وَ اشْفِ مَرْضَى الْمُسْلِمِينَ وَ أَدْخِلْ عَلَى الْأَمْوَاتِ مَا تَقَرُّ بِهِ عُيُونُهُمْ وَ انْصُرِ الْمَظْلُومِينَ مِنْ أَوْلِيَاءِ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِمُ السَّلَامُ وَ أَطْفِئْ نَائِرَةَ الْمُخَالِفِينَ اللَّهُمَّ وَ ضَاعِفْ لَعْنَتَكَ وَ بَأْسَكَ وَ نَكَالَكَ وَ عَذَابَكَ عَلَى اللَّذَيْنِ كَفَرَا نِعْمَتَكَ وَ خَوَّنَا رَسُولَكَ وَ اتَّهَمَا نَبِيَّكَ وَ بَايَنَاهُ وَ حَلَّا عَقْدَهُ فِي وَصِيِّهِ وَ نَبَذَا عَهْدَهُ فِي خَلِيفَتِهِ مِنْ بَعْدِهِ وَ ادَّعَيَا مَقَامَهُ وَ غَيَّرَا أَحْكَامَهُ وَ بَدَّلَا سُنَّتَهُ وَ قَلَّبَا دِينَهُ وَ صَغَّرَا قَدْرَ حُجَجِكَ وَ بَدَا بِظُلْمِهِمْ وَ طَرَّقَا طَرِيقَ الْغَدْرِ عَلَيْهِمْ وَ الْخِلَافِ عَنْ أَمْرِهِمْ- وَ الْقَتْلِ لَهُمْ وَ إِرْهَاجِ الْحُرُوبِ عَلَيْهِمْ وَ مَنْعِ خَلِيفَتِكَ مِنْ سَدِّ الثَّلْمِ وَ تَقْوِيمِ الْعِوَجِ وَ تَثْقِيفِ الْأَوَدِ وَ إِمْضَاءِ الْأَحْكَامِ وَ إِظْهَارِ دِينِ الْإِسْلَامِ وَ إِقَامَةِ حُدُودِ الْقُرْآنِ اللَّهُمَّ الْعَنْهُمَا وَ ابْنَتَيْهِمَا وَ كُلَّ مَنْ مَالَ مَيْلَهُمْ وَ حَذَا حَذْوَهُمْ وَ سَلَكَ طَرِيقَتَهُمْ وَ تَصَدَّرَ بِبِدْعَتِهِمْ لَعْناً لَا يَخْطُرُ عَلَى بَالٍ وَ يَسْتَعِيذُ مِنْهُ أَهْلُ النَّارِ الْعَنِ اللَّهُمَّ مَنْ دَانَ بِقَوْلِهِمْ وَ اتَّبَعَ أَمْرَهُمْ وَ دَعَا إِلَى وَلَايَتِهِمْ وَ شَكَّ فِي كُفْرِهِمْ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ . بعد از قرائت حاجت بخواهید مهج الدعوات و منهج العبادات مرحوم سید بن طاووس اعلی الله درجة ص: 334 مقباس المصابیح در تعقیبات نماز و آثار آن – مرحوم مجلسی اعلی الله درجة – صفحه 82 بحار الأنوار مرحوم مجلسی اعلی الله درجة (چاپ بيروت)،جلد 83 ص: 59 مستدرك الوسائل مرحوم محدث نوری اعلی الله درجة ج5، ص: 61
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم فروردین ۱۴۰۳ساعت 13:25  توسط مهدی
|
نمی از فضائل مولا امیرالمومنین علیه السلام احنف بن قیس نقل می کند: روزی به دربار معاویه [ملعون] رفتم و دیدم طعامهای مختلفی برای او آوردند که حتی نام برخی را نمیدانستم. پرسیدم: این چه طعامی است؟ معاویه ملعون] جواب داد: مرغابی است ، که شکم آنرا با مغز گوسفند آمیخته و با روغن پسته سرخ کرده و نِیشکر در آن ریختهاند. بی اختیار گریهام گرفت. وي با شگفتی پرسید: علّت گریهات چیست؟ گفتم: به یاد [اميرالمؤمنين] علی بن ابیطالب ( علیه السلام ) افتادم. روزی در خانه او میهمان بودم. آنگاه سفرهای مُهر و موم شده آوردند. از ايشان پرسیدم: در این سفره چیست؟ پاسخ داد: نان جو گفتم: شما اهل سخاوت میباشید، پس چرا غذای خود را پنهان میکنید؟
گفتم: مگر این کار حرام است؟ فرمود: نه، بلکه بر حاکم امت اسلام لازم است در طعام خوردن ، مانند فقیرترین مردم باشد ، تا فقر مردم، باعث کافر شدن آنها نگردد و هر وقت که فقر به مردم فشار آورد بگویند: بر ما چه باک، سفره امیرالمؤمنین ( علیه السلام ) نیز مانند ماست. معاویه لعنةالله عليه گفت: ای احنف! مردی را یاد کردی که فضیلت او را نمیتوان انکار کرد. 📗 الفصول العلیه ، صفحه ٥١
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اسفند ۱۴۰۲ساعت 12:39  توسط مهدی
|
راي و بدعت و تغيير حالل و حرام دين مردم به راي ايشان باشد، کتاب و احکام آن تعطيل شود. احکام باطل شود و اسالم رو به ضعف نهد. بدعتها ظاهر شود. بدعتها زياد شود. بدعت سنت شود و سنت بدعت. در هر سال بدعت و شر حادث شود بيش از سال پيش. حلال را حرام کنند. حرام حلال شود و حلال حرام. فتنه ها و بدعتها در دين چنان شايع شود که نوزادان بر وي نشو و نما کنند و کودکان بر وي بزرگ شوند و بزرگان بر وي پير گردند، تا اينکه سنت شود و چنان مستحکم گردد که اگر چيزي از او تغيير داده شود؛ فرياد برآيد که سنت تغيير داده شده. منبع : کتاب مهدی منتظر - نگارش مرحوم آیت الله شیخ محمد جواد خراسانی
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اسفند ۱۴۰۲ساعت 12:22  توسط مهدی
|
راجع به دين و سستي مردم در دين از دين نماند مگر اسم او. اسلام غريب شود چنانکه در اول غريب بود. دين از مردم جا خالي کند چنانکه آب از ظرف خالي مي شود هنگام وارونه کردن. به دين استخفاف کنند. خود را به اسلام بنامند اما دورترين مردم باشند از وي. صبر کننده بر دين مانند کسي است که اخگر آتش در کف خود گرفته باشد. آثار بزرگ و ظواهر دين کهنه و مندرس گردد. دين را به دنيا بفروشد. دين پست شود و دنيا بلند گردد. دين را ترک گفته و به دنيا بچسبند، آخرت را ترک گفته و به دنيا رجوع کنند. اگر دنياشان سالم باشد هر چه از دين تلف شود پروا نکنند. دينشان درهمشان و همتشان شکمشان و قبلهي ايشان زنانشان باشد و براي نان خم شوند و براي درهم سجده کنند، حيران و سرگردان، نه نصاري و نه مسلمان. منبع : کتاب مهدی منتظر - نگارش مرحوم آیت الله شیخ محمد جواد خراسانی
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اسفند ۱۴۰۲ساعت 12:4  توسط مهدی
|
🌹🌹🌹🌹🌹 معمایی که علامه امینی رحمت الله علیه آن را حل کرد
براي انجام وظيفه اش در اوج شهرت وارد شهری سنی نشین شد
خبر ورودش به سرعت در تمامي مجامع علمي پيچيد
…..
اصرار می کردند برای ضیافت شام
همگی از علماي اهل سنت بودند
نمی پذیرفت
بازهم اصرار
بالاخره گفت باشد
..
نشسته بودند و در تلاش بر اينكه شیعه را ضایع کنند!!
در نهايت کسی گفت:
برای تبرک هرکدام حدیثی بخوانیم
نوبت به او رسید
گفت: تنها به این شرط می خوانم که پس از آن همگی بر صحت حدیث از منابعتان اعتراف کنید
گفتند: باشد
گفت: قال رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم): “من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة الجاهلیه”
از تک تک پرسید قبول است؟
گفتند: آری اين صحيح ترين فرمایش نقل شده از رسول خداست که شیعه و سنی هم قبول دارد
گفت: آیا صدیقه کبری امام زمانش را می شناخت و از دنیا رفت؟ امام زمانش که بود؟!
اگر می گفتند نمی شناخت -العیاذ بالله- سیدة نساء العالمین به مرگ جاهلیت مرده است!!
و اگر می شناخت که همه علمای اهل سنت می دانستند بر طبق منابع معتبر خودشان درحالی از دنیا رفت که به شدت از ابوبکر و عمر غضبناک بود!
و باز برطبق منابع اهل سنت تنها كسی را كه حضرت زهرا (سلام الله علیها) به عنوان امام زمان خود انتخاب و اختیار كرده و در مقام حمایت و دفاع ار او جانبازی كرده بود علي بن ابي طالب (عليه السلام) بود و بس.
سکوت کردند..
مدتی بعد یکی یکی مجلس را ترک کردند.
خاطره اي از علامه امینی عالم بزرگ تشیع، صاحب کتاب الغدیر و …
نثار روحش صلوات
🌹کانال علی مع الحق و الحق مع علی https://t.me/alititle
+ نوشته شده در جمعه هشتم بهمن ۱۳۹۵ساعت 11:27  توسط مهدی
|
🌺🌺🌺🌺🌺 برگی از خاطرات و معجزات علامه امینی رحمت الله علیه
حجتالاسلام علیاکبر مهدیپور با اشاره به این که علامه امینی در چند ماه آخر حیات خود برای استفاده از آب دریاچه ارومیه به بندر شرفخانه آمده بود، اظهار داشت: علامه در این مسافرت یکی از خاطرات خود را برای کسبهای در تبریز با نام «حاج حسن سفیدآبیان» نقل کرد که او نیز در همان روز به تبریز آمد و آن را بیکم و کاست برای من باز گفت. وی با بیان علاقهمندی که علامه در مسیر دستیابی به منابع مکتوب و آثار کهن داشت، گفت:
زمانی علامه امینی به کتابی نیاز شدید داشت، اما نسخهای از آن اثر را در جایی سراغ نداشت. وی زمانی که به بغداد رفت و در مجلسی که عدهای از اهل تحقیق حضور داشتنند، این مساله را مطرح کرد. در آن هنگام یکی از علمای اهل سنت، اظهار کرد که من یک نسخه از این کتاب را در اختیار دارم، شما میتوانید شب جمعه در بغداد به منزلم بیایید و تا هر زمانی که طول کشید، از این اثر نسخهبرداری کنید.
حجتالاسلام مهدیپور ادامه داد: مرحوم امینی از این اتفاق خوشحال شد و شب جمعه از نجف اشرف به سوی بغداد حرکت کرد. در طول راه سیدی که علامه وی را نمیشناخت، با او هممسیر و در همان اتومبیل سوار شد.
وقتی ماشین به بغداد رسید، آن فرد از علامه پرسید که به کجا میخواهی بروی و علامه امینی جریان کتاب را عنوان کرد. آن فرد گفت که من نیز با شما میآیم.
این نویسنده دینی افزود: در این هنگام، علامه امینی به او یادآور شد که من میزبان را نمیشناسم و از قبل با او آشنایی و دوستی ندارم. با این وجود آن فرد قبول نکرد که از همراهی با ایشان خودداری کند.
علامه امینی بر خلاف میل باطنی خود و با این تصور که این سید جایی در بغداد برای اقامت ندارد، با اکراه همراهی او را پذیرفت. ویراستار و مبلغ مذهبی با اشاره به نگرانی علامه امینی و نشناختن میزبان اظهار داشت:
زمانی که علامه امینی و همراه وی به منزل آن فرد رسیدند و به داخل خانه رفتند، با خانهای مواجه شدند که در طبقه دوم بود و دو در ورودی داشت که هریک به یکی از حیاط های منزل راه داشتند. در اتاق بزرگ طبقه دوم نیز پنجرهای تعبیه شده بود که به سوی شط(رودخانه) باز میشد.
وی ادامه داد: زمانی که علامه امینی در آن اتاق استقرار یافت، سید برای تجدید وضو به طبقه نخست خانه آمد و وقتی بازگشت، در روبهرویی اتاق را قفل و صاحبخانه را از زمین بلند کرد و از پنجره خانه در شط انداخت.
علامه با دیدن این صحنه بسیار عصبانی شد. سید علامه را به سمت دستشویی هدایت و او را از حیاط خانه خارج کرد. هنگامی که آنان به سر کوچه رسیدند، ماشینی را برای رفتن به نجف کرایه کردند.
این مولف سرگذشتنگار بیان داشت: در طول مسیر به دلیل حضور راننده هیچ گفتوگویی میان علامه و همراه وی صورت نگرفت تا زمانی که به نجف رسیدند و از ماشین پیاده شدند
و سید گفت؛ وقتی وارد اتاق شدم، دری که بستم، شش تن قمه(شمشیر) به دست با یکدیگر صحبت میکردند و میگفتند که تنها شیخ را بکشیم یا همراه او را هم از بین ببریم؟ از این رو، وقتی در طبقه پایین بودم، در حیاط را بستم و زمان ورود به طبقه بالا، در اتاقی را که به سوی آنها باز میشد قفل کردم، با این کار آن شش تن را محبوس کردم و صاحبخانه را به رودخانه انداختم.
استاد مهدی پور بیان داشت: در این زمان علامه امینی گفت که آنها مرا میشناسند و برای انتقام سراغم خواهند آمد. آن سید گفت، مطمئن باشید تا زمانی که زندهاید، کسی سراغ شما نخواهد آمد.
علامه امینی بعد از آن که به خانه آمد، چند روزی را در خانه سپری کرد. پس از مدتی، با نگرانی فراوان برای خواندن نماز صبح به حرم حضرت علی(عليه السلام) رفت و هنگامی که راهی منزل بود، پیرزنی را در صحن حرم دید که دستمال و چند نسخه خطی در دست داشت و به علامه میگفت که اینها را میفروشم.
وی افزود: علامه با دیدن احوال پیر زن به او گفت که من به اینها احتیاج ندارم و زن گفت که من به پول آنها نیازمندم.
علامه تمامی پولی را که با خود همراه داشت، بدون شمارش به وی داد و آن کتابها را از او خرید و به خانه آورد.
وقتی آن دستمال را باز کرد، در کمال شگفتی علاوه بر همان کتابی که در پی آن بود و نزدیک بود جانش را بر سر آن از دست دهد، چند نسخه خطی ارزشمند دیگر را نیز که پیشتر در پی آنها بود مشاهده کرد. جالب این که تا آخر عمرش نیز هیچ فردی برای پیگیری آن ماجرا در پی یافتن علامه برنیامد.
🌹کانال علی مع الحق و الحق مع علی https://t.me/alititle
+ نوشته شده در جمعه هشتم بهمن ۱۳۹۵ساعت 11:26  توسط مهدی
|
سوال
آیا حضرت فاطمه سلام الله علیها شهید شد؟ علت مرگ ایشان و ماجرای سقط حضرت محسن چه بود؟
پاسخ
دانشنامه حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
از سؤالات اساسی در ماجرای آتش زدن خانه حضرت علی(ع) و اهانت به آن بزرگوار این است که: آیا (چنان که شیعیان میگویند) به ساحت حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام نیز جسارت کردند؟ و بر آن حضرت صدماتی وارد شد که منجر به شهادت او و فرزندش گردید یا خیر؟
برخی از دانشمندان اهل سنت برای حفظ موقعیت خلفا از بازگو کردن این قطعه از تاریخ خودداری نمودهاند؛ از جمله ابن ابی الحدید در شرح خود میگوید: «جساراتی را که مربوط به فاطمه زهرا علیهاالسلام نقل شده، در میان مسلمانان تنها شیعه آن را نقل کرده است. [1]
البته برخی از دانشمندان و مورخان اهل سنت، در این بخش، از بیان واقعیات تاریخی شانه خالی کردهاند؛ چنان که سید مرتضی رحمة الله علیه در این زمینه میگوید :
«در آغاز کار، محدثان و تاریخ نویسان از نقل جسارت هایی که به ساحت دختر پیامبر گرامی اسلام(ص) وارد شده امتناع نمیکردند. این مطلب در میان آنان مشهور بود که مأمور خلیفه با فشار، درب را بر فاطمه علیهاالسلام زد و او فرزندی را که در رحم داشت سقط نمود و قنفذ به امر عمر، فاطمه زهرا علیهاالسلام را زیر تازیانه گرفت تا او دست از علی بردارد؛ ولی بعدها دیدند که نقل این مطالب با مقام و موقعیت خلفاء سازگاری ندارد؛ لذا از نقل آنها خودداری نمودند . » [2]
مسعودی در قسمتی از کتاب خود آورده است: «فَوَجهُوا اِلی مَنْزلِهِ فَهَجَمُوا عَلَیْهِ وَ اَحْرَقُوا بابَهُ... وَ ضَغَطُوا سَیدَةَ النساءِ بِالْبابِ حَتی اَسْقَطَتْ مُحْسِنا ؛ پس (عمر و همراهان) به خانه علی علیه السلام رو کرده و هجوم بردند، خانه آن حضرت را به آتش کشیدند؛ با در به پهلوی سیده زنان عالم زدند؛ چنان که محسن را سقط نمود . » [3]
اما منابع اهل سنت:
1- عبدالکریم بن احمد شافعی شهرستانی (548 - 479 ق.) نقل کرده: « اِن عُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَ فاطِمَةَ یَوْمَ الْبَیْعَةِ حَتی اَلْقَتْ اَلْجَنینَ مِنْ بَطْنِها ، به راستی عمر در روز بیعت، ضربتی به فاطمه علیهاالسلام وارد کرد که بر اثر آن، جنین خویش را سِقط نمود.» [4]
همین قول را اسفرائینی (متوفای 429 ق)، به نظام نسبت داده و گفته است که او قائل بود: « اَن عُمَرَ ضَرَبَ فاطِمَةَ وَ مَنَعَ میراثَ الْعِتْرَةِ ، عمر فاطمه علیهاالسلام را زد و از ارث اهل بیت علیهم السلام جلوگیری کرد.» [5]
2- صفدی یکی دیگر از علمای اهل سنت میگوید: «اِن عُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَ فاطِمَةَ یَوْمَ الْبَیْعَةِ حَتی اَلْقَتْ اَلْمُحْسِنَ مِنْ بَطْنِها ، به راستی عمر آن چنان فاطمه علیهاالسلام را در روز بیعت زد که محسن را سقط نمود . » [6]
3- مقاتل بن عطیه میگوید: ابابکر بعد از آن که با تهدید و ترس و شمشیر از مردم بیعت گرفت، عمر و قنفذ و جماعتی را به درب خانه علی و زهرا علیهماالسلام فرستاد. عمر هیزم را درِ خانه فاطمه جمع نمود و درب خانه را به آتش کشید، هنگامی که فاطمه زهرا علیهاالسلام پشت در آمد، عمر و اصحاب او جمع شدند و عمر آن چنان حضرت فاطمه علیهاالسلام را پشت در فشار داد که فرزندش را سقط نمود و میخ در به سینه حضرت فرو رفت (و بر اثر آن صدمات) حضرت به (بستر) بیماری افتاد تا آن که از دنیا رفت.» [7]
4- ابن ابی الحدید نقل نموده است: «ابو العاص، شوهر زینب، دختر پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله وسلم در جنگ از طرف مسلمانان به اسارت گرفته شد؛ ولی بعدا مانند اسیران دیگر آزاد شد .
ابو العاص به پیامبر صلیاللهعلیهوآله وسلم وعده داد که پس از مراجعت به مکه، وسائل مسافرت دختر پیامبر(ص) را به مدینه فراهم سازد. پیامبر صلیاللهعلیهوآله وسلم به زید حارثه و گروهی از انصار، مأموریت داد که در هشت مایلی مکه توقف کنند و هر موقع کجاوه زینب به آن جا رسید، او را به مدینه بیاورند. قریش از خروج دختر پیامبر(ص) از مکه آگاه شدند. گروهی تصمیم گرفتند که او را از نیمه راه باز گردانند. جبار بن الاسود (یا هبار ابن الاسود) با گروهی خود را به کجاوه زینب رساند و نیزه خود را بر کجاوه دختر پیامبر(ص) کوبید. از ترس آن، زینب، کودکی را که در رحم داشت، سقط کرد و به مکه بازگشت. پپامبر صلیاللهعلیهوآله وسلم از شنیدن این خبر سخت ناراحت شد و در فتح مکه (با این که همه را بخشید و آزاد نمود) خون قاتل فرزند زینب را مباح شمرد . »
ابن ابی الحدید میگوید :
«من این جریان را برای استادم ابو جعفر نقیب خواندم، او گفت: وقتی که پیامبر صلیاللهعلیهوآله وسلم خون کسی که دخترش زینب را ترسانید و او سقط جنین کرد را مباح شمرد، قطعا اگر زنده بود خون کسانی را که دخترش فاطمه علیهاالسلام را ترسانیدند که باعث شد فرزندش (محسن) را سقط کند، حتما مباح میشمرد . »
ابن ابی الحدید میگوید، به استادم گفتم :
«آیا از شما نقل کنم آن چه را مردم میگویند که فاطمه بر اثر ترس (و ضرباتی که بر او وارد شد) فرزندش را از دست داد؟
پس گفت: نه! از طرف من نقل نکن! و همین طور رد و بطلان آن را نیز از طرف من نقل نکن! چون اخبار در این زمینه متعارض است . » [8]
این قصه، به خوبی نشان میدهد که اخبار موافق با نظریات شیعه در بین روایات اهل سنت نیز وجود داشته و خود ابن ابی الحدید نیز در قسمتی از کلامش اعتراف میکند؛ آن جا که میگوید: « عَلی اَن جَماعَةً مِنْ اَهْلِ الحَدیثِ قَدْ رَوَوْا نَحوَهُ ، گروهی از اهل حدیث (از اهل سنت نیز) مانند آن چه را شیعیان میگویند نقل کردهاند. [9]
5- سکونی یکی از راویان اهل سنت است [10] او میگوید: «نزد امام صادق علیهالسلام رفتم؛ در حالی که غمگین و ناراحت بودم. امام صادق علیهالسلام فرمود : ای سکونی! چرا ناراحتی؟! گفتم: خداوند فرزند دختری به من داده (از این که فرزندم پسر نبوده و دختر است ناراحتم) پس حضرت فرمود: ای سکونی، سنگینی دخترت را زمین بر میدارد و روزی او بر خداوند است و بر غیر اجل شما زندگی میکند و از رزق شما نمیخورد (پس چرا ناراحتی؟) . »
سکونی میگوید: (با کلمات امام صادق علیهالسلام ) غمم رفت. آن گاه فرمود :
«ما سَمیْتَها؟ قُلْتُ: فاطِمَةَ. قالَ: آهْ آهْ ثُم وَضَعَ یَدَهُ عَلی جَبْهَتِهِ وَ کَانی بِهِ قَدْ بَکی وَ قالَ: اِذا سَمیْتَها فاطِمَةَ فَلا تَسُبها وَلا تَضْرِبْها وَلاتَلْعَنْها. هذَا الاِْسْمُ مُحْتَرَمٌ عِنْدَاللهِ عَزوَجَل وَ هُوَ اِسْمٌ اِشْتَق مِنْ اِسْمِهِ لِحَبیبَتِهِ الصدیقة» وَ کانَ الاِمامُ لَما سَمِعَ بِاسْمِ فاطِمَةَ ذکر جَدتَهُ وَ مَصائبَها وَلَمْ یَزَلْ یَذْکُرُ وَ یَقُولُ: وَ کانَ سَبَبُ وَفاتِها اَن قُنْفُذَ مَوْلی فُلان [11] چه نامی بر او گذاردی؟ گفتم: فاطمه: فرمود : آه آه. سپس دست خود را بر پیشانیاش گذاشت و گویا گریه میکرد و فرمود: حال که او را فاطمه نامیدی به او ناسزا نگو؛ او را (کتک) نزن و نفرینش نکن (چرا که) این نام در نزد خداوند با عظمت محترم است؛ و آن نامی است که خداوند از اسم خود برای حبیبه خود صدیقه گرفته است. (آن گاه سکونی میگوید:) همیشه امام صادق علیهالسلام این گونه بود که وقتی نام فاطمه علیهاالسلام را میشنید به یاد جدهاش (فاطمه) و مصیبت های او میافتاد و همیشه تذکر میداد و میگفت: سبب وفات (و شهادت) فاطمه علیهاالسلام ضربتی بود که قنفذ، غلام فلانی (یعنی عمر) بر او وارد ساخت .
توجه دارید که سکونی با همه وثاقتی که دارد، اینجا تعصب سنیگری خویش را نشان داده و ذیل کلام امام صادق علیهالسلام را حذف و تحریف نموده است. با این حال، مطلب روشن است که سبب شهادت فاطمه زهرا علیهاالسلام همان ضرباتی بود که به دست قنفذ و عمر بر آن حضرت وارد شد .
چنان که ابابصیر از امام صادق علیهالسلام متن کامل کلام حضرت را به این صورت نقل نموده است : « وَ کانَ سَبَبُ وَفاتِها اَن قُنْفُذَ مَوْلی عُمَرَ لَکَزَها بِنَعْلِ السیْفِ بِاَمْرِهِ فَاَسْقَطَتْ مُحْسِنا وَ مَرِضَتْ مَرَضا شَدیدا وَلَمْ تَدَعْ اَحَدا مِمنْ آذاها یَدْخُلُ عَلَیْها ، سبب فوت فاطمه علیهاالسلام ضرباتی بود که قنفذ، غلام عمر با غلاف شمشیر بر آن حضرت به فرمان عمر زد؛ پس (فرزندش) محسن را از دست داد و به شدت بیمار شد و هیچ یک از آزار دهندگان خویش را راه نداد (که به دیدن او بیایند) [12]
ب. منابع شیعه :
نظر دانشمندان شیعه و روایات نقل شده از سوی آنان چنین است :
هنگامی که خواستند علی علیهالسلام را به مسجد ببرند با مقاومت فاطمه علیهاالسلام روبرو شدند و فاطمه علیهاالسلام برای جلوگیری از بردن همسر گرامیاش صدمههای روحی و جسمی فراوانی دید که بیان همه آنها از توان زبان و قلم خارج است؛ فقط به گوشهای از آن در یک نقل تاریخی اشاره میکنیم؛ وگرنه در این موضوع، نقل های تاریخی فراوان است .
خلاصه ماجرا همان است که در نامه خود عمر به معاویه آمده است. در بخشی از آن چنین مینویسد :
«... وقتی درب خانه را آتش زدم (آن گاه داخل خانه شدم) ولی فاطمه درب خانه را حجاب خود قرار داد و مانع از دخول من و اصحابم شد. با تازیانه آن چنان بر بازوی او زدم که مانند دملج (بازوبند) اثر آن بر بازوی او ماند؛ آن گاه صدای ناله او بلند شد؛ چنان که نزدیک بود به حال او رقت کنم و دلم نرم شود؛ ولی به یاد کشتههای بدر و اُحد که به دست علی کشته شده بودند... افتادم، آتش غضبم افروختهتر شد و چنان لگدی بر درب زدم که از صدمه آن جنین او (به نام محسن) سقط شد ." فَعِنْدَ ذلک صَرَخَتْ فاطِمَةُ صَرْخةً... فَقالَتْ یا اَبَتاهُ یا رَسُولَ اللهِ هکَذا کانَ یُفْعَلَ بِحَبیبَتِکَ وَ اِبْنَتِکَ. .. ؛ در این هنگام، فاطمه چنان ناله زد، پس فریاد زد: ای پدر بزرگوار! ای رسول خدا! این چنین با عزیز دلت و دخترت رفتار کردند." سپس فریاد کشید: فضه به فریادم برس که فرزندم را کشتند. سپس به دیوار تکیه داد و من او را به کنار زده، داخل خانه شدم. فاطمه در آن حال میخواست مانع (بردن علی) شود، من از روی روسری چنان سیلی به صورت او زدم که گوشواره از گوشش به زمین افتاد...» [13]
آن چه بیان شد و قلم با صد شرمساری آن را بر صفحه کاغذ آورد، تنها گوشههایی از ستم هایی است که بر آن بانوی دو جهان رفته است. [14]
1- شرح نهج البلاغه، ج2، ص60 .
2- سید مرتضی، تلخیص شافی، ج3، ص76، تلخیص شیخ طوسی .
3- اثبات الوصیة، مسعودی، (چاپ بیروت) ص153 و در برخی چاپها ص 23 ـ 24 .
4- الملل و النحل، عبدالکریم شهرستانی، ج1، ص57 .
5- اَلفرقُ بین الفرق، عبدالقاهر الاسفرائینی، ص107 .
6- الوافی بالوفیات، صفدی، ج5، ص347 ر.ک: سفینة البحار، شیخ عباس قمی، ج2، ص292 .
7- الامامة والخلافة، مقاتل بن عطیة، ص160 ـ 161 .
8- شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج14، ص193/ ر.ک: زندگی علی علیهالسلام ، ص252 .
9- شرح نهج البلاغه، ج2، ص21 .
10- سه نفر از راویان اهل سنت، از امامان شیعه علیهمالسلام روایت نقل نمودهاند که علمای شیعه آنان را ثقه میدانند و به سخن آنان اطمینان دارند و روایات آنها را میپذیرند: سَکُونی؛ نَوْفِلی؛ خَلُوقی .
11- شجره طوبی، محمدمهدی حائری، ص417، (منشورات شریف رضی) .
12- بحار الانوار، ج43، ص170 .
13- بحار الانوار، ج30، ص293، (چاپ جدید)؛ ج8، ص230، (چاپ قدیم) و ریاحین الشریعة، ج1، ص267 .
[14] کتاب "الهجوم علی بیت فاطمه"، حسین غیب غلامی، در این باره روایات مربوطه را خوب بررسی کرده است.
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۵ساعت 9:15  توسط مهدی
|
پرسش : حدیث «على مع الحق» در چه پایه از اعتبار قرار دارد؟
پاسخ :
این حدیث در منابع فراوان از شیعه و سنی آمده و از روایات متواتر به شمار می رود. این روایت با الفاظ متفاوت و نزدیک به هم، در دانش نامه امیرالمؤمنین (ع)، ج ۲، ص ۱۹۲ ـ ۲۰۱ به شرح زیر گرد آمده است. بعضی از آنها بدین قرار است: رسول اللّه(ص): عَلِی مَعَ الحَقِّ وَالحَقُّ مَعَ عَلِی.[۱] پیامبر خدا(ص): على با حق است و حق با على. رسول اللّه(ص): عَلِی مَعَ الحَقِّ وَالحَقُّ مَعَ عَلِی، یدورُ مَعَهُ حَیثُما دارَ.[۲] پیامبر خدا(ص): على با حق است و حق با على. حق بر مدار او مى گردد. رسول اللّه(ص): رَحِمَ اللّهُ عَلِیا، اللّهُمَّ أدِرِ الحَقَّ مَعَهُ حَیثُ دارَ.[۳] پیامبر خدا(ص): رحمت خدا بر على! خدایا! حق را همیشه بر مدار او بگردان. رسول اللّه(ص): عَلِی مَعَ الحَقَّ وَالحَقُّ مَعَ عَلِی، اللّهُمَّ أدِرِ الحَقَّ مَعَ عَلِی حَیثُما دارَ.[۴] پیامبر خدا(ص): على با حق است و حق با على. خدایا! حق را همیشه بر مدار على بگردان! مسند أبی یعلى عن أبی سعید: کنّا عِندَ بَیتِ النَّبِی(ص) فی نَفَرٍ مِنَ المُهاجِرینَ وَالأَنصارِ، فَخَرَجَ عَلَینا فَقالَ: أ لا اخبِرُکم بِخیارِکم؟ قالوا: بَلى. قالَ: خِیارُکمُ الموفونَ المُطَیبونَ، إنَّ اللّهَ یحِبُّ الخَفِی التَّقِی. قالَ: ومَرَّ عَلِی بنُ أبی طالِبٍ فَقالَ: الحَقُّ مَعَ ذا، الحَقُّ مَعَ ذا.[۵] مسند أبى یعلى به نقل از ابو سعید: با گروهى از مهاجر و انصار، در نزدیکى خانه پیامبر(ص) بودیم. پیامبر(ص) نزد ما آمد و گفت: «آیا شما را از بهترینتان باخبر نکنم؟». گفتند: چرا. گفت: «بهترین شما، پاکان وفادارند. خداوند، پرهیزگار نهانکار را دوست دارد». در همان حال، على بن ابى طالب(ع) عبور کرد. پیامبر(ص) فرمود: «حق، با این است. حق، با این است». رسول اللّه(ص): یا بنَ عَبّاسٍ، سوفَ یأخُذُ النّاسُ یمینا وشِمالاً، فَإِذا کانَ کذلِک فَاتَّبِع عَلِیا وحِزبَهُ؛ فَإِنَّهُ مَعَ الحَقِّ وَالحَقُّ مَعَهُ، ولا یفتَرِقانِ حَتّى یرِدا عَلَی الحَوضَ.[۶] پیامبر خدا(ص): اى پسر عبّاس! به زودى، مردم به چپ و راست مى روند. چون این گونه شد، از على و حزب او پیروى کن، که او با حق است و حق با اوست. [آن دو] از هم جدا نمى شوند، تا در کنار حوض [کوثر] بر من در آیند. تاریخ بغداد عن أبی ثابت مولى أبی ذرّ: دَخَلتُ عَلى امِّ سَلَمَةَ فَرَأَیتُها تَبکی وتَذکرُ عَلِیا، وقالَت: سَمِعتُ رَسولَ اللّهِ(ص) یقولُ: عَلِی مَعَ الحَقِّ وَالحَقُّ مَعَ عَلِی، ولَن یفتَرِقا حَتّى یرِدا عَلَی الحَوضَ یومَ القِیامَةِ.[۷] تاریخ بغداد به نقل از ابو ثابت، آزاد شده ابوذر: بر امّ سلمه وارد شدم. دیدم که گریه کنان، از على(ع) یاد مى کند و مى گوید: شنیدم پیامبر خدا مى فرمود: «على با حق است و حق با على است و هرگز از هم جدا نمى شوند، تا روز قیامت در کنار حوض [کوثر] بر من در آیند». رسول اللّه(ص): عَلِی مَعَ الحَقِّ وَالحَقُّ مَعَ عَلِی حَیثُ کانَ.[۸] پیامبر خدا(ص): على با حق است و حق با على، هر جا که باشد. رسول اللّه(ص): الحَقُّ مَعَ عَلِی أینَما مالَ.[۹] پیامبر خدا(ص): حق با على است، به هر سو که برود. رسول اللّه(ص): الحَقُّ مَعَ عَلِی، یزولُ مَعَهُ حَیثُ زالَ.[۱۰] پیامبر خدا(ص): حق با على است. به هر کجا برود، با اوست. رسول اللّه(ص): ألا إنَّ الحَقَّ بَعدی مَعَ عَلِی، یمیلُ مَعَهُ حَیثُما مالَ، ولا یفتَرِقانِ جَمیعا حَتّى یرِدا عَلَی الحَوضَ.[۱۱] پیامبر خدا(ص): بدانید که پس از من، حق، با على است. به هر سو که برود، حق با او مى رود و از هم جدا نمى شوند، تا در کنار حوض [کوثر] بر من در آیند.
[۱]. الإمامة والسیاسة، ج ۱، ص ۹۸ عن محمّد بن أبی بکر؛ شرح نهج البلاغة، ج ۱۸، ص ۲۴ وفیه «أنت مع الحقّ والحقّ معک»؛ الفصول المختارة، ص ۲۲۱ وفیه «هو مع الحقّ والحقّ معه»؛ المحاسن، ج ۱، ص ۸۱، ح ۴۷ عن السری بن خالد عن الإمام الصادق عن آبائه(ص)عنه(ص) وفیه «أنت مع الحقّ والحقّ معک»؛ کفایة الأثر، ص ۲۰ عن ابن عبّاس و ص ۱۱۷ عن أبی أیوب؛ شرح الأخبار، ج ۲، ص ۶۰، ح ۴۲۱ عن عائشة.
[۲]. الفصول المختارة، ص ۱۳۵ و ۹۷ و ۲۱۱ و ۲۲۴ و ۳۳۹؛ إعلام الورى، ج ۱، ص ۳۱۶؛ الفضائل لابن شاذان، ص ۱۲۳ عن سلمان وأبیذرّ والمقداد وفیه «کیفما» بدل «حیثما»؛ الاحتجاج، ج ۱، ص ۳۶۴، ح ۶۱ عن سلمان وفیه «إنّ علیا یدور مع الحقّ حیث دار».
[۳]. سنن الترمذی، ج ۵، ص ۶۳۳، ح ۳۷۱۴؛ المستدرک على الصحیحین، ج ۳، ص ۱۳۵، ح ۴۶۲۹؛ المعجم الأوسط، ج ۶، ص ۹۵، ح ۵۹۰۶؛ تاریخ مدینة دمشق، ج ۴۲، ص ۴۴۸، ح ۹۰۲۲ و ح ۹۰۲۳؛ المحاسن والمساوئ، ص ۴۱؛ البدایة والنهایة، ج ۷، ص ۳۶۱؛ المناقب للخوارزمی، ص ۱۰۴، ح ۱۰۷؛ فرائد السمطین، ج ۱، ص ۱۷۶، ح ۱۳۸ کلّها عن أبی حیان التیمی عن أبیه عن الإمام علی(ع)؛ شرح نهج البلاغة، ج ۱۰، ص ۲۷۰؛ کنز العمّال، ج ۱۱، ص ۶۴۳، ح ۳۳۱۲۴؛ الطرائف، ص ۱۰۲، ح ۱۴۹؛ کشف الغمّة، ج ۱، ص ۱۴۷ عن أبی حیان التیمی عن أبیه عن الإمام علی(ع).
قال الفخر الرازی: من اقتدى فی دینه بعلی بن أبی طالب فقد اهتدى. والدلیل علیه قوله(ع): اللهمّ أدر الحقّ مع علی حیث دار (تفسیر الفخر الرازی، ج ۱، ص ۲۱۰).
[۴]. الجمل، ص ۸۱.
[۵]. مسند أبی یعلى، ج ۲، ص ۱۷، ح ۱۰۴۷؛ تاریخ مدینة دمشق، ج ۴۲، ص ۴۴۹، ح ۹۰۲۴؛ المطالب العالیة، ج ۴، ص ۶۵، ح ۳۹۷۴؛ المناقب لابن المغازلی، ص ۲۴۴، ح ۲۹۱؛ کنز العمّال، ج ۱۱، ص ۶۲۱، ح ۳۳۰۱۸؛ المناقب، ابن شهرآشوب، ج ۳، ص ۶۱؛ کشف الغمّة، ج ۱، ص ۱۴۳ عن عبد الرحمن بن أبی سعید وکلاهما نحوه.
[۶]. کفایة الأثر، ص ۱۸ عن عبد اللّه بن عبّاس؛ الاستغاثة، ج ۲، ص ۶۳ عن سعد بن أبی وقّاص نحوه؛ بحار الأنوار، ج ۳۶، ص ۲۸۶، ح ۱۰۷.
[۷]. تاریخ بغداد، ج ۱۴، ص ۳۲۱، ح ۷۶۴۳؛ تاریخ مدینة دمشق، ج ۴۲، ص ۴۴۹، ح ۹۰۲۵؛ المناقب، ابن شهرآشوب، ج ۳، ص ۶۲ عن ثابت مولى أبی ذرّ؛ الخصال، ص ۴۹۶، ح ۵؛ الأمالی للصدوق، ص ۱۵۰، ح ۱۴۶؛ بشارة المصطفى، ص ۲۰ والثلاثة الأخیرة عن جابر؛ کشف الغمّة، ج ۱، ص ۱۴۳ عن امّ سلمة وفیه «لن یزولا» بدل «لن یفترقا»؛ الجمل، ص ۴۳۳ عن عائشة ولیس فی الخمسة الأخیرة صدره إلى «وتذکر علیا».
[۸]. تطهیر الجنان واللسان، ص ۵۱ عن سعد؛ فرائد السمطین، ج ۱، ص ۱۷۷، ح ۱۳۹ عن عبد اللّه بن عبّاس وفیه «الحقّ مع علی بن أبی طالب حیث دار»؛ الاحتجاج، ج ۱، ص ۱۸۷، ح ۳۷ عن أبان بن تغلب عن الإمام الصادق(ع) عن عدّة من الصحابة وفیه «یمیل مع الحقّ کیفما مال» بدل «حیث کان».
[۹]. الکافی، ج ۱، ص ۲۹۴، ح ۳ عن عبد الحمید بن أبی الدیلم عن الإمام الصادق(ع).
[۱۰]. کشف الیقین، ص ۲۶۹، ح ۳۰۷؛ کشف الغمّة، ج ۱، ص ۱۴۳ کلاهما عن عائشة؛ المناقب للکوفی، ج ۱، ص ۳۶۹، ح ۲۹۳ عن عبد اللّه بن عبّاس.
[۱۱]. الأمالی، شیخ طوسی، ص ۴۷۶، ح ۱۰۳۸ عن عائشة و ص ۴۷۹، ح ۱۰۴۶ عن امّ سلمة وفیه «الحقّ بعدی مع علی یدور معه حیث دار».
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۵ساعت 8:26  توسط مهدی
|
در اینکه صوفيه مورد تاييد اهل بيت(ع) بوده يا نبوده اند بايد به کلام و سيره معصومين(ع) مراجعه نمود تا در انعکاس گفتار و رفتار اهل بيت تاييد و يا عدم تاييد ايشان را پيدا نمود.
تصوف در نگاه روايات در منابع مختلف ، رواياتي از ائمه (عليهم السلام) در مذمت تصوف گردآوري شده است که در اين جا به برخي از آنها اشاره مي کنيم : پيشوايان راستين اسلام که حافظان دين اند، بيش از همه با افکار انحرافي و بدعت ديني مبارزه مي کردند و پيروان خويش را از پيروي صوفيان و هر گروه باطل ديگر بر حذر داشتند و در اين باره احاديث فراواني از معصومين (عليهم السلام) وارد شده است؛ تا آنجا که مرحوم شيخ حر عاملي (متوفاي 1104 هـ ق) صاحب کتاب وسائل الشيعه در کتابي به نام الاثني عشريه ، رواياتي در انکار و نکوهش آنان نقل کرده است. وي مي نويسد : « جميع الشيعة انکروهم (أي الصوفية) و نقلوا عن ائمتهم احاديث کثيرة في مذمتهم و صنف علماء الشيعة کتبا کثيرة في ردّهم و کفرهم منها کتاب الشيخ المفيد في الرّد علي اصحاب الحلاج و ذکر فيه أن الصوفية في الاصل فرقتان حلولية و اتحادية » (الاثني عشريه ص53) « تمام شيعيان، فرقه هاي صوفيه را انکار نموده اند و از امامان خويش احاديث بسياري در نکوهش آنان نقل کرده اند و علماي شيعه کتابهاي بسياري را در ردّ اين فرقه و اثبات کفر آنان تأليف نموده اند که از آن جمله کتاب شيخ مفيد در ردّ اصحاب حلاج است که در آن آمده است : صوفيه در اصل دو فرقه : حلوليه و اتحاديه مي باشند.» در اينجا چندين حديث از کتب معتبر که مورد اعتماد تمام علماي شيعه است، نقل مي کنيم: 1. پيامبر اکرم (ص) از پديد آمدن اين گروه خبر داده و فرموده اند : « لاتقوم الساعة علي امتي حتي يقوم قوم من امتي اسمهم الصوفيه ليسوا مني و انهم يحلقون للذکر و يرفعون أصواتهم يظنون انهم علي طريقتي بل هم اضل من الکفار و هم اهل النار لهم شهيق الحمار » « روز قيامت بر امتم بر پا نشود تا آنکه قومي از امّت من به نام (صوفيه) برخيزند. آنها از من نيستند و بهره اي از دين ندارند و آنها براي ذکر دور هم حلقه مي زنند و صداهاي خود را بلند مي کنند به گمان اينکه بر طريقت و راه من هستند؛ در حالي که آنان از کافران نيز گمراه تر و اهل آتش اند و صدايي دارند مانند عرعر الاغ.» (سفينة البحار محدث قمي/ ج2 / ص58 چاپ انتشارات فراهاني تهران و در چاپ جديد اسوه قم ج 5 ص 20) و (شرح نهج البلاغه علامه خويي ج14 ص3 در چاپ جديد و ج6 ص268 در چاپ قديم) و (حقايق فيض کاشاني ص136 چاپ بيروت) و ( کشکول علامه بحراني ج3 ص231) و ( البدعة و التحرف شيخ جواد خراساني ص134) و (اثني عشريه شيخ حر عاملي ص34) و (مصابيح الدجي ص246) و (هذا کتاب مغني في رد الصوفي ص31)
2. پيامبر اکرم (ص) در روايتي از لعن ملائکه بر اين گروه خبر داده است ؛ آنجا که در اثناي سفارش هاي خود به ابوذر فرمود : « يا اباذر يکون في آخر الزمان قوم يلبسون الصوف في صيفهم و شتائهم يرون أن لهم الفضل بذلک علي غيرهم اولئک يلعنهم ملائکة السماء و الارض» اي اباذر! در آخر الزمان قومي پيدا مي شوند که در تابستان و زمستان لباس پشمينه مي پوشند و اين عمل را براي خود فضيلت و نشانه زهد و پارسايي ميدانند آنان را فرشتگان آسمان و زمين لعن مي کنند.» (خيراتيه ج1 ص38) و (عبقري حسان ج2 ص54) و (مستدرک سفينه ج6 ص398) و (دايرة المعارف علامه شيخ محمد حسين اعلمي ج4 ص115 و ج 20 ص243 چاپ تهران) و (وسايل الشيعه ج11 ص508 چاپ بيروت) و (المحاسن للبرقي ص208) و (الاصول ص27) و (بحارالانوار ج74 ص91 و ج77 ص93 چاپ اسلاميه) و (سفينة البحار ج2 ص57 انتشارات فراهاني تهراني و ج 5 ص96 چاپ اسوه قم) و (طرائق الحقائق ج1 ص209) و (ميزان الحکمة ج5 ص462) و (عين الحيوة ص576) و (تنبيه الغافلين ص13) و (مجموعه ورّام ص66 چاپ بيروت) و (مکارم الاخلاق طبرسي ص471) و (امالي شيخ طوسي ج2 ص152) و (اعلام الدين ديلمي ص204 چاپ موسسه آل البيت) و (انوار النعمانية ج2 ص295) 3. به سند صحيح از « احمد بن محمد بزنطي » روايت کرده اند که مردي به امام صادق(ع) عرض کرد : در اين زمان قومي پيدا شده اند که به آنها صوفي مي گويند. درباره آنها چه مي فرماييد؟ امام (ع) در پاسخ فرمود : « انهم اعداءُنا فمن مال اليهم فهو منهم و يحشر معهم سيکون اقوام يدّعون حبّنا و يميلون اليهم و يتشبهون بهم و يلقبون انفسهم بلقبهم و يأوّلون اقوالهم ألا فمن مال اليهم فليس منّا و إنّا منهم برآء و من انکرهم و ردّ عليهم کان کمن جاهد الکفار بين يدي رسول الله (ص).» آنها ( صوفيان ) دشمنان ما هستند ، پس هرکس به آنها ميل پيدا کند از آنان است و با آنها محشور خواهد شد به زودي کساني پيدا مي شوند که ادعاي محبت ما را مي کنند و به ايشان نيز تمايل نشان مي دهند ، خود را به ايشان تشبيه نموده و لقب آنان را بر خود مي گذارند و گفتارشان را تأويل مي کنند . بدان که هرکس به ايشان تمايل نشان دهد ؛ از ما نيست و ما از او بيزاريم و هرکس آنها را رد کند مانند کسي است که در حضور پيامبر (ص) با کفار جهاد کرده است.» (اثني عشريه/ص33) و (سفينة البحار چاپ فراهاني ج2 ص57 و در چاپ اسوه قم ج5 ص 197) و (انوار نعمانيه سيد نعمت الله جزايري ج2 ص293 چاپ تهران) و ( منهاج البراعه علامه خوئي ج6 ص304) . ( طرائق الحقائق ج1 ص208 چاپ کتابخانه باراني) و (خيراتيه ج1 ص 36) و (البدعة و التحرف ص113) و (مصابيح الدجي ص244) و (حديقة الشيعة ص562) و (کشکول علامه بحراني ج3 ص229) و (فضايح الصوفيه ص35) و (بين التصوف و التشيع ص584 چاپ بيروت) و (صفوة الاخيار ص238 چاپ مشهد) و الفصول التامه رازي. 4. به سند صحيح از « بزنطي » و « اسماعيل بن بزيع » از امام رضا عليه السلام روايت شده است که آن حضرت فرمود : « مَن ذُکِرَ عِندَهُ الصُوفِيَة وَ لَم ينکرهم بِلِسانِه و قلبه فليس منّا و مَن انکرهم فکأنّما جاهد الکفار بين يدي رسول الله (ص)» « هر کس نزد او از صوفيه سخن به ميان آيد و به زبان و دل انکار ايشان نکند، از ما نيست و هر کس صوفيه را انکار نمايد، گويا اينکه در راه خدا و در حضور رسول خدا (ص) با کفار جهاد کرده است » (سفينه البحار/ج2/ص57 چاپ فراهاني تهران و ج5 ص197 چاپ اسوه قم)) و ( مستدرک الوسائل ج12 ص 323) و (مستدرک سفينة الحار ج2 ص398) و البدعة و التحرف ص112) و (دايرة المعارف اعلمي ج20 ص243) و (طرائق الحقائق ج1 ص212) و (حديقة الشيعه ص563) و (مصابيح الدجي ص244) و کشف المعارف مستعليشاه ص18) و (اثني عشريه شيخ حر عاملي ص32) و (تنبيه الغافلين ص12) و (انوار النعمانيه ج2 ص293) 5. به سند معتبر از « حسين بن سعيد » روايت شده است که گفت : « سألت ابا الحسن عليه السلام عن الصوفية و قال : « لا يقول احد بالتصوف إلي الخدعة أو ضلالة أو حماقة و أما من سمي نفسه صوفيا للتقية فلا إثم عليه و علامته أن يکتفي بالتسمية فلا يقول بشيء من عقائدهم الباطلة » از حضرت رضا عليه السلام سوال کردم از آل صوفيه؟ و ايشان فرمودند : « کسي قائل به تصوف نمي شود مگر از روي خدعه و مکر يا جهالت يا حماقت؛ اما اگر کسي از روي تقيه خود را صوفي بنامد، تا از شرّ آنها در امامن بماند بر او گناهي نيست؛ به شرط آنکه به چيزي از عقائد باطلشان قائل نشود » (اثني عشريه/ص30 و 33) و (کشف المعارف مستعليشاه ص18) و (کشکول علامه بحراني ج3 ص 331 يا 231) و (سفينة البحار ج2 ص58 چاپ فراهاني تهران و ج5 ص200 چاپ اسوه قم) و (البدعة و التحرف ص114) و (طرائق الحقائق ج1 ص212 با تحريف قسمتي از حديث) و (حديقة الشيعه ص 605) و (تنبيه الغافلين ص19) و (انوار النعمانيه ج2 ص295) و (خيراتيه ج1 ص37) 6. در کتب معتبر روايت کرده اند که امام حسن عسکري (عليه السلام) فرمودند : « از امام صادق (عليه السلام) از حال « ابوهاشم کوفي » صوفي، بنيانگذار تصوف در اسلام، سوال کردند، ايشان فرمودند : « إنّه کان فاسدَ العقيدة جدّا و هو ألّذي ابتدع مذهبا يقال له التصوف و جعله مفرا لعقيدته الخبيثة » « ابوهاشم کوفي جدّاً فاسد العقيده است او همان کسي است که از روي بدعت، مذهبي اختراع کرد که به آن تصوف گفته مي شود وآن را فرارگاه عقيده خبيث خود ساخت » (حديقه الشيعه/ص563-564) و (اثني عشريه ص33) و (طرائق الحقائق ج1 ص209) و (بين التصوف و التشيع ص585 چاپ بيروت) و ( منهاج البراعه علامه خوئي ج14 ص8) و (عرفان و تصوف ص86) و (فضايح الصوفيه ص41) و (البدعة و التحرف ص126) و (سفينة البحار ج2 ص57 چاپ فراهاني تهران و ج5 ص198) 7. کُلِيني به سند معتبر از « سدير صيرفي » روايت کرده که : روزي از مسجد بيرون مي آمدم و امام باقر (ع) داخل مسجد مي شد، حضرت دست مرا گرفت ، و رو به کعبه نمود و فرمود : « اي سدير! مردم از جانب خداوند مأمور شده اند که بيايند و اين خانه را طواف کنند و به نزد ما آيند و ولايت خود را بر ما عرضه نمايند. » سپس فرمود : « يا سدير فاُريک الصادين عن دين الله. ثمّ نظر إلي ابي حنيفه و سفيان الثوري في ذلک الزمان و هم حلق في المسجد فقال : هؤلاء الصادّون عن دين الله بلا هدي من الله و لا کتاب مبين. إنّ هؤلاء الأخابث لو جلسوا في بيوتهم فجال الناس فلم يجدوا أحدا يخبرهم عن دين الله تبارک و تعالي و عن رسوله (ص) حتّي يأتونا فنخبرهم عن الله تبارک و تعالي عن رسوله » « اي سدير مي خواهي کساني را که مردم را از دين خدا جلوگيري مي کنند به تو نشان دهم؟ آنگاه به ابو حنيفه و سفيان که در مسجد حلقه زده بودند، نگريست و فرمود : اينها کساني هستند که بدون هدايت از جانب خداوند و سندي آشکار، از دين خدا جلوگيري مي کنند. اگر اين پليدان در خانه هاي خود بنشينند و مردم را گمراه نکنند، مردم به سوي ما مي آيند و ما ايشان را از جانب خدا و رسول خبر مي دهيم » (اصول کافي ج1 ص392 چاپ بيروت) و (تحفة الاخيار ص106) و (فضايح الصوفيه ص42) و (اثني عشريه ص176) و (البدعة و التحرف ص126) 8. شيخ مفيد به سند صحيح از امام علي النقي (عليه السلام) روايت کرده است که محمد بن حسين بن ابي الخطاب مي گويد : درخدمت امام علي النقي (عليه السلام) در مسجدالنبي بودم که در آن حال جمعي از اصحاب آن حضرت شرفياب حضور شدند و در ميان ايشان ابو هاشم جعفري نيز بود که او مردي بسيار بليغ و باکمال بود و در نزد آن حضرت مقام و منزلت عظيمي داشت و چون اصحاب درکنارش قرار گرفتند ، به ناگاه جمعي از صوفيه داخل مسجد شدند و حلقه زدند و مشغول ذکر گرديدند. حضرت فرموند: « لا تلتفتوا إلي هؤلاء الخّداعين فإنّهم خلفاء الشياطين و مخربوا قواعد الدين يتزهّدون لراحة الاجسام و يتهجدون لتصييد الانعام يتجوّعون عُمُراً حتي ...» « به اين حيله گران اعتنا نکنيد زيرا جانشينان شياطين و خراب کننده قواعد دين مي باشند . زهد ايشان براي راحتي بدنهايشان و تهجّد و شب زنده داريشان براي صيد کردن عوام است . عمري را در گرسنگي به سر برند تا عوام و ناداني را مانند چهارپایان پالان کنند و زين بر پشت آنان گذارند.» حضرت در ادامه فرمودند : « لايهللون إلاّ لغرور الناس و لا يقلّلون الغذاء إلاّ لملأ العساس و اختلاف الدفناس يتکلمون الناس بإملائهم في الحبّ و يطرحونهم بإذلالهم في الجبّ أورادهم الرقص و التصديقة و أذکارهم التّرنّم و التغنية فلا يتبعهم إلاّ السفهاء و لا يعتقدهم إلاّ الحمقاء فمن ذهب إلي زيارة أحد منهم حيّاً أو ميّتاً فکأنّما ذهب إلي زيارة الشيطان و عبدة الأوثان و من أعان أحدا منهم فکأنما أعان يزيد و معاوية و اباسفيان » « ذکر نمي گويند مگر براي فريب مردم و خوراک خود را کم نمي کنند مگر براي پر کردن قدح و ربودن دل احمقان، با مردم دم از دوستي خدا مي زنند تا ايشان را به چاه اندازند ، وردهاي ايشان رقص و کف زدن و غناء و آوازخواني است و کسي به سوي آنها ميل نکند و تابع ايشان نگردد، مگر آن که از جمله سفيهان و احمقان باشد. هرکس به زيارت يکي از آنان در حال حيات و يا بعد از مرگ برود ، مانند آن است که به زيارت شيطان و بت پرستان رفته باشد و هر کس ياري ايشان کند ، گويا يزيد و معاويه و ابوسفيان را ياري کرده است » در همان موقع يکي از اصحاب آن حضرت عرض کرد : « و إن کان معترفا بحقوقکم / اگر چه آن کس به حقوق شما اقرا داشته باشد؟ » حضرت نگاه تندي به او کردند و فرمودند : « دَع ذا عنک مَن اعترف بحقوقنا لم يذهب في عقوقنا أما تدري انهم أخس طوائف الصوفية و الصوفية کلهم من مخالفينا و طريقتهم مغايره لطريقتنا و إن هم إلاّ نصاري و مجوس هذه الامّة اولئک الذين يجهدون في أطفاء النور الله والله يتمّ نوره و لو کره الکافرون » « اين سخن را ترک کن! مگر نمي داني هر کس حق ما را بشناسد مخالفت امر ما نمي کند؟ آيا نمي داني ايشان پست ترين طوائف صوفيه مي باشند و تمام صوفيان مخالف ما هستند و طريقه آنها باطل و بر خلاف طريقت ما است و اين گروه ، نصارا و مجوس امّت هستند و آنان سعي در خاموش کردن نور خدا (محو اسلام) مي کنند و خداوند نور خود را تمام مي کند ، هرچند کافران خوش ندارند » (سفينه البحار/ج2/ص58 چاپ انتشارات تهران و ج5 ص199 چاپ اسوه قم) و (طرائق الحقائق ج1 ص211) و (حديقة الشيعه ص602) و (منهاج البراعه ج6 ص304 چاپ قديم و ج14 ص16 چاپ اسلاميه تهران) و (اثني عشريه ص28) و (البدعة و التحرف ص115) و (کشکول علامه بحراني ج3 ص228) و (تنبيه الغافلين ص17) و (انوار النعمانيه ج2 ص294) و (مصابيح الدجي ص242) و (خيراتيه ج1 ص32) و (تصوف و تشيع ص548) 9. در کتب معتبر روايت کرده اند که جمعي از صوفيان وارد محضر امام رضا عليه السلام شدند و به عنوان اعتراض گفتند : مأمون فکر کرد و رأي او چنين شد که امامت و ولايت را به تو بدهد ولي امامت حق کسي است که غذاي سفت بخورد و لباس زبر بپوشد و سوار الاغ شود و به عيادت مريض برود و تو اين کارها را نمي کني. حضرت به آنها فرمودند : « إنّ يوسف کان نبيّا يلبس أقبية الديباج المزورة بالذهب و يجلس علي متکآت آل فرعون و يحکم، إنما يراد من الامام قسطه و عدله اذا قال صدق و إذا حکم عدل و إذا وعد أنجز ثم قرء : قل مَن حرّم زينة الله التي أخرج لعباده و الطيبات من الرزق » « يوسف پيامبر بود و قباهاي ديباي مطلاي مي پوشيد و بر مسند آل فرعون تکيه مي زد و حکم مي راند. واي بر شما ! همانا از امام عدالت و دادگري متوقع است که چون سخن گويد، راست بگويد و چون حکم کند، به عدالت باشد و چون وعده دهد، به وعده خود وفا کند. » سپس آن حضرت آيه زير را قرائت فرموند : « بگو چه کسي زينت هاي خدا را که بر بندگان آفريده ، حرام کرده است و از صرف روزي حلال و پاکيزه منع نموده است » (اثني عشريه/ص34) و (بحار الانوار ج67 ص120 چاپ موسسه الوفاء بيروت لبنان 1404) و (شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد معتزلي ج11 ص34 چاپ کتابخانه آيت الله مرعشي قم 1404) ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------ منابع 1) مستدرک الوسائل / ج2 / ص92 2) اصول کافي / ج5 / ص65 3) تحف العقول / ص348 4) بحارالانوار / ج10 / ص351 5) بحارالانوار / ج49 / ص275 6) سفينه البحار / ج5 / ص2
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم دی ۱۳۹۵ساعت 15:28  توسط مهدی
|
«وَ اعتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِيعا وَ لاَ تَفَرَّقُواْ وَ اذْكُرُواْ نِعمَةَ اللّهِ علَيْكُمْ اِذْ كُنتُمْ أَعدَاء فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعمَتِهِ اِخْوَانًا وَ كُنتُمْ علَيَ شَفَا حُفْرَةٍ مِّنَ النَّارِ فَأَنقَذَكُم مِّنْهَا كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعلَّكُمْ تَهْتَدُونَ (103)» آل عنران
[و همگي به ريسمان خدا چنگ زنيد و پراكنده نشويد و نعمت خدا را بر خود ياد كنيد، آن گاه كه دشمنان (يكديگر) بوديد، پس ميان دلهاي شما الفت انداخت تا به لطف او برادران هم شديد و بر كنار پرتگاه آتش بوديد كه شما را از آن رهانيد. اين گونه خداوند، نشانههاي خود را براي شما روشن ميكند؛ باشد كه شما راه يابيد]
1) علي بن ابراهيم در باره آيه «وَاعتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِيعا» گفته است: منظور، توحيد و ولايت مي باشد.#1# ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۵ساعت 14:5  توسط مهدی
|
روایات و نقل های تاریخی در لبس السواد (سیاه پوشی) در عزاداری
موارد زیر شامل فعل معصوم علیه السلام در سپاهپوشی در عزاداری و همچنین تقریر ایشان می باشد و دربردارنده نقل قول هایی از سیرۀ مؤمنان متصل به امام معصوم علیه السلام است:
دوره معاصر با حیات پیامبر صلی الله علیه واله وسلم
1. در جنگ احد كه 70تن از مسلمانان شهيد شدند، زنان مسلمان ـ از جمله امّ سلمه ـ در سوگ شهيدان جامة سياه در بركردند.[1]
2. اسماء بنت عميس، پس از جنگ موته در عزاي همسر خويش «جعفر طيّار» لباس سياه پوشيد.[2]
اسماء بنت عميس همواره در محضر حضرت فاطمه زهرا و اميرالمومنین علیه السلام حضور داشت. از اهل سرّ ایشان بود به گونه ای که در تغسیل حضرت صدیقة اطهر سلام الله علیها دخیل بوده است. ایشان فرزندانش را فدای اهل البیت علیهم السلام کرده و همچنین قابلگی امام حسن و امام حسین علیهماالسلام را به عهده داشته است.
امام صادق علیه السلام در حق اسماء دعا کرده و مامقانى به استناد همين دعا، وى را در نقل حديث، ثقه دانسته است. [3]
برخى از اشخاصى كه از اسماء بنت عميس روايت نقل كردهاند عبارتند از: 1 - امام سجاد 2- پسرش عبدالله بنجعفر بنابىطالب3- عون بن جعفر 4. فاطمه صغرى دختر على بنابىطالب5- عبدالله بنعباس 6- ام جعفر بنت محمد بن جعفر بنابى طالب 7- فاطمه بنت الحسين 8- زينب بنت اميرالمؤمنين 9- فاطمه بنت اميرالمؤمنين10-سعيد بن مسيب.
وجود شخصيتهاى بلندمرتبه در اين ميان; مانند امام سجاد علیه السلام، كه به احاديث او استناد كردهاند، در معرفى شخصيت رجالى وى به تنهايى كافى است و ما را از هر توضيحى بىنياز مىسازد.
3. امام صادق علیه السّلام فرمودند:
«خطب رسول الله یوماً بعد أن صلّی الفجر فی المسجد و علیه قمیصه سوداء»[4]
«روزی که رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلّم وفات یافتند، در حالی که پیراهن سیاهی داشتند، نماز صبح را در مسجد به جماعت خواندند و سپس به ایراد خطبه پرداختند.»
حضرت در ادامه می فرمایند که رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلّم در همان روز از دنیا مفارقت فرمودند.
همچنین در سیرۀ ابن هشام همین مطلب ذکر شده است که:
«کان علی رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلّم) قمیصة سوداء حین اشتدّ به وجعه»[5]
«هنگام احتضار رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلّم) لباس مشکی بر تن ایشان بود.»
دورۀ دو سبط رسول اکرم صلی الله علیه واله و سلم
1. امام حسن و امام حسین علیهماالسّلام بعد از شهادت امیرالمؤمنین علیه السّلام لباس سیاه بر تن نمودند. اصبغ بن نباته گويد: بعد از شهادت مولاي متقين اميرالمؤمنین علیه السلام وارد مسجد كوفه شدم، ديدم كه:
«انّ الحسنین (علیهماالسّلام) لبسا السواد علی أبیهما فی الکوفة بعد شهادته...»[6]
«همانا امام حسن و امام حسین علیهماالسّلام در عزای پدر بزرگوارشان مشکی پوشیدند بعد از شهادت او در کوفه.»
2. ابن ابی الحدید در جای دیگری از شرح از مدائنی نقل می کند که چون امیرالمؤمنین علی علیه السلام به شهادت رسید عبدالله بن عباس بن عبدالمطلب نزد مردم آمد وگفت همانا امیر المومنین وفات یافت او کسی را به عنوان جانشین خود قرار داده است اگر او را اجابت می کنید نزد شما بیاید واگر کراهت دارید کسی بر دیگری اصرار ندارد. مردم گریه کردند و گفتند بلکه به سوی ما بیاید (امام) حسن (علیه السلام) در حالی که لباس مشکی بر تن داشت نزد آنان آمد و خطبه ای ایراد فرمود.[7]
3. همچنین روایت شده است:
«قتل الحسین بن علی و علیه جبة خزّ دکناء»[8]
«امام حسین علیه السلام کشته شد در حالی که بر تن شریفش لباسی از خز سیاه بود.»
لذا پیراهن پاره و پاره و خونین امام حسین علیه السلام به رنگ مشکی است.
دوره امام زین العابدین علیه السلام و ائمه اطهار از فرزندان ایشان علیهم السلام
1. سليمان بن راشد از پدرش نقل مي كند كه:
«رأیت علی بن الحسین و علیه درّاعة سوداء و طیلسان أزرق»[9]
«امام سجاد علیه السلام را ديدم كه جبّه اي سياه رنگ و جلوباز پوشيده بودند.»
2. زنان بنی هاشم در ماتم امام حسین علیه السّلام لباس های سیاه و خشن پوشیدند.
روی عن عمرو بن زین العابدین أنّه قال: «لمّا قتل جدی الحسین المظلوم الشهید لبس نساء بنی هاشم فی مأتمه ثیاب السواد و لم یغیّرنها فی حرّ أو برد و کان الإمام زین العابدین یصنع لهنّ الطعام فی المأتم»[10]
«هنگامی که جدّم حسین علیه السّلام کشته شدند، زنان بنی هاشم لباس سیاه و خشن پوشیدند و از گرما و سرما شکایتی نمی کردند و اینگونه بود که امام سجاد علیه السّلام برای آن ها غذای ماتم زدگان و عزاداران تهیه می کرد.»
سياه پوشيدن هاشمیات تحت اشراف امام معصوم حضرت زین العابدین علیه السّلام بوده ایشان نه تنها از این کار نهی نمی فرمودند بلکه فعل امام در عزاداری ایشان به عنوان تقریر، تأیید و رجحان فعل هاشمیات و نوعی خدمت به سیاهپوشان بر عزای حسین علیه السلام است.[11]
3. عماد الدین ادریسی قرشی از ابی نعیم اصفهانی به سندش از ام سلمه نقل کرده که:
«عن اُمّ سَلَمَةَ انّها لَمّا بَلَغَها مَقتَلُ الحُسين ضَرَبَت قُبّةً في مَسجِدِ رسول الله جَلَسَت فيها و لَبيسَت سَوادً»[12]
«هنگاميكه خبرشهادت امام حسين علیه السلام به ام سلمه رسيد در مسجد پيامبر صلی الله علیه واله وسلم قبّه اي (خیمه ای) سياه زد و جامة سياه پوشيد.»
این قضيه به بانويي مربوط مي شود كه هفت سال همسر پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم بود و بيش از پنجاه سال با امامان معصوم از نزديك در ارتباط، و محشور و مأنوس بوده است. ودايع امیرالمؤمنین و امام حسين علیهما السلام در نزد او بود، و امام حسين علیه السلام او را مادر خطاب مي كرد، با توجه به اينكه پوشیدن لباس سیاه به نشانه عزا همواره رخ ميداد، مي توان عمل ایشان را به تقرير معصومين علیه السلام نيز نسبت داد و عمل او را علاوه بر سيره كاشف از سنت دانست.
4. سكينه دختر امام حسين علیه السلام خطاب به يزيد گفت:
«ديشب خواب ديدم كه ... سپس خادم بهشتي دستم را گرفت و داخل قصر نمود. آنجا با پنج بانوي بزرگ و نوراني روبرو شدم كه در ميان آنها زني بزرگوارو نوراني تر از همه به چشم مي خورد كه موي پريشان كرده و لباس سياه پوشيده بود و در دستش پيراهني خون آلود....او فاطمه زهرا سلام الله علیها بود.»[13]
5. هنگاميكه يزيد، اهل بيت رسول خدا را طلبيد و آنان را ميان ماندن در شام و برگشتن به مدينه مخيّر نمود، گفتند: «ما بيش از هر چيز دوست داريم كه براي امام مظلوم مجلس ماتم و عزا برپا كنيم وگريه و زاري كنيم. يزيد گفت: آنچه مي خواهيد انجام دهيد. آنگاه خانه هايي را براي آنان مهيّا ساخت، پس از زنان بني هاشم و طائفه قريش كسي باقي نماند، جز اينكه (به نشانة عزاداري ) براي حسين علیه السلام لباس سياه پوشيدند، و به مدت هفت روز براي آن حضرت ندبه و زاري كردند.[14]
بايد گفت كه وجود افرادي چون عقيلة بني هاشم، نائبه حضرت زهرا، حضرت زينب كبري سلام الله علیها در ميان بانوان سياهپوش، اگر نگوئیم مسأله را از حدّ سيره بالاتر مي برد. حداقل در حدّ حجّت شرعي است. علاوه بر آن تقریر امام زین العابدین علیه السلام تأییدی محکم در این قضیه است.
6. نعمان بن بشير هنگاميكه خبر شهادت امام حسين علیه السلام را به گوش اهالي مدينه رسانيد، همة مردها سياه پوشيدند و فرياد و ناله سردادند.[15]
7. ابی مخنف روایت کرده که نعمان بن بشیر خبر شهادت امام حسین علیه السلام را به اهل مدینه ابلاغ نمود و در مدینه زنی نبود جز آنکه از پشت پرده بیرون آمد و لباس مشکی پوشیده، مشغول عزاداری شد.[16]
8. سليمان بن ابي جعفر (عموي هارون) در تشييع پيكر مطهّر امام كاظم علیه السلام جامة سياه پوشيده بود.[17]
9. سيف بن عميره، در سوگنامة خود مي گويد:
«و البس ثياب الحزن يوم مصابه ما بين اسود حالك او اخضر»[18]
«در روز شهادت آن حضرت ( روز عاشورا ) جامه هاي عزا بر تن كن، جامه هایی به رنگ سياه تند و يا سبز تيره.»
سيف بن عَميره نخعی كوفی، از اصحاب بزرگوار امام صادق و امام كاظم عليهماالسلام و از راويان برجسته و مشهور شيعه است كه رجال شناسان بزرگی چون شيخ طوسی در «فهرست»، نجاشی در «رجال»، علامة حلّی در «خلاصه الاقوال»، ابن داود در «رجال»، و علاّمه مجلسی در «وجيزه» به وثاقت وی تصريح كرده اند. ابن نديم درفهرست خويش وی را از آن دسته از مشايخ شيعه می شمردكه فقه را از ائمّه عليهم السلام روايت كرده اند. سيف بن عميره، همچنين از جمله راويان زيارت معروف عاشورا به نقل از امام باقرعليه السلام است كه قرائت آن درطول سال، ازسنن رايج ميان شيعيان می باشد.[19] سيف بن عميره، در رثای سالار شهيدان عليه السلام چكامه بلند و پرسوزی دارد كه با مطلع:
جلّ المصائب بمن اءصبنا فاعذرى يا هــذه و عــن الملامة فــاقصرى
آغاز می شود. سيّد محسن امين[20] در اعیان الشیعه وبه تبع وی شهيد سيد جواد شبّر[21] (از خطبای فاضل لبنان) در کتاب ادب اللطف أو شعراء الحسین به اين مطلب اشاره كرده و تنها بيت نخست قصيده را ذكر كرده اند. امّا شيخ فخرالدين طريحی فقيه، رجالی اديب و لغت شناس برجسته شيعه، وصاحب مجمع البحرين ـ در كتاب «المنتخب»[22] كلّ قصيده راآورده است كه در بيت ماقبل آخرآن، شاعر صريحاً به هويّت خود اشاره ای دارد؛آنجا كه خطاب به سادات عصرمی گويد:
و عًبَيْدُكُمْ سيفٌ فَتَى ابْنُ عَميرة عبـــدٌ لعبد عبيد حيدر قنبر
10. پس از خطبة تاريخي امام سجّاد علیه السلام در مسجد جامع دمشق، منهال برخاست و گفت: چگونه هستي اي فرزند رسول خدا؟ امام سجاد علیه السلام فرمود:
«چگونه مي شود حال كسي كه پدرش به قتل رسيده باشد و اهل و عيالش اسير شده باشند؟ همانا من و اهل بيتم لباس عزا پوشيده ايم و پوشيدن لباس نو برما روا نيست.»[23]
11. راوی می گوید:
«دخلت علی سیدی أبی محمد نظرت إلی ثیاب بیاض ناعمة علیه فقلت فی نفسی ولی الله و حجته یلبس الناعم من الثیاب و یأمرنا نحن بمواساة الإخوان و ینهانا عن لبس مثله فقال متبسما یا کامل و حسر ذراعیه فإذا مسح أسود خشن علی جلده فقال هذا لله و هذا لکم...»[24]
«وقتی محضر امام حسن عسکری علیه السّلام رسیدم، دیدم لباس نرم و لطیف سفید رنگی پوشیده است. با خودگفتم: ولی خدا و حجت پروردگار خودش چنین لباسی می پوشد و به ما دستور می دهدکه نسبت به برادران دینی گذشت داشته باشیم و از پوشیدن مانند آن نهی می کند. امام عسکری علیه السّلام درحالی که تبسّم می کرد، آستین مبارک را بالا زد و به من نشان داد که لباس پشمین زبر سیاهی به تن دارد، فرمود: «هذا لله و هذا لکم» این برای خداست و آنچه دیدی به خاطر شماست...»[25]
12. هنگامی که امیرالمؤمنین علیه السلام از فضیلت نهم ربیع الاول صحبت می فرمایند چنین خطاب فرمودند:
«یوم الغدیر الثانی... یوم عیدالله الأکبر ... یوم نزع السواد...یوم الفطرالثانی...»[26]
«(نهم ربیع الأول) روز غدیر دوم... روز عید بزرگ خداوند... روز بیرون آوردن لباس سیاه... روز فطر دوم... می باشد.»
در حقیقت لباس مشکی و عزا بر تن اهل البیت علیهم السّلام و شیعه ایشان خواهد ماند تا ظهور منتقم الله عجّل الله تعالی فرجه الشّریف آن لحظه که بنیانگذار ظلم بر آل الله و اصول الظالمین را از میان بردارند. از این روست که در روایات وارد شده که روز نهم ربیع الأول، روز به درک واصل شدن دومی ملعون، روز بیرون آوردن لباس سیاه است
13. در کتاب نجم الثاقب روایت ذیل وارد شده است:
«کنت بسر من رأی أسیر فی درب الحصا إلی أن قال لی أتری هذا الجدار تدری من صاحبه قلت و من صاحبه قال هذا الفتی العلئی الحجازی یعنی علی بن محمد بن الرضا علیه السلام و کنا نسیر فی فناء داره قلت لیزداد نعم فما شأنه قال إن کان مخلوق یعلم الغیب فهو قلت فکیف ذلک ... و هو علی فرس أدهم و علیه ثیاب سود و عمامة سوداء و هو اسود اللون فلما بصرت به وقفت إعظاما له و قلت فی نفسی لا و حق المسیح ما خرجت من فمی إلی أحد من الناس قلت فی نفسی ثیاب سوداء و دابة سوداء و رجل أسود سواد فی سواد فی سواد فلما بلغ إلی أحد النظر و قال قلبک أسود مما تری عیناک من سواد فی سواد فی سواد...»[27]
14. همچنین داوود رقی روایت می کند که:
«کانت الشیعة تسأل أبا عبدالله عن لبس السواد قال فوجدناه قاعداً علیه جبة سوداء و قلنسوة سوداء و خفّ أسود مبطن بسواد ثم فتق ناحیة منه و قال أما إن قطنه أسود و أخرج منه قطنا أسود ثم قال بیّض قلبک و البس ما شئت»[28]
15. نه تنها شیعیان بلکه همۀ اهل دریاها به امر خداوند لباس ماتم و عزا بر امام حسین علیه السّلام پوشیدند:
«...أنّ ملکا من الملائکة الفردوس نزل علی البحر فنشر أجنحة علیها ثم صاح و قال: یا أهل البحار! ألبسوا أثواب الحزن فإن فرخ رسول الله صلی الله علیه وآله وسلّم مذبوح...»[29]
«...همانا ملکی از ملائکۀ بهشت بر دریا نازل شد، پس بالهایش را بر دریا پهن نمود و سپس فریاد زد و گفت: ای اهل دریاها! لباس های حزن را بپوشید که عزیز رسول خدا را کشتند...»
و این گزیده ای از روایاتی بود که در منابع مختلف عامه و خاصه ذکر شده است و به نقل معدودی از این روایات بسنده کردیم.
برخي از كتب مستقلّي كه توسط بزرگان در مورد سیاهپوشی نوشته شده و ادله ای را ذکر نموده اند
1. ارشاد العباد الي الاستحباب لبس السواد علي سيدالشهداء و الأئمة الامجاد تاليف: سيد جعفر طباطبايي نوه صاحب رياض چاپ 1404ه قم.
2. سياهپوشي درسوگ ائمه نور،تاليف:علي ابوالحسني منذر ـ معاصر ـ چاپ 1375ش در 392صفحه قم
3. عزاداري سيد الشهداء علیه السلام، تاليف: سبط حسين زيدي ـ معاصر ـ چاپ 1415ه 216صفحه
4. عزاداري از ديدگاه مرجعيّت شيعه، تاليف: علي رباني خلخالي ـ معاصر ـ چاپ 1415ه 240 صفحه قم
و اما جامع ترين کتابي که تا کنون در اين خصوص نوشته شده، سياه پوشي در سوگ ائمه نور تاليف "علي ابوالحسني" (منذر) است که چاپ نخست آن از سوي انتشارات "معاصر" در سال 1375شمسي در 392 صفحه و در قم انتشار يافته است.
[1] . سيرة ابن هشام: 3/159
[2] . مجمع الزوائد هيثمي: 3/16
[3] . مامقانى: 3/69.
۴]بصائرالدرجات: 304.
[۵]. سیرة لأبن هشام: 4/316. به راستی حضرت برای بیان چه مطلبی به عالم وجود، با لباس سیاه جان بخشید؟! إلاّ مصائب بی شماری که بر آل الله علیهم السّلام وارد خواهد شد؟!
[۶]. شرح نهج البلاغة لإبن أبی الحدید: 4/8؛ حدائق الناظرة للیوسف بحرانی، ج7، ص128.
[7] . شرح ابن ابی الحدید ج16 ص22
[8] . الکافی: 6/452؛ وسائل الشیعه: 4/364؛ بحارالانوار: 45/94؛ دلائل الامامة: 71؛ دکناء: سیاه یا مایل به سیاهی.
[9] . الکافی: 6/449. وسائل الشیعه: 5/24.
[۱۰]. المحاسن:420؛ نفس المهموم:473؛ بحارالأنوار:45/188؛ وسائل الشیعه: 3/238.
[11] . نکته جالب این است که هاشمیات چند سال بعد از شهادت حضرت امام حسین علیه السّلام یعنی تا به قتل رسیدن ابن زیاد لباس مشکی زبر و خشن خود را بیرون نیاوردند.
[12] . مقتل ابی مخنف ص 222 و223 ؛ عيون الاخبار از عماد الدين ادريس قريشي /109، شرح الاخبار قاضي نعمان: ج3 / ص171/ح1919
[13] . بحارالانوار: 45/195.
[14] . منتخب طريحي : 2/482، بحارالانوار: 45/196.
[15] . مقتل ابي مخنف:222.
[16] . عیون الاخبار وفنون الاثارص109.
[17] . بحارالانوار: 48/227.
[18] . منتخب طريحي: 2/437.
[۱۹]. شیخ علی ابوالحسنی(منذر)، سیاهپوشی در سوگ ائمه نور:140-141.
[۲۰]. سیدمحسن، امین، اعیان الشیعه، تحقیق و اخراج: سید حسن امین: 7/326.
[۲۱]. سید جواد، شبر، ادب الطف أو شعراء الحسین علیه السلام، 1/196.
[۲۲]. شیخ فخرالدین، طریحی نجفی، المنتخب للطریحی فی جمع المراثی والخطب المشتهر بالفخری، 2/436.
[23] . مقتل ابي مخنف / 217، ناسخ التواريخ زندگي امام سجاد علیه السلام.
[۲۴]. الغیبة للطوسی:159؛ بحارالأنوار: 25/336 و52/50؛ وسائل الشیعة: 3/351.
[25] . اهل البیت علیهم السّلام همیشه عزادار و داغدار بر امام حسین علیه السّلام بودند و در برخی از مواقع آن را ابراز نموده و برخی اوقات آن را پنهان می داشتند.
[۲۶]. بحارالأنوار: 31/127؛ المستدرک:3/326؛ الاقبال لسیدبن طاووس: 464. محرم، صفر، ربیع الاول. آنها که حزن امام حسین علیه السلام را اظهارمی کنند. در محرم و صفر لباس مشکی به تن می کنند و از 28 صفر تا 8 ربیع الاول که مصادف با وقایع هجوم به بیت وحی و شهادت حضرت محسن سلام الله علیه و غصب فدک و ضرب و شتم حضرت صدیقة طاهره است لباس مشکی بر تن می کنند و 9 ربیع الاول یعنی روز به درک واصل شدن دومی ملعون لباس مشکی را بیرون می آورند. روز 8 ربیع الاول مصادف است با شهادت حضرت امام حسن عسکری علیه السلام است و امامت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف.
[27] . بحارالانوار: 50/161؛دلائل الامامة محمد بن جریر طبری: 221؛ فرج المهموم لسید بن طاووس: 233.
[28] . وسائل الشیعه: 4/385.
[۲۹]. کامل الزیارات: 67؛ مستدرک الوسائل: 3/327.
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۵ساعت 10:27  توسط مهدی
|
شهادت یا رحلت حضرت رسول صلی الله علیه و اله ؟؟؟
وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَمَن يَنقَلِبْ عَلَىَ عَقِبَيْهِ فَلَن يَضُرَّ اللّهَ شَيْئًا وَسَيَجْزِي اللّهُ الشَّاكِرِينَ. آل عمران ایه ۱۴۴ محمد [ص] فقط فرستاده خداست؛ و پيش از او، فرستادگان ديگرى نيز بودند؛ آيا اگر او بميرد و يا كشته شود، شما به عقب برمىگرديد؟ [و اسلام را رها كرده به دوران جاهليّت و كفر بازگشت خواهيد نمود؟] و هر كس به عقب باز گردد، هرگز به خدا ضررى نمىزند؛ و خداوند بزودى شاكران [و استقامتكنندگان] را پاداش خواهد داد.
یکی از مظلومیتهای حضرت رسول این است که معمولا به کیفیت شهادت ایشان توجه نمیشود. و معمولا میگویند رحلت حضرت رسول !!! این هفته قصد داریم در رابطه با کیفیت شهادت و قاتلین آن حضرت صحبت کنیم: کتابهای سیره و حدیث مرگ رسول خدا بوسیله سم را تایید کرده اند و آن را با احادیث متواتر ذکر کرده اند از جمله: ابن سعد میگوید در روایتی آمده است: پیامبر ص مسموم درگذشت و شصت و سه ساله بود. این قول ابن عبده است. (۱) شیخ مفید میگوید: او در مدینه روز دوشنبه دوشب باقیمانده از ماه صفر در سال دهم هجری درگذشت درحالیکه شصت و سه سال داشت. (۲) علامه حلی شهادت رسول خدا را به وسیله سم ذکر میکند. (۳) در کتاب جامع الرواه آمده است: پیامبر ص در مدینه مسموم درگذشت.(۴) شیخ طوسی میگوید: رسول خدا دو شب باقیمانده از ماه صفر در سال دهم هجری مسموم درگذشت. (۵) بیهقی از عبدالله بن مسعود روایت کرده است که وی گفت: اگر ۹بار قسم بخورم که رسول خدا کشته شده اشت برایم محبوبتر است از اینکه یکبار قسم بخورم که او کشته نشده است به جهت اینکه خداوند او را پیامبر شهید قرار داده است. (۶) حاکم نیشابور کشته شدن رسول خدا را تایید کرده است. آنجا که میگوید: شعبی گفته است: بخدا قسم رسول خدا و ابوبکر با سم کشته شدند و عمر و عثمان و علی بن ابیطالب با شمشیر کشته شدند و حسن بن علی با سم و حسین بن علی با شمشیر کشته شد. (۷) ابن مسعود کشته شدن پیامبر در سنه ۱۱ هجری تایید و تاکید کرده است. (۸) رسول خدا ص فرمود: هیچ پیامبری یا وصی او نیست مگر آنکه شهید میشود. (۹) و همچنین فرمودند: هیچ کس از ما (اهل بیت) نیست مگر آنکه مسموم یا مقتول خواهد بود. (۱۰)
پس شهادت حضرت رسول توسط سم قطعی است. ولی چه کسی و در چه زمانی ایشان را به شهادت رسانده اند ؟؟؟
زمان شهادت حضرت رسول صلی الله علیه و آله
ظاهرا بیشترین فاصله ای را که بین فرمان حمله به شام به رهبری اسامه و شهادت حضرت رسول بیان شده است دو هفته است. (المغازی واقدی ج۱ص۱۲۶) به دلیل زیاد بودن روایات در این زمینه بنده به بیان مصادر کفایت میکنم: الطبقات الکبری ابن سعد جلد دوم و سیره ابن هشام و انساب الاشراف جلد اول و عیون الاثر جلد دوم. در تمامی این مصادر فاصله ۱۲ الی ۱۴ روز فاصله بین دستور حمله به شام و شهادت بیان شده است. شهادت ایشان در سال ۱۱ هجری و در سن شصت و سه سالگی بوده است. اولا:از آنجایی که حضرت رسول ص همانطور که گفتم از شهادت قریب الوقوع خودشان در غدیر خبر داده بودند. ثانیا:فاصله زمانی زیادی بین غدیر و دستور حمله به شام به رهبری اسامه نبوده است. ثالثا: سرزمین شام در فاصله دوری از مدینه قرار داشت. رابعا: در غدیر علی علیه السلام به عنوان جانشین معرفی شده بود. ابوبکر و عمر و دیگران اطرافیان از پیوستن به سپاه اسامه سر باز زدند تا بتوانند به طور سری به گونه ای که رسوا نشوند از دست پیامبر ص خلاص شوند و نقشه های شوم خود را در بعد از شهادت حضرت اجرا کنند.
عایشه و اطرافیان او قاتل حضرت رسول ص
روایت شده است: پس بیهوش شد و چون به هوش آمد زنها به او دارو خوراندند در حالی که او روزه دار بود. (الطبقات الکبری ج۲ص۲۳۵) در دو روایت بخاری و مسلم از عایشه آمده است: ما به رسول خدا در هنگام بیماری اش دارو دادیم پس شروع کرد به اشاره کردن به ما که به من دارو ندهید. گفتیم: (مسئله ای نیست) هر بیماری از دارو متنفر است. در بعضی روایات اینچنین آمده: (اهمیتی ندهید) کراهیت مریض از دواست! اندکی بعد پیامبر فرمود: هرکس در خانه است در برابر چشم من باید دارو بخورد بجز عمویم عباس که در کنار شما حضور نداشت. (۱۱)
اولا: مگر اطاعت حضرت رسول در هر حالی طبق نص قرآن واجب نشده است ؟ مگر قرآن نفرموده: که پیامبر ص از روی هوی و هوس سخن نمیگوید ؟ پس چرا وقتی حضرت خواستند که به او دارو (سم) را ندهند عایشه اطاعت نکرد و بلکه خلاف دستور حضرت عمل کرد ؟ انگار عایشه نیز مانند عمر خیال کرده بود که پیامبر ص نعوذبالله هذیان میگوید !!! آیا رسول خدا ص فایده دارو را نمی دانست و آنها میدانستند ؟ و آیا پیامبر مصلحت خود را تشخیص نمیداد و آنها تشخیص میدادند ؟ ثانیا: جمله آخر حضرت (همه اهل خانه در برابر چشم من از این دارو بخورند) اشاره به این دارد حضرت میدانستند که آن دارو نبوده است بلکه سم بوده است که میخواستند توسط آن حضرت را بکشند. لهذا منظور حضرت اینچنین بوده است: اگر دارو بوده است از آن بخورید!!! ولی خودشان میدانستند که دارو نبود و از آن نخوردند.
در الطب النبوی ابن جوزی ج۱ص۶۶ میگوید: به او دوا خوراندند در حالیکه بیهوش بود و چون به هوش آمد فرمود: چه کسی با من چنین کرد. این کار زنهائی است که از آنجا آمده اند و با دست به سوی حبشه اشاره کرد. و در روایات صحیح آمده که عایشه و حفصه حبشی بودند. این یک افشاگری از سوی رسول خداست که او را به روشی که زنان حبشیه به شوهرانشان سم میخوراندند مسموم کرده اند. سم حبشه نیز معروف و مشهور بوده است و بعضی از حبشیها متخصص در سحر و شعبده و انواع سم بوده اند.
عبدالصمد بن بشیر از امام صادق علیه السلام روایت کرده که آنحضرت فرمود: میدانید پیامبر ص درگذشت یا کشته شد همانطور که خدا میفرماید: (اگر او درگذرد یا کشته شود به جاهلیت باز میگردید.) او قبل از مرگ مسموم شد. آن دو زن (عایشه و حفصه) به او سم نوشاندند. (۱۲) و در روایت دیگر آمده است: عایشه و حفصه به او سم نوشاندند. (۱۳) و علامه مجلسی میگوید: احتمال داردکه هر دو سم در شهادت پیامبر مؤثر بوده اند.(۱۴) منظور علامه از دو سم یکی سم خیبر است و دیگری سمی که در روزهای آخر حیاتش به او نوشاندند. سران رژیم غاصب (ابوبکر و عمر و دخترانشان و...) برای اینکه اسم آنها به عنوان قاتلین حضرت رسول در جامعه پخش نشود به دست و پا افتادند و صحنه را غبار آلود کردند و گفتند: درست است که رسول خدا مسموم شده اما این اثر سم خیبر در سال هفتم هجری بوده است که اینک او را از پای درآورده است!!! البته هیچ عاقلی چنین بهانه واهی را نمی پذیرد زیرا رسول خدا در سال ۱۱هجری کشته شده و حادثه خیبر در سال هفتم اتفاق افتاده است !!! از آن گذشته رسول خدا ص از مسمومیت طعام خیبر توسط جبرئیل آگاه شد و از آن نخورد. عایشه نیز از آن واقعه عبرت گرفت وخوردن سم را به اختیار خود پیامبر نگذاشت بلکه به زور آن را به حضرت خوراند. پس قطعا شهادت حضرت به خاطر آخرین سم که توسط عایشه به او خورانده شد و حضرت به خاطر ضعف نتوانستند مقاومت کنند و به شهادت رسیدند.
--------------------------- اسناد: ۱-المجدد فی الانساب. محمد بن محمد علوی ص۶ ۲-المقنعه شیخ مفید ص۴۵۶ و منتهی المطلب حلی ج۲ص۸۸۷ ۳-منتهی المطلب حلی ج۲ ص۸۸۷ ۴-جامع الرواه محمد علی اردبیلی ج۲ص۴۶۳ ۵-تهذیب الاحکام ج۶ص۱ و بحار الانوار ج۲۲ص۵۱۴ ۶-السیره النبویه ابن کثیر دمشقی ج۴ص۴۴۹ ۷-المستدرک. ج۳ص۶۰ ۸-السیره نبویه ابن کثیر ج۴ص۴۴۹ و البدایه و النهایه ج۶ص۳۱۷و۳۲۲ ۹-بصائر الدرجات ص۱۴۸و بحارالانوار ج۱۷ص۴۰۵و ج۴۰ص۱۳۹ ۱۰-کفایه الاثر-خراز قمی ص ۱۶۲ و وسائل الشیعه ج۱۴ص۲ و بحارالانوار ج۴۵ص۱ و من لایحضره الفقیه ج۴ص۱۷ ۱۱-سنن البخاری ج۷ص۱۷ و ج۸ص۴۰ و سنن مسلم ج۷ ص ۲۴و۱۹۴- تاریخ طبری ج۲ص۴۳۸ ۱۲-تفسیرالعیاشی ج۱ص۲۰۰ و بحارالانوار ج۲۲ص۵۱۶وج۲۸ص۲۱ ۱۳-بحارالانوار ج۲۲ص۵۱۶ ۱۴-بحارالانوار ج۲۲ص۵۱۶
به امید ظهور منتقم حضرت زهرا سلام الله علیها
یا علی یا علی یا علی اللهم العن الجبت و الطاغوت
_________________ قال رسول الله صلی الله علیه و اله: لا یقبل الله ایمان عبد الا بولایة علی و البرائة من اعدائه
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم آذر ۱۳۹۵ساعت 8:38  توسط مهدی
|
🔰#مولوی و #عرفان های #نوظهور 🔰
📝در این نوشتار به جایگاه شخصیت جلال الدین محمد بلخی(مولوی) و مثنوی، در بین دو تن از رهبران و پایه گذاران جنبش های معنوی نوظهور یعنی عرفان #اکنکار(توئيچل) و #کوئیلو اشاره ای کوتاه و مختصر می شود.
🔴مولوی و اکنکار
یکی دیگر از رهبران فرق معنوی و عرفانی نوظهور، پال #توئيچل آمریکایی بنیانگذار مکتب اکنکار است.
🔺اما این شخصیت مهم نیز مثنوی مولوی را به عنوان اولین کتاب جهانبینی مکتب خود معرفی می کند. ریشه مکتب التقاطی اکنکار، آموزه های متصوفه و چندین فرقه و دین دیگر می باشد. او حتی تا آنجا پیش می رود که از اشخاصی مانند شمس تبریزی و مولوی با نام ماهانتاها یا رهبران سابق اکنکار یاد می کند.
🔺او در جوانی ترجمهای از مثنوی مولوی را پیدا کرد و بدین ترتیب با تصوف اسلامی آشنا شد و بنای آموزه های عرفانی خود را بر اساس تصوفی که مولوی ارائه داده است و افکاری که در تبت از دالایی لاما گرفته بود، بنا نهاد و علاوه بر اعتقاد و ترویج نظریه انحرافی وحدت وجود و موجود، گفت : انسان باید از این کالبد بدن بیرون آمده و روح را از بدن خارج کند.
⁉️به راستی چرا معنویت و عرفانی که متصوفه و در رأس آنها "مولوی" ارائه می دهند به مذاق تمام روشن فکران و فرقه داران مسلمان و غیر مسلمان تا این اندازه خوش می آید ؟!
⁉️ چرا کتابهایی مانند نهج البلاغه و یا صحیفه سجادیه که از معادن حکمت و خزائن علم الهی و اولیاء حقیقی پروردگار صادر شده و دارای بالاترین مضامین عرفانی در گفتگوی مخلوق باخالق است تا این اندازه مورد بی توجهی و اعراض این افراد قرار بگیرد به طوری که حتی نامی از آنها نشنیده باشند!
⁉️چرا امروزه کتاب مثنوی باید بیش از دویست شرح به زبان های فارسی و غیر فارسی داشته باشد درحالیکه کتاب توحید صدوق حتی پنج شرح فارسی یا عربی هم ندارد؟!
⁉️آیا این اشخاص مغرضانه انگشت بر روی آثار عرفانی خواص میگذارند؟
✅ کانال علی مع الحق و الحق مع علی https://telegram.me/alititle
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم آبان ۱۳۹۵ساعت 8:9  توسط مهدی
|
🔰#مولوی و #عرفان های #نوظهور 🔰
📝در این نوشتار به جایگاه شخصیت جلال الدین محمد بلخی(مولوی) و مثنوی، در بین دو تن از رهبران و پایه گذاران جنبش های معنوی نوظهور یعنی عرفان #اکنکار(توئيچل) و #کوئیلو اشاره ای کوتاه و مختصر می شود.
🔵مولوی و پائولو کوئیلو یکی از رهبران جنبش های معنوی نوپدید و سکولار، رمان نویس مشهور پائولو کوئیلو است. کتاب های او که مروج سکس خفی و جادوگری و اباحه گری با پوشش معنویت است از پرفروش ترین کتاب های ایران و دنیا می باشد. پائولو کوئیلو در دولت اصلاحات به ایران هم آمد و در منزل وزیر ارشاد دولت(مهاجرانی) با او ملاقات کرد!!
🔺اما نکته قابل توجه و مهمی که خودش درمصاحبه هاي مختلف اعتراف نموده این می باشد که : 🔺خميرمايه کتاب هایش از جمله کتاب «کيمياگر» از مثنوي مولوي گرفته شده است! بعد از مسافرت وي به ايران، روزنامه اي مي نويسد: «کوئيلو قطره اي از ادبيات ايران(بخوانید تصوف) چشيد و مست شد». مترجم آثار وي، مقاله را ترجمه نموده و برايش مي فرستد. کوئيلو با اذعان به صحت اين گفته، اضافه مي کند: «قطره اي از فرهنگي ايراني(بخوانید تصوف) نوشيدم مست شدم . بعد از مسافرت به ايران دو قطره نوشيدم و از پا افتاده ام.» وی بعد از بازديد از آرامگاه سعدي در شيراز گفت: «سعدي شيرازي بر آثار من و به ويژه مقاله اي کوتاه من در سراسر جهان بسيار موثر بوده است!
نقل قول های کوئیلو از صوفیان بزرگی مانند مولوی و ابوسعيد ابو الخير، شمس تبريزي نشان از تاثیر پذیری شدید او از این اشخاص دارد و در جای جای کتابهایش می توانید انعکاس آموزه های تصوف اسلامی را به وضوح مشاهده کنید!!
📔چون رود جاري باش، آرش حجازي، ص113
✅ کانال علی مع الحق و الحق مع علی https://telegram.me/alititle
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم آبان ۱۳۹۵ساعت 8:8  توسط مهدی
|
|