|
🔰#مولوی و #عرفان های #نوظهور 🔰
📝در این نوشتار به جایگاه شخصیت جلال الدین محمد بلخی(مولوی) و مثنوی، در بین دو تن از رهبران و پایه گذاران جنبش های معنوی نوظهور یعنی عرفان #اکنکار(توئيچل) و #کوئیلو اشاره ای کوتاه و مختصر می شود.
🔴مولوی و اکنکار
یکی دیگر از رهبران فرق معنوی و عرفانی نوظهور، پال #توئيچل آمریکایی بنیانگذار مکتب اکنکار است.
🔺اما این شخصیت مهم نیز مثنوی مولوی را به عنوان اولین کتاب جهانبینی مکتب خود معرفی می کند. ریشه مکتب التقاطی اکنکار، آموزه های متصوفه و چندین فرقه و دین دیگر می باشد. او حتی تا آنجا پیش می رود که از اشخاصی مانند شمس تبریزی و مولوی با نام ماهانتاها یا رهبران سابق اکنکار یاد می کند.
🔺او در جوانی ترجمهای از مثنوی مولوی را پیدا کرد و بدین ترتیب با تصوف اسلامی آشنا شد و بنای آموزه های عرفانی خود را بر اساس تصوفی که مولوی ارائه داده است و افکاری که در تبت از دالایی لاما گرفته بود، بنا نهاد و علاوه بر اعتقاد و ترویج نظریه انحرافی وحدت وجود و موجود، گفت : انسان باید از این کالبد بدن بیرون آمده و روح را از بدن خارج کند.
⁉️به راستی چرا معنویت و عرفانی که متصوفه و در رأس آنها "مولوی" ارائه می دهند به مذاق تمام روشن فکران و فرقه داران مسلمان و غیر مسلمان تا این اندازه خوش می آید ؟!
⁉️ چرا کتابهایی مانند نهج البلاغه و یا صحیفه سجادیه که از معادن حکمت و خزائن علم الهی و اولیاء حقیقی پروردگار صادر شده و دارای بالاترین مضامین عرفانی در گفتگوی مخلوق باخالق است تا این اندازه مورد بی توجهی و اعراض این افراد قرار بگیرد به طوری که حتی نامی از آنها نشنیده باشند!
⁉️چرا امروزه کتاب مثنوی باید بیش از دویست شرح به زبان های فارسی و غیر فارسی داشته باشد درحالیکه کتاب توحید صدوق حتی پنج شرح فارسی یا عربی هم ندارد؟!
⁉️آیا این اشخاص مغرضانه انگشت بر روی آثار عرفانی خواص میگذارند؟
✅ کانال علی مع الحق و الحق مع علی https://telegram.me/alititle
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم آبان ۱۳۹۵ساعت 8:9  توسط مهدی
|
🔰#مولوی و #عرفان های #نوظهور 🔰
📝در این نوشتار به جایگاه شخصیت جلال الدین محمد بلخی(مولوی) و مثنوی، در بین دو تن از رهبران و پایه گذاران جنبش های معنوی نوظهور یعنی عرفان #اکنکار(توئيچل) و #کوئیلو اشاره ای کوتاه و مختصر می شود.
🔵مولوی و پائولو کوئیلو یکی از رهبران جنبش های معنوی نوپدید و سکولار، رمان نویس مشهور پائولو کوئیلو است. کتاب های او که مروج سکس خفی و جادوگری و اباحه گری با پوشش معنویت است از پرفروش ترین کتاب های ایران و دنیا می باشد. پائولو کوئیلو در دولت اصلاحات به ایران هم آمد و در منزل وزیر ارشاد دولت(مهاجرانی) با او ملاقات کرد!!
🔺اما نکته قابل توجه و مهمی که خودش درمصاحبه هاي مختلف اعتراف نموده این می باشد که : 🔺خميرمايه کتاب هایش از جمله کتاب «کيمياگر» از مثنوي مولوي گرفته شده است! بعد از مسافرت وي به ايران، روزنامه اي مي نويسد: «کوئيلو قطره اي از ادبيات ايران(بخوانید تصوف) چشيد و مست شد». مترجم آثار وي، مقاله را ترجمه نموده و برايش مي فرستد. کوئيلو با اذعان به صحت اين گفته، اضافه مي کند: «قطره اي از فرهنگي ايراني(بخوانید تصوف) نوشيدم مست شدم . بعد از مسافرت به ايران دو قطره نوشيدم و از پا افتاده ام.» وی بعد از بازديد از آرامگاه سعدي در شيراز گفت: «سعدي شيرازي بر آثار من و به ويژه مقاله اي کوتاه من در سراسر جهان بسيار موثر بوده است!
نقل قول های کوئیلو از صوفیان بزرگی مانند مولوی و ابوسعيد ابو الخير، شمس تبريزي نشان از تاثیر پذیری شدید او از این اشخاص دارد و در جای جای کتابهایش می توانید انعکاس آموزه های تصوف اسلامی را به وضوح مشاهده کنید!!
📔چون رود جاري باش، آرش حجازي، ص113
✅ کانال علی مع الحق و الحق مع علی https://telegram.me/alititle
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم آبان ۱۳۹۵ساعت 8:8  توسط مهدی
|
⚫️⚫️⚫️⚫️⚫️ درباره تاريخ ولادت امام موسي كاظم (عليهالسلام) اختلافاتي وجود دارد. چند قول در اين باره مطرح شده و كدام قول صحيح است؟
در باب ولادت امام كاظم (عليهالسلام) دو دسته قول داريم. دسته اول اقوال برخي علما ( و نه روايات) است كه تاريخ ولادت حضرت را هفتم ماه صفر تعيين كردهاند؛ همانند كتاب «تثبيتالامامه» اثر قاسم بن ابراهيم الرسي. از آنجا كه اين كتاب، روايي است بايد گفت غير از اين روايت دليل ديگري بر ولادت حضرت در هفتم ماه صفر نداريم و در واقع خبر واحد است.
همچنين علمايي مانند فتال نيشابوري در روضه الواعظين، شيخ طبرسي در إعلام الوري و ابنشهرآشوب در المناقب از اين قول تبعيت كردهاند اما در قرن هشتم هجري در عبارت دقيق شهيد اول در كتاب «دروس» و با بيان لفظ «قيل» اين قول از درجه اهميت ساقط و تضعيف شده است.
دسته دوم روايات يا اقوال علمايي هستند كه مبناي ولادت را بر ماه ذيحجه گذاشته، اما روز آن را تعيين نكردهاند؛ علمايي همانند شيخ كليني، شيخ مفيد، شيخ طوسي، خطيب بغدادي، سبط ابن جوزي و شهيد اول در اين دستهاند.
بايد گفت كه روايات مشهور، ذيحجه را ماه ولادت امام هفتم ميدانند. از جمله كتاب محاسن بَرقي (ج 2 ص 314) كه در روايت مفصلي از ابوبصير نقل ميكند: ما «حج» را خدمت امام صادق (عليهالسلام) انجام داديم، در همان سالي كه پسرش موسي متولد شد و چون در ابواء (منزلي ميان مكه و مدينه) منزل كرديم، براي ما سفره چاشت انداخت ... در اين ميان كه ما چاشت ميخورديم فرستاده حميده (همسر امام صادق) آمد و به ايشان گفت: حميده عرض ميكند: ... من دردي مثل حال زائيدن در خود احساس ميكنم... .
امام برخاست و با او رفت و پس از بازگشت فرمود: خدا به من پسري داد كه بهترين كسي است كه خدا در خلق خود آفريده و... (روايت به اختصار نقل شد)
در همين كتاب ( ج2 ص 418) روايتي از منهال قصاب نقل شده است كه ميگويد: از مكه به قصد مدينه بيرون آمدم. در مسير خود، وقتي به ابواء رسيدم كه در آنجا، موسي بن جعفر (عليهماالسلام) به دنيا آمده بود. من در رفتن به مدينه از امام صادق (عليهالسلام) پيشي گرفتم و ايشان يك روز پس از من وارد شهر شد و مردم را (به ميمنت تولد فرزند و به عنوان وليمه آن) سه روز اطعام نمود.
در كتاب دلائل الامامه نوشته طبري ص 303 هم روايتي از امام عسكري (عليهالسلام) نقل شده است كه فرمودند: امام كاظم (عليهالسلام) در ماه ذيحجه در ابواء به دنيا آمد.
همان طور كه ملاحظه ميكنيد در دو روايت نخست تصريح شده است كه ولادت امام كاظم (عليهالسلام)
اولا: در بازگشت از سفر حج تمتع بوده است؛ ثانيا: در همان سالي بود كه حج به جا آورديم (نه در ماه صفر سال بعد) ؛ ثالثا: از روايت منهال به دست ميآيد كه در ابواء و در ماه ذيحجه بوده است.
همين روايت موجب ميشود كه اگر قبول كنيم ميان علما شهرتي بر وقوع ولادت حضرت در هفتم ماه صفر باشد با وجود اين روايات از قدرت ساقط و ضعيف ميگردد.
* با توجه به اينكه در روايات تاريخ دقيق براي ولادت امام كاظم (عليهالسلام) تعيين نشده است،چگونه 14 ذيحجه را تاريخ ولادت گفته می شود ؟
اين نتيجه مجموعه اي از برداشت از قرائن است.
در وسائل الشيعه باب «استحباب سرعه العود إلي الاهل، وكراهه سبق الحاج وجعل المنزلين منزلا» دو روايت از امامين صادقين (عليهماالسلام) داريم كه استحباب به زودتر بازگشتن به مدينه تصريح ميكنند. با توجه به اينكه بر اساس روايات، در آن روزگار مسافران هر روز تقريبا 24 ميل طي ميكرده اند و نيز از مكه تا ابواء حدودا 99 ميل مسافت است، پس امام صادق (عليهالسلام) اين مسير را حداكثر در دو روز طي كرده اند.
با توجه به روايت منهال كه پيش از اين ذكر شد قاعدتا امام صادق (عليهالسلام) پس از اعمال حج يعني دوازدهم ذيحجه سريعا به سوي مدينه بازگشتهاند و فاصله هر دو منزل را در يك منزل طي كردهاند.
به اين ترتيب به دست ميآيد كه امام كاظم (عليهالسلام) در فاصله دو روز پس از اعمال حج تمتع يعني چهاردهم ذيحجه به دنيا آمدهاند.
*با توجه به مطالبي كه بيان شد چهاردهم ذيحجه صرفا يك تخمين تاريخ است و امكان دارد كه محقق ديگري اين دلايل را رد كند يا قرائن ديگري بيابد كه تاريخ 14 ذيحجه را تغيير دهد . اما قول هفتم صفر رد شده است .
✅ کانال علی مع الحق و الحق مع علی https://telegram.me/alititle
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم آبان ۱۳۹۵ساعت 8:34  توسط مهدی
|
در جریان عقد اخوت پیامبر اسلام(ص)، چگونه فضیلت امام علی(ع) را به جامعه نشان دادند؟ پاسخ اجمالی پیمان برادری میان پیامبر اسلام(ص) و حضرت علی(ع) به دنبال آن اتفاق افتاد که پیامبر(ص) میان مهاجران و انصار پیمان برادری بست. این پیمان و نیز حدیث منزلت و همطرازی، بیانگر یکى از فضیلتهاى بلند و مناقب بزرگ برای امام على(ع) است؛ چون در این عقد اخوّت جهات روحى و توافق فکرى و حدود انس و رفاقت و درجات نفسى کاملاً رعایت شده است. مسلّم است که این برادری امری اعتبارى و تشریفاتى نبود، بلکه حاکى از یک نوع ارتباط و اتّصال واقعى است.
پاسخ تفصیلی بیگمان، پیمان برادری، بیانگر یکى از فضیلتهاى بلند و مناقب بزرگ امام على(ع) است. گزارشهاى فراوانی با اسناد متعدد درباره عقد اخوت میان پیامبر اسلام(ص) و امیر المؤمنین(ع) نقل شده است که برخی از آنها اشاره خواهیم کرد. ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام خرداد ۱۳۹۵ساعت 9:56  توسط مهدی
|
پاسخ نقضي و اجمالي :
در ابتدا مي توان پاسخي نقضي داد كه : رسول خدا طبق نظر اهل سنت علم غيب ندارد :
طبق نظر اهل سنت پيغمبر علم غيب ندارد و ازدواج و يا دوستي وي با كسي نمي تواند دليل بر صحت عقايد و رفتار وي باشد . علت همان علت ازدواج حضرت نوح و لوط با همسرانشان بوده است :
حتي اگر بگويند رسول خدا وي را مي شناخته و با وي ازدواج كرده است ، علت ازدواج را همان علت ازدواج حضرت نوح و حضرت لوط با همسرانشان مي دانيم . با اينكه در قرآن كريم آمده است كه همسر ِ حضرت نوح و نيز همسر حضرت لوط ، همراه و همنظر با دشمنان ايشان بوده اند . ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم خرداد ۱۳۹۵ساعت 9:29  توسط مهدی
|
به جهت اینکه بسیاری از بزرگان اهل سنت و راویان و تاریخ نویسان پیرو مذهب خلفا، در صدر اسلام خوش نداشتند، شخصی را بالاتر از عایشه در بین همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) معرفی کنند؛ لذا دست به پارهای روایات دروغ و استدلالات باطل زدهاند، و به همین دلیل سن حضرت خدیجه یکی از مسائل پیچیده صدر اسلام است؛ آنچه در منابع معتبر تاريخی معروف و مشهور است، اين است كه سن پیامبر، ۲۵سال و سن خديجه (سلام الله علیها) 40 سال بوده است. ولی از آنجایی که حق هیچگاه مخفی نمانده و نخواهد ماند، در لابلای کلمات مورخین و علما اعترافاتی موجود است، که احتمال تحریف واقعیت خارجی را تقویت مینماید. پس از گذشت بیش از نه دهه، منع نقل احادیث، بسیاری از احادیث و حتی اتفاقات تاریخی دچار تحریف و یا تغییر شد. و از طرفی چون پیامبر گرامی چندین زن داشتند، و به اقرار برخی از این زنها به حسادت به حضرت خدیجه (سلام الله علیها)، آنها یا برخی جاعلان، نقلهای تاریخی جعلی برای سن حضرت خدیجه (سلام الله علیها) روانه بازار تاریخ و روایات کردند. و چون بازار جعل و تحریف حدیث، داغ بود، باعث شد سن حضرت در هنگام ازدواج در هالهای از حق و باطل پوشانده شود. پیر نشان دادن حضرت خدیجه در هنگام ازدواج یکی از آرزوهای دشمنان حضرت خدیجه (سلام الله علیها) و دختر مبارکشان بود، که به این مقصد نایل شدند. درباره سن حضرت خديجه در هنگام ازدواج با پيامبر اكرم نظرات مختلفي وجود دارد؛ برخی مانند بيهقي (از علماي بزرگ اهل سنت) ايشان را 25 ساله میدانند. بيهقي میگويد: «... بلغت خديجة خمساً وستين سنة، ويقال: خمسين سنة، وهو أصح ... .[1] بعضی میگويند: سن حضرت خديجه (در هنگام وفات) 65 ساله بود و برخی ديگر گفته اند: در آن وقت ايشان 50 ساله بوده است كه قول صحيح هم همين است.» بیهقی در جاي ديگر آورده است: «أن النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) زوج بها وهو ابن خمس وعشرين سنة قبل أن يبعثه الله نبياً بخمس عشرة سنة.[2] ازدواج رسول خدا با حضرت خديجه 15 سال قبل از بعثت بوده است.» بنابراین طبق قول بیهقی وقتی ایشان در زمان وفات یعنی سال دهم بعثت،50 ساله باشند و 15 سال قبل از بعثت هم ازدواج نموده باشند، با این حساب سن حضرت خدیجه (سلام الله علیها)، در زمان ازدواج با پیامبر اکرم 25 سال بوده است. و حلبی هم همین قول را آورده است: «تزوجها رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) وهی یومئذ ... وقیل خمس وعشرین. [3] پیامبر با خدیجه ازدواج نمود، و در آن هنگام قولی وجود دارد که خدیجه در سن بیست وپنج سالگی بوده است.» قول دیگر که قول اکثر محققین و مورخین است این است که سن ایشان را در زمان ازدواج 28 سال بوده است. ابنعماد حنبلی از علمای اهل سنت در شذرات الذهب میگوید: «ورجح کثیرون أنها ابنة ثمان وعشرین. [4] بسیاری از مورخین قول 28 سال را برای حضرت خدیجه در زمان ازدواج با پیامبر اکرم ترجیح دادهاند.» حاکم نیشابوری نیز فقط همین قول را برای ابناسحاق (سیره نویس مشهور) نقل میکند: «کان لها یوم تزوجها ثمان وعشرون سنة. [5] خدیجه در زمان ازدواجش با پیامبر، بیست و هشت ساله بود.» و قول هشام بن عروه که اکنون قول مشهور شده است، را شاذ میداند. «توفیت خدیجة بنت خویلد (رضی الله عنها) وهی ابنة خمس وستین سنة، هذا قول شاذ. [6] خدیجه در سن 65 سالگی وفات نمود، که این قول شاذ میباشد.» بلاذری هم به عنوان یک قول، 28 سال را ذکر نموده است. [7] ابنسعد، ذهبی، إربلی، ابنعساکر به نقل از ابنعباس میگویند: «وروی عن ابنعباس قال: کانت خدیجة یوم تزوجها رسول الله (صلی الله علیه وآله و سلم) ابنة ثمان وعشرین سنة. [8] خدیجه در زمان ازدواج با آن حضرت 28 ساله بود.» إربلی در جای دیگر به نقل از ابنحماد میگوید: «وقال ابن حماد بلغنی أن رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) تزوج خدیجة علی اثنتی عشرة أوقیة ذهباً وهی یومئذ ابنة ثمانی وعشرین سنة. [9] حضرت خدیجه در زمان ازدواج با آن حضرت 28 ساله بود.» با این حساب روشن شد که بسیاری از مورخین و محدثین سن آن بزرگوار را حدود 25 تا 28 سال دانستهاند. و در آن زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، نیز 25 ساله بودند، بنابراین تفاوت سنی بین پیامبر اکرم و حضرت خدیجه نبوده و یا حدود سه سال بوده است. حالا سؤال اینجاست با این اقوال بیان شده که سن حضرت را کمتر از 30 سال، در هنگام ازدواج بیان میکند، چرا کوشش میشود، که سن حضرت را چهل سال معرفی کنند؟ آن هم قولی که شاذ است و مطابق قول اکثر محققین و مورخین نیست!؟
پینوشت:
[1]. احمد بن حسین بیهقی، دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشریعة، بیروت: دارالکتب العلمیة، 1405 ق، ج 2، ص 71 ابن کثیر، البدایة والنهایة، بیروت: دار إحیاء التراث العربی، 1408 ق، ج 2، ص 359 ابن کثیر، السیرة النبویة، بیروت: دارالمعرفة للطباعة والنشر والتوزیع، 1396 ق، ج 1، ص 264 [2]. احمد بن حسین بیهقی، دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشریعة، بیروت: دارالکتب العلمیة، 1405 ق، ج 2، ص 72 [3]. حلبی، السیرة الحلبیة، بیروت: دارالمعرفة، 1400 ق، ج 1، ص 229 [4]. عبدالحی عکری حنبلی، شذرات الذهب فی أخبار من ذهب، بیروت: دارإحیاء التراث العربی، ج 1، ص 14، حوادث سال 11 [5]. حاکم نیشابوری، المستدرک، ج 3، ص 182 [6]. همان. [7]. بلاذری، انساب الاشراف، مصر: دارالمعارف، ج 1، ص 98 [8]. ابنسعد، الطبقات الکبری، بیروت: دارصادر، ج 8، ص 16 ذهبی، سیر اعلام النبلاء، بیروت: مؤسسه الرسالة، 1413 ق، ج 2، ص 111 إربلی، کشف الغمة، بیروت: دارالأضواء، ج 2، ص 135، باب فصل فی مناقب خدیجة. ابنعساکر، تاریخ مدینة دمشق، بیروت: دارالفکر للطباعة والنشر والتوزیع، 1415 ق، ج 3، ص 193 ابنمنظور، مختصر تاریخ دمشق: ج 1، ص 245 [9]. إربلی، کشف الغمة، بیروت: دارالأضواء، ج 2، ص 133، باب فصل فی مناقب خدیجة.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم خرداد ۱۳۹۵ساعت 10:24  توسط مهدی
|
از پیامبر اکرم(ص) و ائمه معصومین سلام الله اجمعین در مورد صوفیان آوردیم ان شاء الله که در روایات تامّل بفرمایید :
-1
فاضل كامل و دانشمند عامل استاد بزرگ مان ملا احمد اردبيلي (مقدّس اردبيلي) در كتاب ((حديقة الشيعه))1 آورده است كه شيخ مفيد(اعلي الله مقامه) محمد بن محمد بن نعمان، از محمد بن حسين بن ابوالخطاب حديثي طولاني از امام هادي (ع) روايت كرده است كه فرمود:((الصوفية كلّهم مخلفونا و طريغتهم مغايرة لطريقتنا م إن هم إلاّ نصاري او مجوس هذه الامّة؛ صوفيان، همه مخالف ما و راه رسم آنان متفاوت با شيوة ماست. اينان، نصارا و يا مجوسيان اين امت به شمار مي آيند)).
-2
روايتي از استاد بزرگ ، ملا احمد اردبيلي( قدس الله روحه) از شيخ مفيد، محمد بن محمد بن نعمان، از محمد بن حسين بن ابوالخطاب در كتاب حديقة الشيعه نقل كرده كه گفته است: من درمسجد رسول خدا (ص) خدمت امام هادي (ع) شرفياب بودم كه جمهي از يارانش از جمله ابوهاشم جعفري كه فردي بليغ و سخنور و نزد امام(ع) از جايگاه ويژه اي برخوردار بود ، برآن حضرت وارد شدند. پس از آن گروهي صوفي وارد مسجد شده و در گوشه اي از مسجد حلقه زده و به گفتن ((لا اله الا الله)) پرداختند. امام(ع) به ما فرمود:
((لاتلتفتوا الي هولاء الخدّاعين فاّنهم خلفاء الشيطان و مخربوا قواعد الدين يتزهّدون اراحة الاجسام و يتهجّدون لصيد الأنعام يتجوهون عمراً حتي يديخوا للايكاف حُمراً لايهلّلون إلا لغرور الناس و لا تقلّلون الغذاء الا لملاء العساس و اختلاس قلوب الدفناس ، يكلّمون الناس باملائهم في الحبّ و يطرحونهم باذليلاهم في الجبّ ، اورادهم الرقص و التصدية و اذكارهم الترّنم و التغنية الاّ السفهاء و لا يعتقدهم الاّ الحمقي (الحمقاء – خ) فمن ذهب الي زيارة احدهم حياً و ميّتاً فكأنّما ذهب الي زيارة الشيطان و عبادة الاوثان و من اعاناحداً منهم فكأنمّا اعان يزيد و معوبة واباسفيان؛ به اين فريبكاران توجه نكنيد كه جانشين شيطان و ويرانگران پايه و اركان دين اند. در جهت راحت طلبي و تن آسايي ، تظاهر به زهد و پارسايي مي كنند و براي شكار چهار پايان شب ها بيدار مي مانند، عمري به خود گرسنگي مي دهند تا الاغ هايي(توده نا آگاه) را براي پالان نهادن رام نمايند ، كلمه لا اله الا الله را جز براي فريب مردم به زبان نم آورند و از غذاي اندك استفاده مي كنند تا ظرف هاي بزرگ خود را پر از غذا كنند و دل هاي مردم پست و فرومايه را مجذوب خود سازند . با مردم مهربانانه سخن مي گويند و با گمراهي هاي خود آنان را به درون چاه مي افكنند. وردآن ها رقص و پاي كوبي و دست افشاني و ذكر شان نغمه و آواز است . تنها نابخردان از آن ها پيروي مي كنند و جز افراد نادان و احمق ، كسي آنان را باور ندارد. آن كس كه در زندگي يا مرگشانبه ديدار آنان رود ، گويي يه ديدار شيطان و پرستش بتُ رو آورده است و هر كس به فردي از آنان كمك رسانده گويي به ياري يزيد و معاوبه و اباسفيان برخاسته است)). يكي از ياران امام عزضه داشت : ((اماما)) هر چند آن مرد حقوق شما را بشناسد؟ راوي مي گويد : امام(ع) چونان فردي خشمگين بدو نگريست و فرمود : (( دع ذا عنك من اعترف بحقوقنا لم يذهب في عقوقنا أما تدري انهم أخس طوايف الصوّفية، و الصوّفية كلّهم مخالفونا و طريقتهم مغايرة اطريقتنا و ان هم الاّّ نصاري او مجوس هذه الامّة اولئك الذين يجهدون في اطفاء نور الله بافواههم والله متّم نورهو لو كره الكافرون؛))1 كسي كه حقوق ما را بشناسد هيچ گاه نا فرماني ما نمي كند آيا نمي داني كه اينان فرومايه ترين فرقه هاي صوفي اند و همه صوفيان با ما مخالفند و شيوه آنان با راه و رسم ما متفاوت استآن ها نصارا وجوسيان اين امت اند و كساني كه مي كوشند با دهانشان نور خدا را خاموش سازند ولي خداوند نور خويش را كامل مي گرداند هر جند ناخوشايند كافران باشد))
3-روایت سوم را از پیامبر اکرم (ص) نقل می کنیم : (به نقل از کشکول شیخ بهائی )
استاد بزرگ و جليل القدر ما شيخ بهاءالدين محمد عاملي (شيخ بهائي) در كتاب كشكول خود به نقل روايتي پرداخته و گفته است: نبي اكرم (ع) فرمود: ،((لا تقوم الساعة علي امتّي حتي يخرج قوم من امتّي اسمهم صوفيّة ليسوا منّي انّهم يهود امّتي يحلقون للذكر و يرفعون اصواتهم بالذكر ، يظنّون انّهم علي طريق الابرار بل هل اضلّ من الكفار و هم اهل النار، لهم شهقة كشهقة الحمار و قولهم قول الابرار عملهم عمل الفجّار و هم منازعون للعلماء ليس لهم ايمان و هم معجبون باعمالهم ليس لهم من عمالهم الاّ التعب؛ معنی :قبل از رستخيز ،گروهي از امتم به نام صوفيه ظاهر مي شوند كه از من نيستند ، آنان يهود امت منند، براي گفتن ذكر ، حلقه مي زنند و صدايشان را به گفتن آن بلند مي كنند و بر اين تصورند كه راه نيكان را مي پويند در صورتي كه از كفار گمراه تر و اهل آتش دوزخ اند ، نظير الاغ عرعر مي كنند و سخنان افراد نيك كردار را بر زبان ميآورند ولي در كردار ، چون فاسقان و فاجرانند . باعلما در ستيزند و از ايمان برخوردار نيستند ، از انجام كار هاي خود خرسندند با اين كه امال آن ها جز خستگي سودي برايشان ندارد)).
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۴ساعت 16:15  توسط مهدی
|
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۴ساعت 16:13  توسط مهدی
|
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۴ساعت 16:11  توسط مهدی
|
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۴ساعت 16:10  توسط مهدی
|
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۴ساعت 16:8  توسط مهدی
|
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۴ساعت 16:6  توسط مهدی
|
🌺🌺🌺🌺🌺 چرا غيبت اين همه طولانى باشد اگر ظهورى در کار است پس تا کى؟
گفتيد: چرا غيبت اين همه طولانى باشد، اگر ظهورى در کار است پس تا کى انتظار است؟
جواب: همچنانکه وجودش را علت وحکمتى است وغيبتش را علت وحکمتى است، همچنين طول مدت را نيز علت وحکمتى است وبالاخره هر چيزى رامدتى است: (لکل أجل کتاب) بايد مدتش را طى کند.
چند علت براى طول غيبت از اخبار استفاده مى شود:
علت اول: اينکه خداوند به مقتضاى عدل وفضل وامتحان، دو دولت قرار داده:؛ براى حق دولتى وبراى باطل دولتى ودولت حق را در آخر قرار داده، اولياء خدا در دولت باطل يا خائف ومقهورند ويا غائب ومستور وناچار است که هر يک از دو دولت استيفاى کامل از دولت خود کند. دولت باطل که دولت ابليس است انتهاى او تا روز قيام آن حضرت است، چنانکه در قرآن است که ابليس گفت:
(رب فانظرنى الى يوم يبعثون)
(پروردگارا مرا مهلت ده تا روز قيامت).
خداوند فرمود:
(انک من المنظرين الى يوم الوقت المعلوم).(3)
(تو از مهلت داده شدگانى تا روز ميقات معلوم، - که روز قيامت قائم عليه السلام است -).
پس بايد ابليس استفاده ى کامل وبهره بردارى تمام از دولت خود کند وچون به تاريخ برگرديم ونيک بررسى کنيم، اگر منصف باشيم خواهيم ديد که دولت ابليس در ازمنه ى گذشته اگر چه به طول انجاميده بهره بردارى کامل نکرده، چندى است که در اين ازمنه ى اخير تازه مى خواهد بهره بردارى کند وبه طورى که مقصود او است تا حدى نائل شود، اگر ازمنه سابق را با اين زمان اخير مقايسه کنيم، خواهيم ديد که هيچ وقت اين گونه اسباب فسق وفجور ولهو ولعب وآزادى از همه جهت واسباب ظلم وتعدى وجور وهمه انواع قبائح فراهم وآماده نبوده پس بايد غيبت آن قدر طول بکشد که شيطان تا حدى به آرزوى خود برسد.
علت دوم: اينکه هر صنفى به حکومت برسد تا از امتحان بيرون آيند.
حضرت صادق عليه السلام فرمود:
(دولت ما آخر دولتها است، نماند اهل بيتى که خدا براى آنها حکومت ودولتى مقرر کرده مگر اينکه همه به دولت خود برسند، تا اينکه چون سيره ى ما را ببينند نگويند اگر ما مالک امر مى بوديم نيز چنين رفتار مى کرديم).(4)
ايضا آن حضرت فرمود:
(نخواهد بود اين امر تا نماند هيچ صنفى از مردم مگر اينکه ولايت پيدا کنند بر مردم، تا اينکه کسى نگويد اگر ما ولايت مى يافتيم عدالت مى کرديم، سپس قائم قيام کند به حق وعدالت).(5)
علت سوم: بى وفائى وناپايدارى در عهد وپيام ومتحد ويکدل نبودن ياران. خود آن حضرت در توقيعى که براى شيخ مفيد رحمه الله صادر فرمود، فرموده است:
(اگر چنانچه شيعيان ما خداوند ايشان را به طاعت خود موفق کند، همه با هم مجتمع ويکدل بودند در وفاى به عهد ما، فيض ملاقات ما بر ايشان به تأخير نمى افتاد وهر آينه زودتر به سعادت ديدار ما نائل مى شدند نظر به حق معرفت وصدق معرفتشان نسبت به ما، پس ما را از ايشان حبس نکرده جز آنچه به ما مى رسد از اعمال ناشايسته اى که ما آنها را خوش نداريم از ايشان وانتظار آن را از ايشان نداريم).(6)
پس بايد آن قدر طول بکشد که کسانى که بعد از تمييز وتمحيص باقى مى مانند، مجدانه پايدار در عهد وفداکارى باشند در اثر طول انتظار وشدت اشتياق با انزجار از واردات بسيار وقهرا اين معنى به تدريج حاصل خواهد شد، چنانکه حال مردم اين ازمنه با غيبت امام عليه السلام بسيار فرق دارد با مردمى که در عصر حضور بودند از جهت محبت ومعرفت وخلوص:
- از قضيه ملاقات على بن ابراهيم مهزيار معلوم مى شود نگرانى ودلگيرى آن حضرت از اعمال دوستان خود واينکه اعمال بد ايشان نيز دخيل در غيبت وطول آن است، گفت: چون به خدمت رسيدم آن حضرت به من فرمود: ما انتظار ترا داشتيم شب وروز چرا دير کردى؟
عرض کردم: کسى نبود که مرا به سوى شما رهنمائى کند، پس حضرت با انگشت به زمين مى زد وفرمود:
نه چنين است ولکن شماها به زيادى اموال پرداختيد وبر ضعفاى مؤمنين تجبر به خرج داديد وقطع رحم کرديد، پس چه عذرى براى شما الان مى باشد؟
گفتم: التوبه التوبه.
پس فرمود:اى پسر مهزيار، اگر نبود استغفار بعضى از شما براى بعضى، هر آينه هر کس بر زمين بود هلاک مى شد به جز خواص شيعه، آنان که اقوالشان با افعالشن شبيه است -.(7)
علت چهارم: اينکه خداوند در صلب کفار وفجار مؤمنينى قرار داده، چنانکه در صلب مؤمنين نيز کفار وفجارى قرار داده.
(يخرج الحى من الميت ويخرج الميت من الحى).(8)
وچون آن حضرت قيام به سيف مى کند از فاجر وکافر چيزى نمى گذارد؛ پس بايد آنقدر طول بکشد تا اينکه هر مؤمنى که در صلب کافر وفاجر است بيرون آيد.
به حضرت صادق عليه السلام گفته شد:
چرا امير المؤمنين عليه السلام با مخالفين خود در اول جنگ نکرد؟
فرمود: يک آيه در کتاب خدا مانع او شد.
گفت: کدام آيه؟
فرمود: (لو تزيلوا لعذبنا الذين کفروا منهم عذابا أليما).(9)
(اگر هر هم زائل وجدا شوند يعنى مؤمن وکافر، هر آينه عذاب مى کنيم اشخاصى را که کافرند از ايشان عذاب دردناکى).
گفت: چه مقصود است از زائل وجدا شدن؟
فرمود: وديعه هائى است از مؤمنين در صلب جمعى از کافرين. وهمچنين قائم عليه السلام ظهور نخواهد کرد هرگز تا اينکه وديعه هاى خدا بيرون آيند وچون بيرون آيند آنگاه ظاهر شود بر دشمنان خدا وآنان را بکشد.(10)
علت پنجم: اينکه خداوند براى او اصحاب وانصارى مخصوص قرار داده با نام ونشان وحسب ونسب، که امير المؤمنين عليه السلام(11) وحضرت صادق عليه السلام(12) ايشان را به اسم ونسب ياد کرده اند، پس بايد آنها نيز به وجود آيند.
📕ماخذ :کتاب مهدی منتظر ، مرحوم شیخ جواد خراسانی
(3) حجر: 38-36. (4) معجم احاديث الامام المهدى عليه السلام: 61:5 ح 1484- ص 117 ح 1539، غيبت طوسى: ص 472 ح 493، اثباة الهداة: 516:3 ب 32 ح 369، منتخب الاثر: ص 379 ح 1، بحار: 332:52 ب 27 ح 58- ص 339 ح 83، الزام الناصب: 282:2. (5) معجم احاديث الامام المهدى عليه السلام:426:3 ح 983، بحار: 244:52 ب 25 ح 119. (6) معجم احاديث الامام المهدى عليه السلام: 462:3 ح 1420، بحار: 244:52 ب 25 ح 119. (7) دلائل الامامة: ص 542 ح 126:522. (8) روم: 19. (9) فتح: 25. (10) معجم احاديث الامام المهدى عليه السلام: 420:5 ح 1857، علل الشرائع: ص 147 ب 122 ح 2، بحار: 97:52 ب 20 ح 19. (11) معجم احاديث الامام المهدى عليه السلام: 104:3 ح 647. (12) معجم احاديث الامام المهدى عليه السلام: 22:4 ح 1099- ص 28 ح 1100.
🌴🌴🌴🌴🌴
⚫️کانال رسمی تلگرام ،،،،،، علی مع الحق و الحق مع علی ،
@alititle
⚫️وبلاگ ،،،،، علی مع الحق و الحق مع علی
http://mahdys.blogfa.com/
+ نوشته شده در جمعه چهارم دی ۱۳۹۴ساعت 22:33  توسط مهدی
|
👺👺👺👺👺 🔷#شخصیت_شناسی اقطاب صوفیه 🔷
نام: فضل الله بن محمد ابی الخیر کنیه: #ابوسعید ابا الخیر مذهب: سنی شافعی محل سکونت: نیشابور فوت: سال 440 (هـ ق)
✖️ آشنایی با احوالات و ریاضت های حرام ابوسعید :
🔺ابوسعید همچون مولوی، از پیروانش می خواهد که در تشییع جنازه او به جای قرآن، شعر بخوانند(اسرار التوحید ص355)
🔺قبل از هر وعده نماز به جای وضو، غسل می نمود و به جای غذا از علف های بیابان تغذیه می کرد.(تذکرة الاولیاء 323)
🔺برای انجام ختم قرآن، پای خود را می بست و از سقف آویزان می کرد و در حالت واژگون 80 مرتبه قرآن را ختم نمود تا اندازه ای که خون از چشمانش جاری می شد!! (همان)
🔺نقل است كه ابو سعيد هفت سال در بيابان گشت و گل كن مىخورد و با سباع می بود.(همان)
🔺او یکی از افراط کنندگان در موضوع سماع بود و نقل است که حتی نیمه شب مریدان خود را از خواب بیدار می کرد و به آنها می گفت: قوموا و ارقصوا لله: بلند شوید و برای خدا برقصید.(اسرار التوحید ص 45)
🔺برای شناخت خداوند، اسلام را ملاک نمی دانست و می گفت:راه تو به هر روش که پویند خوش است.(همان 18)
🔺او از نخستین پایه گذاران نظام و رسوم خانقاه در ایران بود.(تحفة الاخیار)
🔺می گوید: نزد خدای ابوسعید، هر لذت مطبوع حلال می باشد همانند رقص و ساز و طنبور و سماع که همه و همه موجب صفای باطنی بندگان می شود.(شناخت عرفان و عارفان ایرانی ص 319)
🔺گاهی لباس پشمینه و گاهی حریر می پوشید(که بر مرد حرام است) و گاهی در روز هزار رکعت نماز می خواند و گاهی حتی نماز های واجبش را هم نمی خواند.(همان ۳۱-۲۰)
🔺یک روز هنگامی که ابوسعید در حال رقص و سماع بود به او تذکر دادند وقت نماز است اما او همان طور که در حال رقص بود ، می گفت : ما در حال نمازیم.(اسرارالتوحید ص ۲۴)
🔺ابوسعید یکی از مهمترین حامیان حلاج، بایزید بسطامی بود و می گفت: چون حسين منصور حلاجى بايد كه در علوم حالت، در مشرق و مغرب كسی چون او نبود.(همان ص 91)
🔴متاسفانه چندی پیش اولین کنگره ملی بزرگداشت اباسعید با رو نمایی از سه تندیس بزرگ او به وقوع پیوست. وزارت فرهنگ آمادگی خود را برای ساختن فیلمی راجع به زندگی اباسعید اعلام کرده است! امروزه سه مکان را به عنوان مرقد اباسعید می شناسند که مهمترین آنها در مهنه دشت خاوران ترکمنستان و مهنه مه ولات خراسان است.
🌴🌴🌴🌴🌴
⚫️کانال رسمی تلگرام ،،،،،، علی مع الحق و الحق مع علی ،
@alititle
⚫️وبلاگ ،،،،، علی مع الحق و الحق مع علی
http://mahdys.blogfa.com/
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم دی ۱۳۹۴ساعت 16:7  توسط مهدی
|
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۴ساعت 20:48  توسط مهدی
|
⚫️⚫️⚫️⚫️⚫️تحقیقی پیرامون تحریف تاریخ
⚫️متنی از استاد آیت الله سید علی میلانی
سقط حضرت محسن عليه السلام نَظّام معتزلى (درگذشته سال 231) يكى از بزرگان معتزله مى گويد: «إنّ عمر ضرب بطن فاطمة يوم البيعة حتّى ألقت الجنين من بطنها، وكان يصيح عمر: أحرقوا دارها بمن فيها!! وما كان بالدار غير علي وفاطمة والحسن والحسين» «در روز بيعت، عمر به شكم فاطمه زد و در اثر اين ضربه، جنين از شكم فاطمه افتاد و عمر فرياد مى زد: خانه را بر هر كه در آن است، بسوزانيد!! و در خانه، كسى جز على، فاطمه، حسن و حسين نبود». اين سخن نَظّام را شهرستانى در الملل والنحل(1) و صَفَدى در الوافى بالوفيات(2) نقل كرده اند و در كتاب هاى ديگر نيز ديده مى شود. ابن قُتَيْبَه نيز در كتاب المعارف اين موضوع را آورده بود، امّا اكنون كه به چاپ جديد و موجود از كتاب المعارف مراجعه مى كنيم، عبارت مورد نظر را نمى يابيم; چرا كه كتاب تحريف شده است! ابن شهرآشوب (درگذشته سال 585) از كتاب المعارف اين گونه نقل مى كند: «محسن با ضربه قنفذ عددى سقط شد»(3). ولى در متنى كه اخيراً چاپ و تحقيق شده(!!) اين گونه آمده است: «محسن بن على در كودكى از دنيا رفت». سبط بن جَوزى در تذكرة الخواص مى گويد: «او در دوران كودكى مُرد»(4). از ميان محدّثان متأخّر، حافظ، محمّد بن معتمدخان بَدَخْشانى در كتاب نزل الأبرار فيما صحّ من مناقب أهل بيت الأطهار مى گويد: «او در كوچكى مُرد»(5). وقتى به شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد مراجعه مى كنيم، مى بينيم كه او از شيخ و استاد خود نقل مى كند كه وقتى ماجراهاى هَبّار بن الأسود ـ كه زينب، دختر رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله را ترساند و او سقط جنين كرد و رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله هَبّار را مهدور الدّم خواند ـ در نزد او نقل شد; شيخ گفت: اگر هنگامى كه اين مردم به خانه فاطمه هجوم آوردند و او را ترساندند ـ تا آن چه در شكم داشت سقط شد ـ ، رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله زنده بود; حتماً، به مهدور الدّم بودن كسى كه فاطمه را ترسانده بود، حكم مى فرمود. ابن ابى الحديد به او مى گويد: آيا آن چه برخى از محدّثان روايت كرده اند كه: «فاطمه ترسيد و محسن سقط شد» را از قول شما روايت كنيم؟ شيخ به او گفت: نه! از من، نه اين روايت و نه بطلان آن را نقل نكنيد!(6) آرى، روايت نمى كنند و هر گاه كه روايت كنند، تحريف مى نمايند و اگر كسى چنين رواياتى را ذكر كند، انواع تهمت ها را بر او مى بندند. (1) الملل والنحل: 1 / 59. (2) الوافى بالوفيات: 6 / 17. (3) مناقب آل أبى طالب: 3 / 358. (4) تذكرة الخواصّ: 54. (5) نزل الأبرار: 74. (6) شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد: 14 / 192. كتاب مظلوميت برترين بانو
🌴🌴🌴🌴🌴
⚫️کانال رسمی تلگرام ،،،،،، علی مع الحق و الحق مع علی ،
https://telegram.me/alititle
⚫️وبلاگ ،،،،، علی مع الحق و الحق مع علی
http://mahdys.blogfa.com/
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۴ساعت 20:56  توسط مهدی
|
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۴ساعت 16:37  توسط مهدی
|
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۴ساعت 17:33  توسط مهدی
|
⚫⚫⚫⚫⚫
📚
🔴 اول فدایی نبوت
عالم بزرگ اهل سنت حاکم نیشابوری به سند خود از حكیم بن جبیر از على بن حسین (امام سجاد) علیهما السّلام روایت می کند که ایشان فرمودند: اولین کسی که جانش را در راه رضای خدا فدا نمود، علی بن ابی طالب (علیهما السلام) بود، آن وقتی که بر بستر پیامبر اکرم(صلیالله علیه و آله) خوابیده بود و این شعر را زمزمه میکرد: با جان خود حفظ كردم، بهترين كسى را كه بر زمين قدم نهاد، و بهترين كس را كه دور خانه كعبه و حجر اسماعيل طواف كرد،
رسول وقتى ترسيد، مبادا نيرنگى به او بزنند، پروردگار ذوالجلال، او را از مكر دشمن حفظ كرد،
رسول خدا در غار با ايمنى و آرامش بيتوته كرد؛ آرى، در غار و در حفظ خدا و پوشش خداوند بود،
و من در بسترش خوابيدم و مراقب دشمنان بودم، كه كى من را پاره پاره مىكنند، درحالى كه خود را براى كشته شدن و اسير گشتن آماده كرده بودم.
⭐حاکم نیشابوری، مستدرک علی الصحیحین، ج3، ص5
🌴🌴🌴🌴🌴
کانال رسمی تلگرام ،،،،،، علی مع الحق و الحق مع علی ،
https://telegram.me/alititle
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۴ساعت 17:31  توسط مهدی
|
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۴ساعت 17:30  توسط مهدی
|
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آذر ۱۳۹۴ساعت 18:37  توسط مهدی
|
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آذر ۱۳۹۴ساعت 18:26  توسط مهدی
|
اشتباهات بزرگ آقای طباطبائی در تفسير الميزان
وی مينويسد:خدای تعالی قرآن كريم خود را هدايت ونور وتبيان كل شيء معرفی كرده،آنوقت چگونه ممکن است چيزي كه خودش نور است،بوسيله غير خودش روشن شود؟ وچطور تصور دارد چيزی كه هدايت است، خودش محتاج باشدتا او راهدايت كنند؟ وچگونه چيزي كه خودش بيان هرچيزاست،محتاج باشد تا آن رابيان كنند؟؟؟؟! رك:تفسيرالميزان ١ص ٦ وترجمه آن ج١ص٩-١٠
مينويسد:قرآن كريم در بيان مقاصدش،احتياج به هيچ راهى ديگر ندارد!!!! رك:الميزان ٣ ص ٨٦ وترجمه آن ج ٣ ص ١٣٣
مينويسد:درتفسير يك يك آيات، بايد به خود قرآن مراجعه كرد!!!!! رك: الميزان ٣ ص ٧٦-٧٧ وترجمه آن ج ٣ ص ١١٧-١١٩
مينويسد:مراجعه به سنت(براي تفسيرقرآن)بادستورقرآن ودستور خود سنت،منافات دارد!!!!! رك:الميزان ٣ ص ٧٦-٧٧ وترجمه آن ج ٣ ص ١١٧-١١٩
درباره روايات( تفسيربه رأي) مينويسد:همه ميخواهنديك چيز را بفهمانند،وآن اين است كه براي درك معناي قرآن، ازغير قرآن استمداد نجوئيد!!!!! رك: الميزان ٣ ص ٨٣ وترجمه آن ج ٣ ص ١٢٩
درتفسيرآيه(افلايتدبرون القرآن)مينويسد:اين آيه دلالت روشن داردبراينكه معارف قرآن،معارفي است كه هردانشمندي باتدبر وبحث پيرامون آن،ميتواندآن رادرك كند...! وبااينكه اين آيه درمقام تحدي وبيان اعجاز قرآن است،معنا ندارد درچنين مقامي فهم قرآن را مشروط به فهم صحابه وشاگردان ايشان بدانيم؛حتي معنا ندارد كه درچنين مقامي،آنرامشروط به بيان رسول خدا(صلي الله عليه وآله)بدانيم.....!!!!! رك: الميزان ٣ ص ٨٣-٨٤ وترجمه آن ج٣ ص ١٣٠-١٣١ و...........
تذكرات: ايشان بنابر مبناي غلط خود(استقلال قرآن واكتفاء درتفسير قرآن،به قرآن)ازروايات به عنوان دليل استفاده نميكند!!!! بلكه آنهاغالبا به عنوان مؤيدات نظرات استنباطي خودش استفاده ميكند!!! لذا كرارا مشاهده ميشود كه از روايات مخالفين بجاي روايات اهل بيت عليهم السلام استفاده كرده است!!!!
عبارت(ان القرآن يفسر بعضه بعضا)كه ايشان كرارا از آن استفاده ميكند،روايت نيست بلكه(بنحو موجبه كليه)كلامي غلط ومخالف كلمات معصومين است!!!!!
نظري كه ايشان درباب تفسيرقرآن كريم مطرح كرده،همان نظريه استقلال قرآن است كه ابتدائا توسط حزب سقيفه با ردكردن تفسير اميرالمؤمنين عليه السلام شروع شد وبعدا توسط ابن تيميه هاوابن كثيرها دنبال شد وآخر به طباطبائي وشاگردانش امثال صادقي تهراني،معرفت و...رسيده است!! صاحبان اين نظريه قائلند كه قرآن براي بيان مقاصد خودش كافيست ونياز به بيان احدي (حتي رسول الله واهل بيتشان عليهم السلام)ندارد!!!! اينان قائلند كه حتي متشابهات قرآن هم بدون رجوع به عترت وباتفكر درمحكمات،قابل فهم است!!!!
خلاصه اينكه ما در فهم قرآن نيازي به عترت نداريم!!!!
آنچه قائلين به استقلال قرآن مطرح ميكنند،بامسأله حجيت ظواهر قرآن كه در علم اصول مطرح ميشود،فرق دارد!چراكه درعلم اصول،سخن از حجيت((ظواهر))است ولي اينان،حتي درتفسيرآيات متشابه نيز،خودرا نيازمند اهل بيت عليهم السلام نميدانند!!!
بيانات اهل بيت عليهم السلام درمورد كسي كه بدون بيان عترت،به تفسير قرآن بپردازد:
كافر است(كافي ٢ ص ٦٣٢-٦٣٣) جايگاهش درآتش است(وسائل الشيعه ٢٧ ص ٣٣) برخدا دروغ بسته(كمال الدين ١ ص ٢٥٦) خودش وديگران راهلاك كرده(كافي ٨ ص ٣١١) ملعون است(بناء المقالة الفاطمية ص ٨٢) به خدا ايمان نياورده است(احتجاج ٢ ص ٤١٠) و.....
قضاوت باشما پيروان اهل بيت عليهم السلام!؟
جهت آشنائي بيشتر با سخنان طباطبائي ونقد كلماتش رجوع كنيدبه: (المنهج الصحيح في تفسير القرآن)يا ترجمه آن(روش صحيح تفسير قرآن) نوشته (عبدالنبي مهدي)
+ نوشته شده در شنبه نهم آبان ۱۳۹۴ساعت 19:44  توسط مهدی
|
به حول و قوه اللهی و با مدد ولی عصر عجل الله تعالی فرجه سخنرانیهای استاد حامدرضا معاونیان رو در این وبلاگ قرار خواهیم داد تا دوستان از بیانات ارزشمند ایشان بهره ببرند. moaveniyan blog ir
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر ۱۳۹۴ساعت 20:17  توسط مهدی
|
📕📕📕📕📕چرا زیارت اربعین با پای پیاده ؟
همواره آیین ها و ادیان مختلف با هدف همبستگی میان پیروان و هویت بخشی به جریان اجتماعی خود، ایامی را در سال مشخص کرده و پیروان خویش را ملزم به شرکت در این اجتماعات می کنند.یکی از پیامدهای اینگونه تجمعات، نمود جهانی و به نوعی تبلیغ آن جریان اجتماعی است که معمولا در جامعه جهانی تاثیر گذار است. خلاء وجود اجتماعی عظیم و بین المللی در میان شیعیان را حضور میلیونی در ایام اربعین پر می کند. کربلا می تواند«نماد» تبلور وحدت وبیعت با امام باشد که «نمود»ی جهانی خواهد داشت. شروع جاذبه مغناطیس حسینی در روز اربعین است، این همان مغناطیسی است که امروز هم با گذشت قرنهای متمادی در دل من و شما هست.
پیاده به زیارت امام حسین(علیه السلام) رفتن موضوعیت دارد. بنا به فرموده امام عسکری(ع)؛ یکی از نشانه های مومن-که در این روایت مقصود شیعه است-زیارت سیدالشهدا در روز اربعین می باشد.[۱]زیارتی که با پای پیاده رفتنِ آن هم «موضوعیت» دارد. چرا که امام صادق(ع) به یکی از دوستان خود میفرماید: قبر حسین(ع) را زیارت کن و ترک مکن. پرسیدم: ثواب کسى که آن حضرت را زیارت کند چیست؟ حضرت فرمود: کسى که با پای پیاده به زیارت امام حسین(ع) برود خداوند به هر قدمى که برمىدارد یک حسنه برایش نوشته و یک گناه از او محو مىفرماید و یک درجه مرتبه اش را بالا مى برد.[۲]ایشان در جای دیگری می فرمایند: کسی که به قصد زیارت امام حسین(ع) از منزلش خارج شود اگر پیاده باشد، خداوند بابت هر قدمی که برای زیارت اباعبدالله بر میدارد، یک حسنه مینویسد و یک سیئه از او محو میکند. وقتی که به حرم میرسد، خداوند او را جزء صالحین برگزیده مینویسد. وقتی مناسک او تمام شد، خداوند نام او را جزء فائزین مینویسد. وقتی میخواهد بازگردد یک فرشتۀ الهی در مقابل او قرار میگیرد و میگوید: رسول خدا(ص) به شما سلام میرساند، و پیغام میدهد (مژده میدهد): عملت را از سر بگیر که تمام گناهان گذشتهات بخشیده شده است.[۳]
سابقه ای تاریخی سنت پیاده روی
از جهتی جریان پیاده روی برای زیارت سیدالشهدا در روز اربعین سابقه ای تاریخی نیز دارد؛ زیارت کربلا با پای پیاده در زمان «شیخ انصاری»[۴]رسم بوده است، اما در برههای از زمان به فراموشی سپرده میشود که در نهایت توسط «شیخ میرزا حسین نوری» دوباره احیا میشود.ایشان آخرین بار در سال ۱۳۱۹ هجری با پای پیاده به زیارت حرم أباعبدالله حسین(ع) رفت. با اینکه زیارت سیدالشهدا(ع) در اکثر برهههای تاریخی به سختی انجام میشد و جان زائران در خطر بود، اما با این وجود زائران، عاشقانه خطرات را به جان میخریدند و به پابوسی امام حسین(ع) در روز اربعین نائل میشدند.
پی نوشتها: [۱]. بحار الانوار،علامه مجلسی،ج۹۸،ص۳۴۸
[۲]. کامل الزیارات،ابن قولویه،ص۱۳۴ (عَنْ عَلِیِّ بْنِ مَیْمُونٍ الصَّائِغِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: یَا عَلِیُّ زُرِ الْحُسَیْنَ وَ لَا تَدَعْهُ. قَالَ قُلْتُ: مَا لِمَنْ أَتَاهُ مِنَ الثَّوَابِ؟ قَالَ مَنْ أَتَاهُ مَاشِیاً کَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِکُلِّ خُطْوَةٍ حَسَنَةً وَ مَحَى عَنْهُ سَیِّئَةً وَ رَفَعَ لَهُ دَرَجَةً؛)
[۳]. همان ، ص۱۳۲-«مَنْ خَرَجَ مِنْ مَنْزِلِهِ یُرِیدُ زِیَارَةَ قَبْرِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ ص، إِنْ کَانَ مَاشِیاً، کَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِکُلِّ خُطْوَةٍ حَسَنَةً وَ مَحَى عَنْهُ سَیِّئَةً، حَتَّى إِذَا صَارَ فِی الْحَائِرِ کَتَبَهُ اللَّهُ مِنَ الْمُصْلِحِینَ الْمُنْتَجَبِینَ، حَتَّى إِذَا قَضَى مَنَاسِکَهُ کَتَبَهُ اللَّهُ مِنَ الْفَائِزِینَ، حَتَّى إِذَا أَرَادَ الِانْصِرَافَ أَتَاهُ مَلَکٌ فَقَالَ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص یُقْرِؤُکَ السَّلَامَ وَ یَقُولُ لَکَ: اسْتَأْنِفِ الْعَمَلَ فَقَدْ غُفِرَ لَکَ مَا مَضَى»
[۴]. (متوفی سال ۱۲۸۱ قمری)
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۴ساعت 17:30  توسط مهدی
|
☑☑☑☑☑
فصل سوّم در تاريخ شهادت آن نير فلك امامت خلافى نيست در آنكه وفات آن منبع سعادات در سال صد و چهل و هشت هجرت واقع شد، و اشهر آن است كه در ماه شوّال، و بعضى دوشنبه پانزدهم ماه رجب سال مذكور گفتهاند «١». اكثر عمر شريف آن جناب را شصت و پنج سال گفتهاند «٢»، و بعضى شصت و هشت گفتهاند «٣»، و در كشف الغمّه هفتاد و يك نيز روايت كرده است «٤»، به روايت ابن خوشاب از محمّد بن سنان روايت كرده است كه در هنگام وفات عمر شريف آن حضرت شصت و پنج سال بود يا شصت و هشت سال، در سال صد و چهل و هشتم هجرت «٥». ولادت با سعادتش در سال هشتاد و سوّم، با جدّ خود على بن الحسين عليه السّلام دوازده سال و چند روز گذرانيد، به روايت ديگر: پانزده سال «٦»، و با پدر بزرگوار خود نوزده سال، و بعد از آن حضرت سى و چهار سال ماند «٧». كلينى به سند معتبر از ابو بصير روايت كرده است كه حضرت صادق عليه السّلام در هنگام وفات كه سال صد و چهل و هشت بود، شصت و پنج سال داشت، و ايّام امامت آن جناب بعد از پدر سى و چهار سال بود «١». و گفتهاند كه ايّام امامت آن حضرت بقيۀ ملك هشام بن عبد الملك، و ملك وليد بن يزيد بن عبد الملك، و ملك يزيد بن وليد، و ملك ابراهيم بن وليد، و ملك مروان حمار، پس ابو مسلم خروج كرد در سال صد و سى و دو و عبد اللّه سفّاح از بنى عبّاس خليفه شد، و چهار سال و هشت ماه ايّام او بود، و بعد از او منصور دوانقى غصب خلافت كرد و بيست و يك سال و يازده ماه پادشاهى كرد، و در سال دهم پادشاهى او «٢»، به روايت ديگر: سال دوّم حضرت صادق عليه السّلام به آباى گرام خود ملحق گرديد، و به قول ديگر: ابتداى امامت آن حضرت در پادشاهى ابراهيم بن وليد بود «٣». ابن بابويه و ديگران گفتهاند كه: به امر منصور ملعون آن حضرت را به زهر شهيد كردند، و گويند كه: انگور زهرآلودى به آن حضرت خورانيدند، و به اتّفاق آن امام رفيع در قبرستان بقيع در جنب والد منيع خود مدفون گرديد «٤». كلينى و ابن بابويه و برقى و ديگران روايت كردهاند كه چون هنگام وفات آن حضرت شد، ديدههاى خود را گشود و فرمود: خويشان مرا جمع كنيد، چون همه جمع شدند بسوى ايشان نظر كرد و فرمود: شفاعت ما نمىرسد به كسى كه نماز را سبك شمارد و اعتنا به شأن آن ننمايد «٥»، پس فرمود: هفتاد دينار طلا به حسن افطس كه پسر عمّ آن حضرت بود بدهيد، و براى هر يك از اقارب خود وصيّتى فرمود. سالمه آزاد كردۀ آن حضرت گفت: براى افطس وصيّت مىكنى، و او كارد بر روى تو كشيد، و ارادۀ قتل تو كرد؟ ! حضرت فرمود: تو مىخواهى كه من قطع رحم كنم، و از آنها نباشم كه خدا مدح كرده است ايشان را به صلۀ رحم، و در شأن ايشان گفته است كه: وَ اَلَّذِينَ يَصِلُونَ ما أَمَرَ اَللّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَ يَخافُونَ سُوء اَلْحِسابِ «١»پس گفت: اى سالمه! براى او وصيّت مىكنم كه زيرا كه حق تعالى بهشت را آفريد و آن را خوشبو گردانيد، و بوى آن تا دو هزار سال راه مىرسد، و نمىشنود بوى آن را عاق پدر و مادر و قطع كنندۀ رحم «٢». كلينى به سند موثّق از امام موسى عليه السّلام روايت كرده است كه گفت: پدر بزرگوار خود را كفن كردم در دو جامۀ سفيد مصرى كه در آنها احرام مىبست، و در پيراهنى كه مىپوشيد، و در عمامهاى كه از امام زين العابدين عليه السّلام به او رسيده بود، و در برد يمنى كه به چهل دينار طلا خريده بود «٣»، و اگر امروز مىبود به چهار صد دينار مىارزيد. ايضاً روايت كرده است كه بعد از وفات حضرت صادق عليه السّلام حضرت امام موسى عليه السّلام مىفرمود هر شب چراغ بر افروزند در حجرهاى كه آن حضرت در آن حجره وفات يافته بود «٤». كلينى و شيخ طوسى و ابن شهر آشوب روايت كردهاند از ابو ايّوب جوزى كه گفت: شبى ابو جعفر دوانقى در ميان شب فرستاد و مرا طلبيد، چون رفتم ديدم كه بر كرسى نشسته و شمعى در پيش او نهادهاند و نامهاى در دست دارد و مىخواند، چون سلام كردم، نامه را پيش من انداخت و گريست و گفت: اين نامۀ محمّد بن سليمان است و خبر وفات امام جعفر صادق عليه السّلام را نوشته است، پس سه نوبت گفت: انّا للّه و انّا اليه راجعون، و گفت: مثل جعفر كجا مىرسد، پس گفت: بنويس كه اگر يك كس را بخصوص وصى كرده است، او را بطلب و گردن بزن، بعد از چند روز جواب نامه رسيد كه پنج نفر را وصى كرده است: خليفه، و محمّد بن سليمان والى مدينه، و دو پسر خود عبد اللّه و موسى، و حميده مادر موسى را، چون منصور نامه را خواند گفت: اينها را نمىتوان كشت «٥». مترجم گويد: حضرت به علم امامت مىدانست كه آن ملعون چنين ارادهاى خواهد كرد، آن جماعت را به حسب ظاهر در وصيّت شريك كرده بود، اوّل نام آن لعين را نوشته بود، و در باطن امام موسى عليه السّلام مخصوص بود به وصيّت، و از اين وصيّت نيز اهل علم مىدانستند كه وصايت و امامت مخصوص آن حضرت است. چنانچه روايت كردهاند كه اعرابى نزد ابو حمزۀ ثمالى كه از اكابر اصحاب ائمّه است و به خدمت حضرت امام زين العابدين عليه السّلام رسيده بود رفت، ابو حمزۀ ثمالى از او پرسيد كه: چه خبر دارى؟ گفت: امام جعفر صادق عليه السّلام از دنيا رفت، ابو حمزه از استماع اين خبر وحشت اثر نعرهاى زد و بيهوش شد، چون به هوش آمد پرسيد: كه را وصى كرد؟ گفت: سه نفر را وصى كرد: عبد اللّه افطح و موسى كاظم و ابو جعفر منصور را، ابو حمزه تبسّم كرد و گفت: الحمد للّه كه ما را هدايت به حق كرد، گفتند كه: حق را از كجا دانستى؟ گفت كه: وصيّت منصور ظاهر است كه براى تقيّه است كه وصىّ او را به قتل نرساند، و فرزند كوچك كه امام موسى است با فرزند بزرگتر كه عبد اللّه است ذكر كرد تا مردم بدانند كه عبد اللّه قابل امامت نيست، زيرا كه اگر فرزند بزرگ علّتى در بدن و دين نداشته باشد مىبايد كه او امام باشد، و عبد اللّه در بدن فيل پا بود، و دينش ناقص بود، و جاهل بود به احكام شريعت، اگر او علّتى نمىداشت به او اكتفا مىكرد، پس از آنجا دانستم كه امام موسى عليه السّلام امام است، و ذكر آنها براى مصلحت است .....
جلاء العیون علامه مجلسی رحمة الله َ
+ نوشته شده در شنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۴ساعت 20:56  توسط مهدی
|
☑☑☑☑☑زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام به نقل از جلاءالعیون علامه مجلسی رحمة الله
✅باب هشتم در بيان تاريخ ولادت و وفات و بعضى از حالات مبين المشكلات و الحقايق و موضع المسالك و الطرائق امام المغارب و المشارق امام ششم حضرت ابو عبد اللّه جعفر بن محمّد الصادق عليه السّلام است
🌴فصل اوّل در بيان نسب و اسم و كنيت و لقب و تاريخ ولادت
كثير السّعادت آن حضرت است اسم مبارك آن حضرت جعفر بود، و كنيت او ابو عبد اللّه، و القاب آن حضرت: صابر و فاضل و طاهر و صادق بود، و مشهورترين القاب آن جناب صادق است. ابن بابويه و قطب راوندى روايت كردهاند كه از حضرت امام زين العابدين عليه السّلام پرسيدند كه: امام بعد از تو كيست؟ گفت: محمّد باقر كه علم را مىشكافد شكافتنى، پرسيدند كه: بعد از او امام كه خواهد بود؟ گفت: جعفر كه نام او نزد اهل آسمانها صادق است، گفتند: چرا بخصوص او را صادق مىنامند و حال آن كه همۀ شما صادق و راست گوئيد؟ فرمود كه: خبر داد مرا پدرم از پدرش از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه آن حضرت فرمود كه: چون متولّد شود فرزند من جعفر بن محمّد بن على بن الحسين عليه السّلام او را صادق ناميد، زيرا كه پنجم از فرزندان او جعفر نام خواهد داشت و دعوى امامت خواهد كرد به دروغ از روى افترا بر خدا، و نزد خدا جعفر كذّاب افتراكننده بر خداست، پس حضرت امام زين العابدين عليه السّلام گريست و فرمود كه: گويا مىبينم جعفر كذّاب را كه بر انگيخته است خليفۀ جور زمان خود را بر تفتيش و تفحّص امام پنهان، يعنى: حضرت صاحب الزّمان عليه صلوات اللّه الرحمن «١». گويند كه: آن حضرت ميانه بالا و افروخته رو و سفيد بدن و كشيده بينى، و مويهاى او سياه و مجعّد بود، و بر خدّ رويش خال سياهى بود «١». به روايت حضرت امام رضا عليه السّلام: نقش نگين آن حضرت: اللّه وليّي و عصمتي من خلقه «٢». و به روايت ديگر: اللّه خالق كلّ شيء «٣». به روايت معتبر ديگر: أنت ثقتي فاعصمني من النّاس «٤». به روايت ديگر: أنت ثقتي فقني شرّ خلقك «٥». به روايت ديگر: : ما شاء اللّه لا قوّة الاّ باللّه أستغفر اللّه «٦». به روايت ديگر: اللّه عوني و عصمتي من النّاس، به روايت ديگر: ربّي عصمني من خلقه «٧». و ولادت آن حضرت موافق مشهور در سال هشتاد و سوّم هجرت، و بعضى سال هشتاد و شش نيز گفتهاند، و اشهر آن است كه: هفدهم ماه ربيع الاوّل بود، و غرّۀ ماه رجب نيز گفتهاند، و روز ولادت را بعضى جمعه، و بعضى دوشنبه گفتهاند «٨». و پدر آن حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام، و مادر آن حضرت امّ فروه دختر قاسم پسر محمّد بن ابى بكر، و اگر در پدران و مادران انبياء و اوصياء كافر و منافقى باشد، ضرر ندارد، مىبايد كه ايشان در پشت كافر و رحم كافره نبوده باشند. و گويند كه نام او فاطمه بود «٩». كلينى به سند معتبر از آن حضرت روايت كرده است كه قاسم بن محمّد از معتمدان و مخصوصان حضرت امام زين العابدين عليه السّلام بود، و فرمود كه: مادرم از آنها بود كه ايمان آوردند و پرهيزكار و نيكو كار بودند، و خدا دوست مىدارد نيكوكاران را «١٠». و به اسانيد معتبره منقول است كه حضرت صادق عليه السّلام فرمود كه: در باب امام سخن مگوئيد كه عقلهاى شما به او نمىرسد، در وقتى كه در شكم مادر است سخن مردم را مىشنود، و ختنه كرده متولّد مىشود، چون از رحم به زير مىآيد و دست بر زمين مىگذارد و صدا به شهادتين بلند مىكند، ملكى در ميان دو ديدۀ او مىنويسد اين آيه را كه وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَ عَدْلاً لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِهِ وَ هُوَ اَلسَّمِيعُ اَلْعَلِيمُ «١»چون به مرتبۀ امامت فايز مىگردد، حق تعالى براى او در هر شهرى ملكى موكّل مىگرداند كه احوال آن شهر را بر او عرض نمايد «٢».
+ نوشته شده در شنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۴ساعت 20:54  توسط مهدی
|
انسان همچنان که به غذا و نوشیدنى و خواب و استراحت و نظافت نیاز دارد، همین طور به تفریح و سرگرمى سالم نیز نیازمند است. و هیچ عاقلى نمىتواند این نیاز فطرى و طبیعى انسان را انکار نماید. حتى حیوانات نیز از این قانون کلى استثنا نیستند ساعتى را در شبانه روز مشغول بازى و تفریح هستند از پرندگان هوا گرفته تا درندگان صحرا، از خزندگان گرفته تا موجودات و ماهیان دریا، هم صحنههاى زیبایى از تفریح و بازى را به نمایش مىگذارند، حتى درنده خوترین حیوانات مانند شیر و پلنگ و گرگ، ساعتى را با فرزندان خویش در کنار هم به بازى و شادى و تفریح سپرى مىکنند..... ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه نهم مرداد ۱۳۹۴ساعت 9:35  توسط مهدی
|
✅✅✅✅✅قطره ای از دریای اهل بیت علیهم السلام
سید ابن طاووس در کتاب طرائف از امیرالمومنین علیه السلام نقل کرده است که رسول خدا صلی الله و علیه و آله فرمودند :
من شما را بر حوض کوثر وارد خواهم کرد و تو ای « علی » ساقی
هستی که به دوستان خود ظرف آب می دهی ، « حسن » بیگانه
ها را از کنار حوض دور می کند ، « حسین » در آنجا فرمان می
دهد ، « علی ابن الحسین » آنها را تقسیم می کند ، « محمد ابن
علی » پخش می کند ، « جعفر ابن محمد » پیشوا و راهنمای آنها
است ، « موسی ابن جعفر » دوستان و دشمنان را شماره کرده
منافقین را نابود می کند ، « علی ابن موسی » مومنان را زینت
بخشیده آنان را آراسته می گرداند ، « محمد ابن علی » اهل
بهشت را در جایگاه مخصوص خودشان منزل می دهد ، « علی
ابن محمد » آنها را به ازدواج حورالعین درآورده خطبه عقد آنها
را می خواند ، « حسن ابن علی » چراغ فروزان اهل بهشت است
که از نورش بهره مند می شوند ...
« والمهدی شفیعهم یوم القیامه حیث لا یاذن الا لمن یشاء و
یرضی »
و « مهدی » در روز قیامت هنگامی که اجازه شفاعت کردن جز در
مورد آنهایی که خداوند بخواهد و خشنود باشد داده نمی شود
« دوستانش را شفاعت می کند »
مأخذ : القطره جلد اول - بخش یک به نقل از بحار الانوار جلد ۲۶
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم مرداد ۱۳۹۴ساعت 19:52  توسط مهدی
|
|
👁️ شمارنده بازدید
۱۲٬۵۸۴
مجموع بازدیدهای وبلاگ
|