✅✅✅✅✅قطره ای از فضائل اهل بیت علیهم السلام 

 

زنی از طائفه جن نزد رسول خدا صلی الله و علیه و آله رسیده و به آن حضرت ایمان آورد و اسلام نیکویی پیدا کرد ، در هر هفته یکبار خدمت حضرت شرفیاب میشد ، مدت چهل روز گذشت که آنجا پیدا نشد و سپس حضور یافت . حضرت از علت تاخیر او سوال کرد .

 

عرض کرد : ای رسول خدا (صلی الله و علیه و آله) ؛ به دریایی که احاطه بر این دنیا دارد برای انجام کاری رفته بودم ، بر ساحل آن دریا سنگ سبز بزرگی دیدم که بر روی آن شخصی نشسته بود ، دو دستش را بالا برده بود و می گفت : 

 

خداوندا ؛ وقتی به قسمی که درباره من خورده ای جامه عمل پوشاندی و مرا در جهنم داخل کردی ، از تو درخواست می کنم « بحق محمد ، علی ، فاطمه ، حسن و حسین علیهم السلام » مرا از آن رهایی بخشیده و با آنها محشور فرمایی .

 

به او گفتم ای حارث ( از نامهای ابلیس است ) این نامهایی که خداوند را به آنها خواندی چیست ؟ 

 

(ابلیس) به من گفت : 

 

هفت هزارسال قبل از آفرینش آدم بر ساق عرش این نامها را دیدم ، دانستم اینها عزیزترین آفریننده خدایند و نزد او گرامی هستند لذا بحق آنها از خداوند مسئلت می نمایم . 

 

پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله فرمودند : والله ، اگر اهل زمین خداوند را به این نامها قسم دهند و دعا کنند خداوند آنها را اجابت فرماید .

 

ماخذ : القطره جلد یک ، المحاسن ، بحارالانوار جلدهای ۳۹ و ۶۳

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مرداد ۱۳۹۴ساعت 19:51  توسط مهدی   | 

🌸🌸🌸🌸🌸قطره ای فضائل اهل بیت علیهم السلام 

 

رسول الله صلی الله و علیه و آله فرمودند : محبت من و اهل بیتم در هفت جایگاه که ترس و وحشت آن زیاد است سود می بخشد ؛

 

‌‌* هنگام مرگ 

 

* در میان گور

 

* وقت قیامت 

 

* زمانی که نامه اعمال را بدست آدمی می دهند 

 

* هنگام محاسبه اعمال 

 

* وقت سنجش کارهای خوب و بد 

 

* زمان عبور از صراط 

 

مأخذ : القطره جلد یک ، الخصال شیخ صدوق ، بحارلانوار ج ۲۷

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مرداد ۱۳۹۴ساعت 19:49  توسط مهدی   | 

💐💐💐💐💐قطره ای از فضائل اهل بیت علیهم السلام 

 

اباذر از رسول خدا صلی الله و علیه و آله نقل می کند : روزی بین اسرافیل و جبرائیل بر سر اینکه کدام بهتر هستند گفتگویی در گرفت ( این قسمت متن حدیث طولانی است )  

 

این دو ( ملک مقرب ) نزاع خود را به پیشگاه الهی عرضه داشتند و خداوند به آنها فرمود : ساکت باشید و مباهات نکنید ، به عزت و جلالم قسم کسانی را آفریده ام که از شما بهتر است .

 

( جبرائیل و اسرافیل ) عرض کردند : آیا مخلوقی بهتر از ما خلق کرده ای در حالیکه ما از نور هستیم ؟ 

 

خداوند فرمود : بلی ، آنگاه به حجاب قدرت فرمان داد که ظاهر شود ، وقتی آشکار شد دیدند که بر ساق عرش نوشته شده است : 

 

🌴« لا اله الا الله ، محمد رسول الله ، و علی و فاطمه و الحسن و الحسین خیر خلق الله » 🌴

 

جبرئیل عرض کرد : خداوندا از تو درخواست می کنم بحق این بزرگواران من را خدمتگزار ایشان قرار دهی . 

و خداوند آن را پذیرفت .

 

پس جبرئیل از اهل بیت قرار گرفت و او خدمتگزار و خادم ما ( اهل بیت ) می باشد .

 

مأخذ : القطره جلد یک ، بحار الانوار ج ۲۶

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مرداد ۱۳۹۴ساعت 19:48  توسط مهدی   | 

🌺🌺🌺🌺🌺قطره ای از فضائل اهل بیت علیهم السلام 

 

شیخ صدوق در کتاب خصال از حضرت امام رضا علیه السلام از اجداد طاهرینشان از پیامبر اعظم صلی الله و علیه و آله نقل می کند : 

 

رسول خدا صلی الله و علیه و آله فرمودند : فردای قیامت برای چهار گروه شفاعت خواهم کرد گرچه با گناهان اهل زمین بر من وارد شوند ؛ 

 

🌴 آنان که به اهل بیت من کمک کردند

 

🌴و کسانی که هنگام احتیاج حوائج آنها را برآورده کرده اند 

 

🌴و آنها که با قلب و زبان خود با اهل بیت من دوستی کرده اند 

 

🌴و کسانی که از ایشان با نیروی خود دفاع نموده اند و آنها را حمایت کرده اند .

 

مأخذ : القطره جلد یک بخش اول ، الخصال ج ۱ ، بحارالانوار ج ۹۶

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مرداد ۱۳۹۴ساعت 19:46  توسط مهدی   | 

🌹🌹🌹🌹🌹قطره ای از فضائل اهل بیت علیهم السلام 

 

پیامبر عظیم الشان اسلام صلی الله و علیه و آله فرمودند : 

 

اسلام در مثل مانند پیکری برهنه است ....

 

🌴حیا لباس آن 

 

🌴وقار و متانت زیور آن 

 

🌴عمل صالح جوانمردی آن 

 

🌴ورع پایه و ستون آن است 

 

🌴و هر چیزی دارای اساس و زیربنایی است و اساس اسلام محبت و دوستی ما اهل بیت است . 

 

📕مأخذ : القطره جلد یک ، امالی شیخ صدوق رحمة الله

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مرداد ۱۳۹۴ساعت 19:44  توسط مهدی   | 

🌺🌺🌺🌺🌺قطره ای از فضائل اهل بیت علیهم السلام 

 

امام صادق علیه السلام از پدرانشان از رسول خدا صلی الله و علیه و آله نقل فرمودند : 

 

خداوند عقل را آفرید سپس به او فرمود : روی بگردان پس روی

 

 گردانید ، بعد به او فرمود : روی آور ، پس رو کرد . آنگاه فرمود : 

 

 موجودی را نیافریدم که نزد من محبوب تر از تو باشد .

 

🌴پس نود و نه جزء آن را به وجود نازنین حضرت محمد ( صلی الله و علیه و آله ) بخشید و یک جزء باقی مانده را بین مردم تقسیم کرد . 

 

و پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله فرمودند : من تربیت شده پروردگار و علی علیه السلام دست پرورده من است .

 

📘مآخذ : القطره جلد یک ، محاسن برقی ، بحار الانوار جلدهای ۱ ، ۱۶

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مرداد ۱۳۹۴ساعت 19:42  توسط مهدی   | 

🔴گزیده ای ازگفتار علمای بزرگ شیعه درباره فلاسفه

 

 

👌کتب‌ رجالی‌ و تراجم‌، از هشام‌ بن‌ حکم‌، متکلم‌ و شاگرد برجسته‌ امام‌ صادق علیه السلام و امام‌ کاظم علیه السلام به‌ عنوان‌ یکی‌ از مخالفان‌ فلسفه‌ که‌ اثری‌ نیز در رد بر ارسطو نوشته‌ است‌، یاد کرده‌اند. همچنین‌ به‌ این‌ واقعه‌ تاریخی‌ اشاره‌ کرده‌اند که‌ زمانی‌ یحیی‌ بن‌ خالد برمکی‌ به‌ شواهد و نوشته‌هایی‌ از هشام‌ که‌ حاوی‌ طعن‌ بر فلاسفه‌ بود، دست‌ یافت‌ و هارون‌ را علیه‌ هشام‌ تحریک‌ نمود تا وی‌ را به‌ قتل‌ برساند.

📚(شیخ‌ طوسی‌، اختیار معرفةالرجال‌۲/ ۵۳۰)

 

شاید یکی از دلایلی که فلاسفه وطرفداران آن به این شاگرد مکتب اهل بیت حمله می برند واورا تخریب می کنند ونسبتهای ناروا به او دادده و می خواهند کمتر در چشم شیعه این شاگر بزرگ مکتب اهل بیت دیده شود همین دلیلی است که وی  یکی از متقدمین واولین کسانی است که با نوشته های خود در مقابل ارسطوئیان ایستاد.

 

🔵 شیخ مفید مى ‏گوید:

 

فلاسفه از مُلحدین هستند.

 

همچنین این فقیه‌ و عالم‌ مشهور و جلیل‌القدر شیعه‌ همانطور که دررجال‌ نجاشی امده  کتاب‌ «جوابات‌ الفیلسوف‌ فی‌ الاتحاد» و نیز «الرد علی‌ اصحاب‌ الحلاج‌» از جمله‌ تألیفات‌ اوست‌.شیخ‌ مفید صاحب‌ ده‌ها کتاب‌ و مقاله‌ و رساله‌ در موضوعات‌ مختلف‌ فقهی‌، اصولی‌، کلامی‌، اعتقادی‌، تاریخی‌، حدیثی‌ و تفسیری‌ است‌.این نشان می دهد که علمای متقدم ما چقدر اهتمام به عقاید شیعیان داشته اندوکتب فراوانی را در برابر فلاسفه ومنحرفین می نوشتند

 

🔵مرحوم کراجکى مى ‏نگارد:

 

اعلم أنّ الملحدة لمّا لم تجد حیلةً تدفع بها تقدّم الصانع على الصنعة قالت: إنّه متقدِّم علیها تقدُّم رتبة لا تقدُّم زمان.

 

پیداست که مراد از مُلحدان فلاسفه هستند که قائل‏ اند تأخُّر عالم از خداوند حقیقى نیست، بلکه رتبتاً تأخّر دارد؛ مانند چرخش انگشتر همراه چرخش دست… که به طور مبسوط در حکمت متعالیه بحث شده است.

 

 

 

🔵 علاّمه حلّى، قائل به کفر صریح است:

 

إذ الفارق بین الإسلام والفلسفة، هو هذه المسئلة(مبحث حدوث و قدم).

 

🔵 سیّد بن طاووس مى‏نویسد:

 

باب التاسع فیما نذکره عَمّن یقول أنّ النجوم لا تصحّ أن تکون دلالات على الحادثات.

 

إعلم أنّ المنکر لذکر من المسلمین فرق… وفریق سمعوا أنّ هذا العلّة ابتدعه قوم غیر الأنبیاء من الفلاسفة والحکماء….

 

همچنین وی در کتاب کشف‌ المحجه‌ لثمرة المهجه در نامه‌ای‌ خطاب‌ به‌ فرزند خود، وی‌ را از ورود به‌ عرصه استدلال‌های‌ کلامی‌ برحذر داشته‌ و ضمن‌ تخطئه‌ معتزله‌ که‌ کلامی‌ فلسفه‌ زده‌ و متأثر از فلسفه یونانی‌ داشتند، اهمیت‌ معرفت‌ فطری‌ به‌ خداوند را یادآور شده‌ و فرزندش‌ را برای‌ تقویت‌ معرفت‌ فطری‌ به‌ مطالعه‌ آثار رسول‌ گرامی‌ صلی الله علیه و آله و اهل‌بیت علیهم السلام از جمله‌ نهج‌البلاغه‌، توحید مفضل‌ و حدیث‌ اهلیلجه‌ ارجاع‌ می‌دهد. سیدبن‌ طاووس‌ ضمن‌ نقل‌ روایتی‌ از امام‌ صادق علیه السلام که‌ متکلمان‌ را بدترین‌ افراد امت‌ دانسته‌ است‌، می‌گوید: «من‌ در دوران‌ زندگی‌ خود برخی‌ از کسانی‌ را که‌ اهل‌ علم‌ کلام‌ بوده‌اند دیده‌ام‌ که‌ اشتغال‌ به‌ این‌ علم‌، منشأ شک‌ و تردیدهایی‌ در آن‌ها نسبت‌ به‌ مسائل‌ مهم‌ اسلامی‌ و اعتقادی‌ شده‌ است‌.»

 

🔵علاّمه مجلسى مى‏ گوید:

 

هذه قواعد فلسفة، غیرمسلمة عند المسلمین….

 

همچنین وی‌ علاوه‌ بر این‌که‌ در آثار گوناگون‌ به‌ رد و نقد پاره‌ ای‌ از عقاید فیلسوفان‌ از جمله‌ معاد روحانی‌ و قدم‌ عالم‌ پرداخته‌ است‌، در اثر فقهی‌ خود با نام‌ تذکرة الفقها،از جمله کسانی که جهاد با انها واجب است را فلاسفه می نامد و علوم‌ را از جهت‌ وجوب‌ یا عدم‌ وجوب‌ فراگیری‌ آن‌ها به‌ چهار دسته‌ واجب‌ عینی‌، واجب‌ کفایی‌، مستحب‌ و حرام‌ تقسیم‌ نموده‌ و فلسفه‌ را در کنار علم‌ موسیقی‌، سحر، قیافه‌شناسی‌ و کهانت‌ در زمره علومی‌ که‌ تحصیل‌ آن‌ها حرام‌ است‌ بر شمرده‌ است‌، مگر آن‌که‌ به‌ قصد نقض‌ و رد آن‌ فراگرفته‌ شود.

 

🔵 آیت اللّه‏ خوئى بیان مى‏دارد:

 

حزب توده (کمونیست) مثل عقیده فلسفه است که ضدّ اصول اسلام مى‏باشد. پس این عقیده، کفر و شرک است.

 

🔵مقدّس اردبیلى مى‏نویسد:

 

بعضى من جمله ابن عربى و عبدالرزاق کاشانى قائل به وحدت وجود شده‏ اند و گفته‏ اند: هر موجودى خدا است! تعالى الله عمّا یقول الملحدون علوّاً کبیراً. باید دانست سبب کفر ایشان این بود که به مطالعه کتب فلاسفه پرداخته ‏اند… حال اگر کسى نیک تأمّل کند، خواهد دانست که سبب گمراهى این اهل باطل ـ خصوصاً ملاحده ـ فلاسفه شده‏ اند؛ خذلهم الله تعالى.

 

🔵 سیّد احمد بن زین العابدین عاملى (شاگرد میرداماد) مى‏نگارد:

 

باید دانست که اکثر رؤوس ملحده و صوفیّه ،فلسفى بوده‏ اند که پروا از حدیث «لا تُفکّروا فی ذات اللّه‏» نداشتند و چشمه چشمِ عقل کوته‏ اندیش خویش را به خاک «غوائط» انباشته ‏اند و بعضى از متعلّمین فلسفه مى‏ گویند: مقصود از قرائت علوم فلسفه و مطالعه کتب صوفیّه، استعداد فهمیدن احادیث مشکله است! غلط فهمیده‏ اند یا مغالطه مى‏ کنند. کلاّ و حاشا، مگر قبل از شیوع فلسفه و ظهور مبتدعه در میان طوایف اسلامیّه، فهم کسى بر معانى آن احادیث راه نداشت؟! همانا به گمان این گروه بدنام، اکمال دین و اتمام شریعت غرّاء موقوف به وجود ابن عربى و ابن سینا و ملاّ صدرا بوده.

 

🔵محمدعلى بن وحید بهبهانى مى‏نویسد:

 

بدان که از جمله بدع مستحدثه بعد از وفات اشرف کائنات صلى الله علیه وآله وسلم آن است که مذهب اسلام را با عقاید فاسده فلاسفه ـ که از حکماى یونان بودند ـ مخلوط ساختند و به آن سبب، آیات و روایات را تأویلات بعیده بلکه غیر سدیده نمودند… اگر گویند که فلسفه در فهم احادیث نبویّه دخل داشته باشد، و حال آنکه مخالفت با تمام آیات قرآنى و احادیث نبوى دارد.

 

📜اشکال: ائمّه هدى علیهم‏ السلام که فلسفه را محکوم مى‏ کردند، مراد فلسفه اسلامى ناشده بود (که همان فلسفه یونانى و ارسطویى باشد) در حالى که فلسفه حاضر فلسفه‏ اى کاملاً اسلامى و پیراسته از اباطیل است.

 

👈جواب: اساس فلسفه امروزى همان استخوان‏بندى فلسفه یونانى را دارد؛ از قبیل وحدت وجود، قاعده الواحد، قدم عالم، علّت تامّه اصطلاحى بودن خداوند، مجبور بودن خداوند در خلقت دائم (و صدها مسئله دیگر) که کتب ما بعد الطبیعه و نفس ارسطو و دیگر کتب یونانیان ـ از قبیل اثولوجیان افلوطین ـ شاهد مدّعاست.

 

👈از سویى فلسفه‏ اى که در زمان شیخ مفید و شیخ طوسى و… تا زمان مرحوم آیت اللّه‏ خوئى، رایج بود، آیا جز فلسفه فارابى در قرن چهار و فلسفه بوعلى سینا و… ملاّ صدرا بوده؟ آیا از قرن چهار تا به حال، کتاب نفس ارسطو و به طور کل کتب فلاسفه یونانى تدریس مى‏شود یا کتب فلسفه فارابى و بوعلى سینا و…؟!

 

👈تکفیر معصومین علیهم‏ السلام و فقهاى عظام نسبت به فلسفه، عنوان فلسفه نبود؛ چراکه فلسفه عنوانى است که صِرف مشیریّت و طریقیّت است، آنچه مهم جلوه مى‏نماید، معنون و مطالب فلسفه (از قبیله وحدتوجود، فاعلیّت حضرت حقّ، قدرت خداوند متعال، حدوث و قدم عالَم) است که در روایات و در کلمات اسلام شناسان دین و فقها تکفیر شده است...

 

 

 

🔻الحق مع علی علیه السلام ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مرداد ۱۳۹۴ساعت 19:39  توسط مهدی   | 

۹ سوال 

 

از اهل سنت 

 

که بدون پاسخ مانده


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۴ساعت 5:33  توسط مهدی   | 

✅✅✅✅✅

 

ﺁﯾﺎ ﻫﻤﺴﺮﻡ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ؟؟؟

 

 

ﻣﺮﺩ ﻋﺮﺏ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺑﻮﺩ ! ﻧﺰﺩ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺁﻣﺪ؛

ﻋﺮﺽ ﮐﺮﺩ : ﺍﮐﻨﻮﻥ ﺣﺪﻭﺩ ﺩﻭ ﺳﺎﻝ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ

ﻓﺮﺯﻧﺪ ﭘﺴﺮﯼ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﻣﻦ ﻭ ﻫﻤﺴﺮﻡ ﻫﺮ

ﺩﻭ ﺳﻔﯿﺪ ﭘﻮﺳﺘﯿﻢ ﻭﻟﯽ ﺑﭽﻪ ﯼ ﻣﺎ ﺳﯿﺎﻩ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ

ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ، 

ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﺍﯾﻦ ﺩﻭ ﺳﺎﻝ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﻧﺒﻮﺩﻡ ﮐﻪﺍﯾﻦ ﭘﺴﺮ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﻣﻦ ﻧﺒﺎﺷﺪ ...

 

ﺍﻣﺎ ﮐﺴﯽ ﺩﺭ ﺩﻟﻢ ﻧﮕﺮﺍﻧﯽ ﺍﯼ ﺍﯾﺠﺎﺩ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ :

ﻫﻤﺴﺮﺕ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﯾﻦ ﭘﺴﺮ،

 

 ﭘﺴﺮﺗﻮ ﻧﯿﺴﺖ ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﻫﻤﺮﻧﮓ ﺗﻮ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﻧﯿﺎﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ!! 

ﺍﮐﻨﻮﻥ ﺍﯾﻦ ﻓﮑﺮ ﺗﻤﺎﻡ ﻭﺟﻮﺩﻡ ﺭﺍﻩ ﻓﺮﺍ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ

ﻧﮑﻨﺪ ﻫﻤﺴﺮﻡ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺍﯾﻦ ﭘﺴﺮ،

ﻓﺮﺯﻧﺪ ﻣﻦ ﻧﺒﺎﺷﺪ ...

 

 

 ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﻓﺮﻣﻮﺩﻧﺪ :

ﺑﻪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺍﺯ ﻣﺪﯾﻨﻪ ﺑﺮﻭ، ﺁﺩﺭﺳﯽ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺩﺍﺩﻩ ﻭ

ﻓﺮﻣﻮﺩﻧﺪ :

ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﺤﻞ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺑﻪ ﮐﺎﺭ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﺭ

ﺣﺎﻝ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ، ﺍﻭ ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻦ ﻭ

ﻓﺮﺯﻧﺪﺕ ﺭﺍ ﮐﻨﺎﺭ ﺍﻭ ﺭﻫﺎ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﻧﻈﺎﺭﻩ ﮔﺮ ﺑﺎﺵ ...

ﺍﮔﺮ ﻓﺮﺯﻧﺪﺕ ﺑﻪ ﻧﺰﺩ ﺍﻭ ﺭﻓﺖ ﺑﺪﺍﻥ ﺣﻼﻝ ﺯﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ

ﺍﻣﺎ ﺍﮔﺮ ﭘﺴﺮ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﺩﻭﺭﯼ ﮐﺮﺩ ﻧﻄﻔﻪ ﺍﺵ ﺍﺯ

ﺗﻮ ﻧﯿﺴﺖ ...

 

 

ﻣﺮﺩ ﭼﻨﯿﻦ ﮐﺮﺩ؛ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺍﺯ ﻣﺪﯾﻨﻪ ﺭﻓﺘﻪ ﻭ ﺁﺩﺭﺳﯽ ﺭﺍ

ﮐﻪ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩ، ﺟﻮﺍﻥ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ

ﻓﺮﺯﻧﺪﺵ ﺭﺍ ﮐﻨﺎﺭ ﺍﻭ ﺭﻫﺎ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺧﻮﺩ ﻋﻘﺐ ﺭﻓﺖ،

ﮐﻮﺩﮎ ﮐﻤﯽ ﺑﻪ ﻣﺮﺩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﮐﺎﺭ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻮﺩ ﻧﮕﺎﻩ

ﮐﺮﺩ، ﮐﻤﯽ ﺍﻃﺮﺍﻑ ﺍﻭ ﺭﺍﻩ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺍﻃﺮﺍﻓﺶ ﺭﺍ ﻧﮕﺎﻩ

ﮐﺮﺩ؛ ﻣﺮﺩ ﻋﺮﺏ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﺯ ﺩﻭﺭ ﺗﻤﺎﺷﺎ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ

ﮐﻪ ﮐﻮﺩﮎﭼﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ، ﺩﺭ ﺩﻟﺶ ﻏﻮﻏﺎﯾﯽ ﺑﻮﺩ، ﺩﯾﺪ

ﭘﺴﺮﮐﺶ ﮔﻮﺷﻪ ﯼ ﭘﯿﺮﺍﻫﻦ ﺟﻮﺍﻥ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺗﮑﺎﻥ

ﺩﺍﺩ ﻭ ﺩﺳﺘﻬﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ ﺗﺎ ﺟﻮﺍﻥ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻐﻞ ﮐﻨﺪ

ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﺟﻮﺍﻥ ﺩﺳﺖ ﺍﺯ ﮐﺎﺭ ﺷﺴﺖ ﻭ ﮐﻮﺩﮎ ﺭﺍ ﺑﻐﻞ

ﮐﺮﺩ، ﺍﺯ ﺩﻭﺭ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﮐﻮﺩﮎ ﻭ ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ

ﺩﻟﺶ ﺁﺭﺍﻡ ﮔﺮﻓﺖ، ﺑﻪ ﻧﺰﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﺁﻣﺪﻩ ﻭ ﺳﻼﻡ ﮐﺮﺩ ﻭ

ﮐﻮﺩﮎ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺁﻏﻮﺵ ﺟﻮﺍﻥ ﺑﮕﯿﺮﺩ، ﮐﻮﺩﮎ

ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺁﻏﻮﺵ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﭼﺴﺒﺎﻧﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ،

ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﭘﺪﺭ، ﭘﺴﺮﺵ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻭ ﺍﺯ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﻋﺬﺭ

ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻭ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻈﯽ ﮐﺮﺩ ...

 

 

ﺑﻪ ﻣﺪﯾﻨﻪ ﻭ ﻣﺴﺠﺪ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺹ ﺁﻣﺪ ﻭ ﻣﺎﺟﺮﺍ ﺭﺍ

ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﺮﺩ؛ ﺭﺳﻮﻝ ﮔﺮﺍﻣﯽ ﺍﺳﻼﻡ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻓﺮﻣﻮﺩﻧﺪ :

ﺷﮏ ﻧﮑﻦ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﭘﺴﺮ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺗﻮﺳﺖ ﻭ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ

ﺩﺭ ﺍجداد ﺗﻮ ﻓﺮﺩﯼ ﺳﯿﺎﻩ ﺑﻮﺩﻩ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻓﺮﺯﻧﺪ

ﺑﻪ ﺍﻭ ﺗﻤﺎﯾﻞ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﻧﻄﻔﻪ ﺑﻪ ﺷﮑﻞ ﺍﻭ ﻣﻨﻌﻘﺪ

ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ، 

ﻣﺮﺩ ﻋﺮﺏ ﺍﺯ ﺭﺳﻮﻝ ﮔﺮﺍﻣﯽ ﺍﺳﻼﻡ

ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺁﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻣﻌﺮﻓﯽ ﮐﻨﯿﺪ؟

ﺣﻀﺮﺕ ﻓﺮﻣﻮﺩﻧﺪ :

 

* ﺍﻭ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﻭ ﻋﻤﻮﺯﺍﺩﻩ ﯼ ﻣﻦ ﻋﻠﯽ

ﺑﻦ ﺍﺑﯿﻄﺎﻟﺐ ﻉ ﺍﺳﺖ*

 

ﺳﭙﺲ حضرت ﺭﻭ ﺑﻪ ﻋﺮﺏ ﻓﺮﻣﻮﺩﻧﺪ :

 

ﮐﺬﺏ ﻣَﻦ ﺯَﻋﻢ ﺍَﻧﻪ ُﻭَﻟَﺪ ﻣَﻦ ﺣَﻼﻝٌ 

 

ﻭَ ﻫﻮَ ﯾُﺒﻐﺾُ ﻋَﻠﯿﺎًّ

 

* ﺩﺭﻭﻍ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ ﺁﻧﮑﺲ ﮐﻪ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ ﺣﻼﻝ ﺯﺍﺩﻩ

ﺍﺳﺖ ﺍﻣﺎ ﺑﺎ ﻋﻠﯽ ﺩﺷﻤﻨﯽ ﺩﺍﺭﺩ *

ﺍﻣﺎﻟﯽ ﺻﺪﻭﻕ، ﺹ ۲۰۹

ﺑﺤﺎﺭ ﺍﻻ ﻧﻮﺍﺭ، ﺝ ۲۷، ﺹ ۱۱۴

یا .علی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۴ساعت 1:2  توسط مهدی   | 

♻ جواب بدی ها را با نیکی بدهیم .

 

روزى امام سجّاد (عليه السلام) در جمع عده اى از دوستان و ياران خود نشسته بود، كه يكى از خويشان آن حضرت ، وارد شد، و چون نزديك حضرت قرار گرفت ، زبان به دشنام و بدگويى به آن حضرت باز كرد؛ و امام (عليه السلام) سكوت نمود و هيچ عكس العملى در مقابل آن مرد بى خرد نشان نداد تا آن كه آن مرد بد زبان آنچه خواست به حضرت گفت و سپس از مجلس بيرون رفت ...

 

 آن گاه ، امام سجّاد (عليه السلام) به حاضرين در جلسه خطاب نمود و فرمود: دوست دارم هر كه مايل باشد با يكديگر نزد آن مرد برويم تا پاسخ مرا در مقابل بد رفتارى او بشنود.

 

 افراد گفتند: يابن رسول اللّه ! ما همگى دوست داريم كه همراه شما باشيم و آنچه لازم باشد به او بگوييم و از شما حمايت كنيم...

 

 سپس حضرت كفش هاى خود را پوشيد و به همراه دوستان خود حركت كرد و آن ها را با اين آيه شريفه قرآن نصيحت نمود: والكاظمين الغيظ والعافين عن النّاس واللّه يحبّ المحسنين (آیت ۱۳۴سوره آل عمران)

 

وقتى به منزل آن مرد رسيدند، حضرت يكى از همراهان را صدا كرد و فرمود: به او بگوئيد كه علىّ بن الحسين آمده است . 

 

چون مرد بد زبان شنيد كه آن حضرت درب منزل او آمده است، با خود گفت : او آمده است تا تلافى كند و جسارت هاى مرا پاسخ گويد.

 

پس هنگامى كه آن مرد درب خانه را گشود و از خانه خارج گشت، حضرت به او فرمود: 

اى برادر، تو نزد من آمدى و به من نسبت هائى دادى و چنين و چنان گفتى ، اگر آنچه را كه به من نسبت دادى در من وجود دارد، پس از خداوند متعال مى خواهم كه مرا بيامرزد، و اگر آنچه را كه گفتى ، در من نيست و تهمت بوده باشد از خداوند مى خواهم كه تو را بيامرزد.

 

چون آن مرد چنين اخلاق حسنه اى را از امام زين العابدين (عليه السلام) مشاهده كرد، حضرت را در آغوش گرفته و بوسيد و ضمن عذرخواهى گفت : 

اى سرورم ، آنچه را كه به شما گفتم، تهمت بود و من خود سزاوار آن حرف ها هستم ، مرا ببخش. 

 

📖 ارشاد شيخ مفيد: صفحه 145

 

 

📗📘📙📓

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۴ساعت 1:2  توسط مهدی   | 

به گزارش شيعه آنلاين به نقل از شفقنا، غریب از ریشه ی «غرب» به هر چیز دوری گفته می شود  همچنانکه وقتی گفته می شود غرب الشخص بالضم غربه یعنی از وطنش دور شد و همچنین در مورد چیزی که در بین هم جنسانش بدون نظیر باشد بکار می رود مثلاً گفته می شود العلماء غربا چون در میان جاهلان اندکند .

امام صادق علیه السلام بیان می کند یکی از پایه های معرفتی که حق امام رضا (علیه السلام) بوده و ما باید آن را بشناسیم این است که بدانیم او غریب است  پس باید بررسی شود غربت امام رضا علیه السلام به چه معناست و چه عللی دارد ؟......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی ۱۳۹۲ساعت 9:37  توسط مهدی   | 

بسم الله الرحمن الرحیم

حدیث دیگری از فضائل شیعیان اهل بیت که به سرقت رفته !!!

آیا پیامبر چنین فرموده اند ؟ هرکس که مرا به خروج ماه صفر بشارت دهد بهشت را به او بشارت می دهم .

از این پس موضوعی به موضوعات این سایت اضافه می شود به نام : نقد و بررسی مشهورات

اولین مطلبی که در این موضوع می خواهم بنگارم موضوعی است که با این ایام هم مناسبت دارد .

معمولا در اواخر ماه صفر الخیر بسیاری از افراد نقل می کنند که پیامبر صلی الله علیه و آله فرموده اند : هر کس که مرا به خروج ماه صفر بشارت دهد ، بهشت را به او بشارت می دهم !

در این نگاشته ی مختصر می خواهیم بررسی کنیم که آیا این مطلب صحت دارد یا خیر ؟

اصل این حدیث در کتاب علل الشرایع نقل شده و غالب منابع دیگر نیز این حدیث را از این کتاب نقل کرده اند ، اما با آنچه که در بین مردم مشهور است تفاوتهای مهمی دارد :

باب العلة التی من أجلها قال رسول الله ص من‏ بشرنی‏ بخروج آذار فله الجنة

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ السِّنَانِیُّ وَ أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ الْقَطَّانُ وَ الْحُسَیْنُ بْنُ‏ إِبْرَاهِیمَ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ هِشَامٍ الْمُؤَدِّبُ وَ عَلِیُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الوَرَّاقُ وَ عَلِیُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ الدَّقَّاقُ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ قَالُوا حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ یَحْیَى بْنِ زَکَرِیَّا الْقَطَّانُ قَالَ حَدَّثَنَا بَکْرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَبِیبٍ عَنْ تَمِیمِ بْنِ بُهْلُولٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الْعَبْدِیِّ عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ سَعِیدِ بْنِ جُبَیْرٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ‏ کَانَ النَّبِیُّ ص ذَاتَ یَوْمٍ فِی مَسْجِدِ قُبَا وَ عِنْدَهُ نَفَرٌ مِنْ أَصْحَابِهِ فَقَالَ أَوَّلُ مَنْ یَدْخُلُ عَلَیْکُمُ السَّاعَةَ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ فَلَمَّا سَمِعُوا ذَلِکَ قَامَ نَفَرٌ مِنْهُمْ فَخَرَجُوا وَ کُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ یُحِبُّ أَنْ یَعُودَ لِیَکُونَ هُوَ أَوَّلَ دَاخِلٍ فَیَسْتَوْجِبَ الْجَنَّةَ فَعَلِمَ النَّبِیُّ ص ذَلِکَ مِنْهُمْ فَقَالَ لِمَنْ بَقِیَ عِنْدَهُ مِنْ أَصْحَابِهِ سَیَدْخُلُ عَلَیْکُمْ جَمَاعَةٌ یَسْتَبِقُونَ فَمَنْ بَشَّرَنِی بِخُرُوجِ آذَارَ فَلَهُ الْجَنَّةُ فَعَادَ الْقَوْمُ وَ دَخَلُوا وَ مَعَهُمْ أَبُو ذَرٍّ رَحِمَهُ اللَّهُ فَقَالَ لَهُمْ فِی أَیِّ شَهْرٍ نَحْنُ مِنَ الشُّهُورِ الرُّومِیَّة فَقَالَ أَبُو ذَرٍّ قَدْ خَرَجَ آذَارَ یَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ ص قَدْ عَلِمْتُ ذَلِکَ یَا أَبَا ذَرٍّ وَ لَکِنْ أَحْبَبْتُ أَنْ یَعْلَمَ قَوْمِی أَنَّکَ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ کَیْفَ لَا تَکُونُ کَذَلِکَ وَ أَنْتَ الْمَطْرُودُ مِنْ حَرَمِی بَعْدِی لِمَحَبَّتِکَ لِأَهْلِ بَیْتِی فَتَعِیشُ وَحْدَکَ وَ تَمُوتُ وَحْدَکَ وَ یَسْعَدُ بِکَ قَوْمٌ یَتَوَلَّوْنَ تَجْهِیزَکَ وَ دَفْنَکَ أُولَئِکَ رُفَقَائِی فِی الْجَنَّةِ الْخُلْدِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُون‏ . 

 خلاصه ترجمه آن چنین است که : روزی پیامبر بزرگوار اسلام در مسجد نشسته بودند و فرمودند اولین کسی که هم اکنون وارد مسجد شود ، مردی از اهل بهشت است ، برخی از اصحاب با شنیدن این سخن از مسجد خارج شدند تا سپس بازگردند و مصداق سخن شوند ، پیامبر نیز که این را فهمیدند ، شرط دیگری بر آن اضافه کردند ( آن عده از اصحاب خارج شده و آن شرط را نشنیدند ) و فرمودند : جماعتی وارد می شوند و  کسی که وارد شود و مرا به خروج ماه اذار بشارت دهد او مردی از اهل بهشت است ! جماعتی داخل شدند و ابوذر رحمة الله علیه هم میان آنان بود ، پیامبر به آنان فرمودند الان در کدام ماه رومی هستیم ؟ ابوذر فرمود : ای رسول خدا ماه اذار تمام شد !! پیامبر فرمودند : ای ابوذر خودم این را می دانستم اما دوست داشتم که این قوم بدانند که تو مردی از اهل بهشت هستی و چگونه این چنین نباشی در حالی که بعد از من تو را از این شهر تبعید خواهند کرد چرا که تو دوست دار اهل بیت من هستی و به تنهایی زندگی خواهی کرد و تنها هم خواهی مرد و جماعتی کفن و دفن تو را انجام خواهند داد که آنان رفیقان من در بهشت خواهند بود بهشتی که به متقین وعده داده شده !

علل الشرایع / ۱ / ۱۷۵

خب اما نکاتی که درباره این حدیث باید بدانیم :

۱ – اولا این حدیث از نظر سندی مشکلی ندارد و علمای شیعه این حدیث را قبول دارند .

۱ – در این حدیث هیچ اشاره ای به ماه صفر نشده بلکه در تمام احادیث مشابه فقط ماه ازار آمده که ماه ازار هم از ماه های رومی است و با ماه های قمری سنخیت زمانی ندارد ، ممکن است اتفاقا در آن سال ماه ازار و صفر منطبق بر هم شده باشند .

۲ – اذار ماهی است که قبل از نیسان و بعد از شباط است و تقریبا برابر با فروردین است .

۳ – فقط در یک نقل از این روایت در کتاب (( الرواشح السماویة فی شرح احادیث الامامیة )) به جای ازار ، صفر آمده ، که برای آن سندی ذکر نشده !

۴ – با اندک دقتی در حدیث در می یابیم که موضوع این حدیث اصلا بشارت به خروج ماه نیست و فرقی نمی کند که صفر باشد یا اذار ! بلکه این حدیث هم یکی دیگر از احادیث فضائل شیعیان اهل بیت علیهم السلام است که اتفاقا در خود متن حدیث هم پیامبر بزرگوار به صراحت بیان فرموده اند : که ای ابوذر هدف من از این پرسش فقط این بود که مردم بدانند که تو اهل بهشت هستی . . . چرا که تو از دوستداران اهل بیت من هستی !! پس اصلا بحث از خروج ماه و وارد شدن بر  پیامبر نیست و اینان ملاک نیستند و ملاک محبت اهل بیت علیهم السلام است و بس !

۵ – از آنجا که این حدیث ، شامل فضائل اهل بیت و شیعیان اهل بیت علیهم السلام است ، عالمان اهل سنت طبق معمول دست به شیطنت زده و با آن به مخالف پرداخته اند و گفت اند : لا اصل له !!!
احمد بن حنبل این حدیث را جزء چهار حدیثی می داند که در بین مردم شائع هستند اما سند ندارند ! (( طبقات الشافعیة الکبری / عبدالوهاب ابن علی سبکی / ۱۵۱ )) .
ابن جوزی در کتاب الموضوعات خود درباره این حدیث چنین نوشته :ویذکر أن رسول الله صلى الله علیه وسلم قال : ” من بشرنی بخروج أذار بشرته بالجنة ” قال أحمد بن حنبل : لا أصل لهذا . (( الموضوعات / ابن الجوزی ۲ / ۷۴ ))

این حدیث صراحت به فضائل اهل بیت علیهم السلام و فضائل شیعیان ایشان دارد ، و اگر این را برای ابوذر بپذیرند ، مخالفت او با عثمان را چه کنند ؟ سخنان صریح او علیه عثمان را چه کنند ؟ تبعید او توسط عثمان را چه کنند ؟ درگیری های او با معاویه را چه کنند ؟

نقل این مطلب فقط با ذکر منبع جائز می باشد .

http://shia24.com/%D8%B5%D8%AD%DB%8C%D8%AD-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%B1%DA%A9%D8%B3-%DA%A9%D9%87-%D9%85%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D8%B1%D9%88%D8%AC-%D9%85%D8%A7%D9%87-%D8%B5%D9%81%D8%B1-%D8%A8%D8%B4/

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی ۱۳۹۲ساعت 8:37  توسط مهدی   | 


بابا بیا و ببین که در این زمانه عده ای مرا انکار میکنند
از دست این ناکسان زمانه رنجور گشته ام
بابا بیا و ببین که صورتم هنوز نیلی است
مثل مادرت زهرا هنوز کبود و زخمی است
بابا بیا و ببین که عده‌ای میگویند من دختر تو نیستم
پس چرا کنج خرابه سرت را روی دامن من گذاشتند
بابا بیا و ببین که آن کافران گشواره‌ها را از پیش من گرفتند
این بار با صد فریب قصد دارند تو را از پیش من بگیرند 
بابا بیا و ببین که زهرای سه ساله ات هنوز کتک میخورد
نه از دست شمریان و یزیدیان کافر در کربلا و شام آن زمان
بلکه از دست شمریان و یزیدیان کافر این زمانه کتک میخورد
بابا بیا و ببین موهای سرم یک به یک همه سفید گشته اند
از بس تشنگی,گشنگی و تازیانه خوردم در نبودنت مریض گشته ام
بابا بیا و ببین که من هنوز در آن کنج خرابه به انتظار تو نشسته ام
این بار نه لالایی شب میخواهم و نه اسباب بازی برای شادی دلم
این بار یک دنیا شکایت برای تو از عده ای جاهل و منفور آورده ام
بابا بیا و این بار انتقام مرا از دست این کافران از خدا بی‌ خبر بگیر
تا هیچ کسی‌ دیگر جرأت نکند که منکر دختر و بابا بودن ما شود

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی ۱۳۹۲ساعت 9:32  توسط مهدی   | 

حاضر جوابها


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی ۱۳۹۲ساعت 9:26  توسط مهدی   | 

در نای مرثیه خوان نا نمانده است

طفلی برای زینب کبری نمانده است

باید بجای حافظ و سعدی ، لهوف خواند

دیگر برای ما شب یلدا نمانده است

*****************************************

در ماه اشک و نوحه فقط غم مناسب است

این روزها حسین فاطمه مهمان راهب است

ارباب ما به خون تپیده ، چه یلدا ، چه چله ای ؟

"یلدای منتظران" شب هجران صاحب است

*****************************************

شب یلدا قدم آرام بردار

کمی هم احترام دین نگهدار

تو میبینی رباب هم غصه دار است

بنی هاشم هنوز هم داغدار است

صدای العطش در گوش مانده

بدن ها بی کفن هر گوشه مانده

شب یلدا تو هم چله نشین باش

سیه پوش غم سالار دین باش

*****************************************

همچون الف رسید

ولی

مثل دال رفت

در مجلسی که بود برایش محال ، رفت

باور کنید شب یلدا بلند نیست

اندازه شبی که "رقیه" زحال رفت

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر ۱۳۹۲ساعت 10:23  توسط مهدی   | 


ﻫﻤﻪ ﺣﻴﺮﺍﻥِ ﺗﻮ ﻭ ﻛﺎﺭ ﻋﻠﻤﺪﺍﺭ ﺗﻮﺍﻧﺪ
ﺟﻦ ﻭ ﺍﻧﺲ ﻭ ﻣﻠﻚ ﻭ ﺣﻮﺭ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ﺗﻮﺍﻧﺪ
ﺗﻮ ﭼﻪ ﻛﺮﺩﻱ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻗﻠﺐ ﻫﻤﮕﺎﻥ ﺟﺎ ﺩﺍﺭﻱ
ﺁﻧﭽﻪ ﺧﻮﺑﺎﻥ ﻫﻤﻪ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﺗﻮ ﻳﻜﺠﺎ ﺩﺍﺭﻱ
**********
ﺟﺪِّ ﺗﻮ ﺍﺣﻤﺪ ﻣﺨﺘﺎﺭ ﻗﺮﻳﺸﻲ ﻧﺴﺐ ﺍﺳﺖ
ﭘﺪﺭﺕ ﺣﻴﺪﺭ ﻛﺮّﺍﺭ ﺍﻣﻴﺮ ﻋﺮﺏ ﺍﺳﺖ
ﻣﺎﺩﺭﺕ ﻓﺎﻃﻤﻪ ﺍﻳﺠﺎﺩ ﺟﻬﺎﻥ ﺭﺍ ﺳﺒﺐ ﺍﺳﺖ
ﻧﺴﺒﻲ ﺑﺎ ﺷﺮﻑ ﻭ ﻣﻜﻨﺖِ ﻭﺍﻻ‌ ﺩﺍﺭﻱ
ﺁﻧﭽﻪ ﺧﻮﺑﺎﻥ ﻫﻤﻪ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﺗﻮ ﻳﻜﺠﺎ ﺩﺍﺭﻱ
***********
ﺍﻧﺒﻴﺎ ﺭﻳﺰﻩ ﺧﻮﺭ ﺧﻮﺍﻥ ﻋﻠﻲ ﺍﺻﻐﺮ ﺗﻮ
ﻳﻮﺳﻒ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﺑﻪ ﻟﺐ ﻣﺎﺕِ‌ ﻋﻠﻲ ﺍﻛﺒﺮ ﺗﻮ
ﺻﺒﺮ ﺑﻲ ﺗﺎﺏ ﺷﺪ ﺍﺯ ﺻﺒﺮِ ﺗﻮ ﺧﻮﺍﻫﺮِ ﺗﻮ
ﺣﺴﻦِ ﻳﻮﺳﻒ،ﻳﺪِ ﺑﻴﻀﺎ،ﺩﻡِ ﻋﻴﺴﻲ ﺩﺍﺭﻱ
ﺁﻧﭽﻪ ﺧﻮﺑﺎﻥ ﻫﻤﻪ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﺗﻮ ﻳﻜﺠﺎ ﺩﺍﺭﻱ
***********
ﺩﻝ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺑﺰﻡِ ﻋﺰﺍﻱ ﺗﻮ ﻧﺴﻮﺯﺩ ﺩﻝ ﻧﻴﺴﺖ
ﻫﺮﻛﻪ ﺍﺯ ﻋﺸﻖِ ﺗﻮ ﺩﻳﻮﺍﻧﻪ ﻧﺸﺪ ﻋﺎﻗﻞ ﻧﻴﺴﺖ
ﻧﻴﺴﺖ ﺁﺩﻡ ﻫﺮ ﻛﺲ ﻛﻠﺐِ ﺍﺑﻮﻓﺎﺿﻞ ﻧﻴﺴﺖ
ﻫﻴﺒﺖِ ﺷﻴﺮِ ﺧﺪﺍ ﻋﺼﻤﺖِ ﺯﻫﺮﺍ ﺩﺍﺭﻱ
ﺁﻧﭽﻪ ﺧﻮﺑﺎﻥ ﻫﻤﻪ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﺗﻮ ﻳﻜﺠﺎ ﺩﺍﺭﻱ
***********
ﮔﺮ ﺩﻫﻲ ﺍﺫﻥِ ﺣﺮﻡ ﻟﻄﻤﻪ ﺯﻧﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺭﻓﺖ
ﭘﺎ ﺑﺮﻫﻨﻪ ﺑﻪ ﺳﺮ ﻭ ﺳﻴﻨﻪ ﺯﻧﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺭﻓﺖ
ﺯﻳﺮِ ﺷﻤﺸﻴﺮِ ﻏﻤﺖ ﺭﻗﺺ ﻛﻨﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺭﻓﺖ
ﺗﻮ ﺑﺰﺭﮔﻲ،ﺗﻮ ﺍﻣﻴﺮﻱ،ﺗﻮ ﺳﺮ ﻭ ﺳﺮﺩﺍﺭﻱ
ﺁﻧﭽﻪ ﺧﻮﺑﺎﻥ ﻫﻤﻪ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﺗﻮ ﻳﻜﺠﺎ ﺩﺍﺭﻱ
***********
ﻓﺎﺵ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻢ ﻭ ﺍﺯ ﮔﻔﺘﻪ ﻱ ﺧﻮﺩ ﺩﻟﺸﺎﺩﻡ
ﺑﻨﺪﻩ ﻱ ﻋﺸﻘﻢ ﻭ ﺍﺯ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺟﻬﺎﻥ ﺁﺯﺍﺩﻡ
ﺗﺎ ﺍﺑﺪ ﻛﺮﺏ ﻭ ﺑﻼ‌ﻳﺖ ﻧﺮﻭﺩ ﺍﺯ ﻳﺎﺩﻡ
ﺯﺍﻧﻜﻪ ﺻﺤﻦ ﻭ ﺣﺮﻡ ﻭ ﮔﻨﺒﺪِ ﺯﻳﺒﺎ ﺩﺍﺭﻱ
ﺁﻧﭽﻪ ﺧﻮﺑﺎﻥ ﻫﻤﻪ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﺗﻮ ﻳﻜﺠﺎ ﺩﺍﺭﻱ
***********
ﺑﻮﺳﻪ ﺍﺯ ﻣﺮﻗﺪ ﺷﺶ ﮔﻮﺵِ ﺗﻮ ﭼﻴﺪﻥ ﺩﺍﺭﺩ
ﺻﺤﻦِ ﺯﻳﺒﺎﻱ ﻋﻠﻤﺪﺍﺭِ ﺗﻮ ﺩﻳﺪﻥ ﺩﺍﺭﺩ
ﻧﺎﺯ ﻛﻦ ﻧﺎﺯ ﻛﻪ ﻧﺎﺯِ ﺗﻮ ﺧﺮﻳﺪﻥ ﺩﺍﺭﺩ
ﺗﻮ ﻋﺰﻳﺰ ﺍﻟﻠﻪ ﻭ ﻣﺤﺒﻮﺏِ ﺩﻝِ ﺩﺍﺩﺍﺭﻱ
ﺁﻧﭽﻪ ﺧﻮﺑﺎﻥ ﻫﻤﻪ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﺗﻮ ﻳﻜﺠﺎ ﺩﺍﺭﻱ
***********
ﻧﺎﻣﺖ ﺍﺯ ﺭﻭﺯِ ﺍﺯﻝ ﻭﺭﺩِ ﺯﺑﺎﻧﻬﺎﺳﺖ ﺣﺴﻴﻦ
ﻫﺮﻛﻪ ﺷﺪ ﻧﻮﻛﺮِ ﺗﻮ ﺳﺮﻭﺭ ﻭ ﺁﻗﺎﺳﺖ ﺣﺴﻴﻦ
ﻣﺠﻠﺲِِِِ ﺭﻭﺿﻪ ﻱ ﺗﻮ ﺟﻨَّﺖُ ﺍﻻ‌ﻋﻠﻲ ﺍﺳﺖ ﺣﺴﻴﻦ
ﺳﻠﻄﻨﺖ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺍﺑﺪ ﺑﺮ ﻫﻤﻪ ﺩﻟﻬﺎ ﺩﺍﺭﻱ
ﺁﻧﭽﻪ ﺧﻮﺑﺎﻥ ﻫﻤﻪ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﺗﻮ ﻳﻜﺠﺎ ﺩﺍﺭﻱ

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آذر ۱۳۹۲ساعت 8:20  توسط مهدی   | 

آيا قرآن خوانده اى  

تبليغات وارونه و گسترده دستگاه اموى چنان گروهى را بى خبر و گمراه كرده بود كه بعد از جريان كربلا وقتى امام سجاد و ديگر بازماندگان كربلا را به صورت اسير در شام مى بردند، پيرمردى نزديك امام سجاد(ع ) آمد و گستاخانه گفت : سپاس و حمد خداوندى را كه شما را هلاك كرد و شهرها را از مردان شما راحت نمود و اميرمؤمنان يزيد را بر شما چيره ساخت .
امام سجاد(ع ) به او فرمود: اى پيرمرد آيا قرآن خوانده اى ؟ گفت : آرى . فرمود: آيا اين آيه را بلدى ؟
قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة فى القرابى
بگو اى پيامبر من براى رسالت خود پاداشى نمى خواهم جز مودت و دوستى با نزديكانم ....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آبان ۱۳۹۲ساعت 11:48  توسط مهدی   | 

صبر بر همين زندگانى بهتر است  

حضرت رسول - ص - فرمود: در ميان بنى اسرائيل عابدى زيبا و خوش ‍ سيما بود، زندگى خود را به وسيله درست كردن زنبيل از برگ خرما مى گذرانيد. روزى از در خانه پادشاه مى گذشت ، كنيز خانه پادشاه او را ديد. وارد قصر شد و حكايتى از زيبايى و جمال عابد براى خانم تعريف كرد. خانم گفت : با نقشه اى او را داخل قصر كن . همين كه عابد داخل شد، چشم همسر سلطان كه به او افتاد از حسن جمالش در شگفت شد. در خواست نزديكى كرد. عابد امتناع ورزيد، زن دستور داد درهاى قصر را ببندند. ....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آبان ۱۳۹۲ساعت 10:13  توسط مهدی   | 

کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا


قطعاً حدیث نیست

برخی سخن فوق را بدون مدرک و مأخذ از زبان امام صادق علیه السلام نقل می‏کنند. (۱) اما حقیقت این است که نمی توان برای این جمله بسیار مشهور، مأخذ و مدرکی یافت، بلکه احادیث و روایت هایی در متون مستند و معتبر وجود دارد که با این سخن، تعارض و تضادی آشکارا دارند. در اینجا چند نمونه از آنها را نقل می‏کنیم:.....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۲ساعت 10:10  توسط مهدی   | 

معجزات پس از عاشورا


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۲ساعت 9:59  توسط مهدی   | 

در محضر قاضى


روزى زره على (ع ) در زمان خلافتش در كوفه گم شد. پس از چندى در نزد يك مرد مسيحى پيدا شد. اميرالمومنين - خليفه دوران - او را به محضر قاضى برد، و اقامه دعوى كرد كه : اين زره از آن من است نه آن را فروخته ام و نه به كسى بخشيده ام . و اكنون آن را نزد اين مرد يافته ام . قاضى به مسيحى گفت : خليفه ادعاى خود را اظهار كرد، تو چه مى گويى ؟ او گفت : اين زره از آن خودم مى باشد و در عين حال گفته مقام خلافت را تكذيب نمى كنم (ممكن است خليفه اشتباه كرده باشد).
قاضى رو به على كرد و گفت : تو مدعى هستى و اين شخص منكر، بنابراين بر تو است كه شاهد بر مدعاى خود بياورى . على خنديد و فرمود: قاضى راست مى گويد. اكنون مى بايست كه من شاهد بياورم ، ولى من شاهد ندارم . قاضى روى اين اصل كه مدعى شاهد ندارد، به نفع مسيحى حكم داد، و او هم زره را برداشت و روان شد. ولى مرد مسيحى خود بهتر مى دانست كه زره مال چه كسى است ، پس از آن كه چند گامى پيمود وجدانش مرتعش ‍ شده ، برگشت ، گفت : اين طرز حكومت و رفتار، از نوع رفتارهاى بشر عادى نيست ، از نوع حكومت انبياست و اقرار كرد كه زره از آن على است . طولى نكشيد او را ديدند كه مسلمان شده و با شوق و ايمان در زير پرچم على در جنگ نهروان مى جنگد.

داستان راستان ، نقل از الامام على صوت العدالة الانسانية ، ص 63؛ بحارالانوار ج 9، چاپ تبريز، ص 598؛ مناقب ابن آشوب ، ج 2، ص 105.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۲ساعت 12:34  توسط مهدی   | 

توبه نصوح

نصوح مردى بدون ريش ؛ همانند زنان بود. دو پستان داشت و در يكى از حمامهاى زنانه زمان خود كارگرى مى كرد. او كيسه كشى و شستشوى اين زن و آن زن را بر عهده داشت . به اندازه اى چابك و تردست بود كه همه زنها مايل بودند كار كيسه كشى آنان را، او عهده دار شود.

كم كم آوازه نصوح به گوش دختر پادشاه وقت رسيد و او ميل كرد كه وى را از نزديك ببيند. فرستاد حاضرش كردند، همين كه دختر پادشاه وضع او را ديد پسنديد و شب او را نزد خود نگهداشت . روز بعد دستور داد حمام را خلوت كنند و از ورود افراد متفرّقه جلوگيرى نمايند، آنگاه نصوح را به همراه خود به حمام برد و تنظيف خودش را به او واگذار كرد. وقتى كار نظافت تمام شد، دست قضا در همان وقت ، گوهر گرانبهايى از دختر پادشاه گم شد و او چون آن را خيلى دوست مى داشت در غضب شد و به دو تن از خدمتكاران مخصوصش فرمان داد همه كارگران را بگردند، تا بلكه آن گوهر پيدا شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۲ساعت 12:23  توسط مهدی   | 

ادعا
اى فرزند رسول خدا من از شيعيان شمايم
حضرت فرمودند: از خدا بترس!
چيزى را ادّعا نكن كه خدا بگويدت دروغ گفتى و ادّعاى گزافى كردى،
شيعيان ما كسانى اند كه دلهايشان از هر نوع غلّ و غشّ
و دغلكارى پاك باشد،
ولى تو بگو: من از دوستان و علاقه مندان شمايم. 

اتَّقِ اللّه َ وَ لا تَدّْعِيَنَّ شَيْئاً يَقُولُ اللّه ُ لَكَ كَذِبْتَ وَفَجَرْتَ فِى دَعْواكَ، إِنَّ شيعَتَنا مَنْ سَلُمَتْ قُلُوبُهُمْ مِنْ كُلِّ غِشٍّ وَغِلٍّ وَدَغَلٍ، وَلكِنْ قُلْ أَنَا مِنْ مَوالِيكُمْ وَمُحِبّيكُمْ؛

[بحارالانوار، ج 68،

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۲ساعت 9:13  توسط مهدی   | 


هرسال صبح عاشورا درخت چناری در صحن بقعه ی مطهر حضرت علی اصغر فرزند امام موسی کاظم علیه السلام در روستای زرآباد قزوین واقع در 80 کیلومتری شمال قزوین در صبح عاشورا خون میگرید .
دسته های عزاداری، شب عاشورا گرداگرد درخت حلقه زده و ضمن عزاداری و سینه زنی در اولین دقایق صبحگاه عاشورا شاهد چکیدن خون از این درخت می شوند.
نکته جالب این که ماه های قمری سالانه 10 روز حرکت می کند و جاری شدن خون هم هماهنگ با تقویم ماه های قمری تغییر می کند. بعضي محققين مقداري ازاين خون را آزمايش كردند و متوجه شدند اين خون داراي گروه خوني ميباشد !! به اين معني كه خون انسان است كه از شاخه و برگهاي اين درخت جاري ميشود.
افراد محلي اين منطقه تعريف مي كنند كه هرسال يك شخصي ازسلاله ي اباعبدالله (ع) بايد درخت را به سيدالشهدا قسم دهد تا درخت دست از بارش خون بردارد.
السلام عليك يا اباعبدالله

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۲ساعت 11:7  توسط مهدی   | 

عزاداري و محمد بن عبدالوهاب

محمد بن عبد الوهاب بنيان گذار وهابيت، كه امروز وهابيت سخنان او را از سخنان رسول اكرم (ص) با ارزش تر مي دانند، كه اين نيز مورد اعتراض بعضي علماي وهابي قرار گرفته، تعبيري دارد در كتابي به نام رسالة في الرد علي الرافضة در صفحه 46 إلي 49:

و من قبائح هؤلاء الرافضة، أنهم يتخذون يوم موت الحسين مأتماً، فأما النياحة فمن أعظم منكرات الجاهلية، يترتب علي ما يفعلون من المنكرات و المحرمات كما لا يحصي و كل ذلك بدعة و منكر. كلهم مشاركون في البدعة، فاللازم علي كل مؤمن منع هؤلاء المبتدعه من هذه البدعة القبيحة.

يكي ازكارهاي قبيح شيعيان، اين است كه شهادت امام حسين (ع) را، ايام عزا اعلام مي كنند و اينها با يا حسين گفتن، كارهاي خلافي انجام مي دهند، نو حه كردن و عزاداري كردن از بزرگترين منكرات دوران جاهليت است. بر اين عزاداري هاي شيعيان براي امام حسين (ع) هم محرمات و هم منكرات مترتب است. اگر كسي عزاداري كند يا راضي به عزاداري باشد يا كمك به عزاداري كند يا اجيز براي عزاداري شود، همه اينها در بدعت شريكند و بر همه مؤمنين واجب است كه اين شيعيان را از اين بدعت قبيح، نهي از منكر بكنند

در اينجا بينندگان عزيز توجه كنند به مطلبي كه از هيئت عالي إفتاء عربستان سعودي كه در رأسش آقاي بن باز، مفتي أعظم سابق عربستان است، سؤالي كرده اند كه:

بعضي از شيعيان، يا علي و يا حسين مي گويند؛ اين چه حكمي دارد؟

هيئت عالي إفتاء جواب داده:

يا علي و يا حسين گفتن، شرك است و شرك اكبر هم است؛

يخرج من ملة الإسلام و فلا يحل أن يزوجهم المسلمات و لا يحل لنا أن نتزوج من نسائهم

و كسي كه اين يا علي و يا حسين را بگويد وي از دين اسلام خارج و مرتد مي شود. بر شيعياني كه يا حسين مي گويند، بر ما وهابيت جايز نيست كه به آنان دختر بدهيم و بر ما هم جائز نيست كه با دختران شيعه ازدواج كنيم.
البته اين كمال افتخار براي مردان شيعه است كه دختر از وهابي نگيرد و اين سعادت براي دختران شيعه است كه همسر وهابي نباشند. ا

جالب اينكه از همين هيئت عالي افتاء سؤال شده كه:

آيا ما با يهود و نصاري مي توانيم تزويج و تزوج كنيم يا نه؟

جواب دادند:

يجوز للمسلم أن يتزوج كتابياً، يهودية أو نصرانية.

جائز است براي مسلمان كه از يهودي و نصراني دختر بگيرد.

من توجه عزيزان را به اين نكته جلب مي كنم كه: چطور شد يا حسين گفتن، شركي را ايجاد كرد كه دختر گرفتن و دختر دادن حرام است، ولي يهود و نصاري كه قرآن صراحت دارد كه:

قالت اليهود عزير إبن الله و قالت النصاري المسيح إبن الله.

يهود عزير را فرزند خدا مي دانند و نصاري هم مسيح را فرزند خدا مي دانند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۲ساعت 10:21  توسط مهدی   | 

تضاد دیدگاه وهابیت با اهل سنت در اقامه عزای امام حسین (ع)

سلفیون و وهابی ها به دنبال اعتقادات فاسد و بی اساس خود ، هر گونه اقامه مصائب و عزاداری  و گریه و نوحه سرایی برای اولیاء الهی و حتی اهل بیت ع را از مظاهر شرک و بدعت و حرام می دانند .

توهم ایشان این است که برگزاری مجالس عزاداری کاری است که در گذشته و در زمان صحابه یا مسلمین صدر اسلام ، نبوده و امروزه توسط برخی از مسلمانان ابداع شده است .

به دنبال این عقیده فاسد ایشان حتی اقامه عزای امام حسین ع در روز عاشورا را بدعت دانسته و نه تنها ان روز را به احترام سبط رسول الله ص ، عزاداری نمی کنند بلکه صراحتا ان روز را روز عید و جشن و شادی معرفی کرده و دیگران را نیز به این کار فرا می خوانند .

همان بدعتی که بنی امیه پس از شهادت ان حضرت در روز عاشورا ، پایه گذاری کردند و اینک فرزندان همان نسل ان را ادامه می دهند .

اللهم ان هذا یوم تبرکت به بنوا امیه و ابن آکلة الکباد اللعین بن اللعین ....

قسمتی از زیارت عاشورا

اگر چه وهابیت خود را شاخه ای از اهل سنت و پیرو مذهب احمد بن حنبل معرفی می کنند . لکن لازم است تا ما با دیدگاه اهل سنت در مورد عزاداری ابا عبد الله و برپایی مجالس عزا و ماتم در روز عاشورا اشنا شویم تا به تضاد اعتقادات اهل سنت با وهابیت پی ببریم .

در اینجا یک نمونه را ذکر می کنیم

ابن کثیر در البدایه و النهایه می نویسد :

در زمان ناصر ( حاکم حلب ) در خواست شد که در روز عاشورا مصائب کربلا برای مردم بازگو برگردد . سبط ابن جوزی بر فراز منبر قرار گرفت و به مدت طولانی سکوت کرد ، سپس عمامه خود را از سر برداشت و به شدت گریست .

ان گاه با گریه این اشعار را خواند

ویل لمن شفعاؤه خصماء      والصور فی نشر الخلائق ینفخ

لا بد ان ترد القیامه فاطم      و قمیصها بدم الحسین ملطخ

ترجمه اشعار :

وای بر کسانی که شفیعان ان ها در صحرای محشر و در روز قیامت ان گاه که در صور دمیده می شود ، با انان دشمن شوند

ناگزیر روز قیامت فاطمه س با پیراهنی که اغشته به خون فرزندش جسین ع است وارد صحرای محشر خواهد شد .

سپس از منبر پایین امد و با گریه به طرف محل سکونت خویش رفت ...1

در پایان لازم است این نکته را هم متذکر شویم که اگر امروزه شنیده می شود که برخی از اهل سنت نیز در موضوع اقامه عزا و مصیبت ، کلام و سخن وهابیت را تکرار می کنند ، به جهت تاثیر پذیری ایشان از تبلیغات فراوان سلفیون در حرمت و شرک بودن عزاداری است و الا سیره و روش اهل ست چنانچه از متون تاریخی به دست می اید ، بر اقامه عزا و مصیبت برای بزرگان خود و ... دلالت دارد که ان شاء الله در موضوعات دیگری بدانها اشاره  شده و خواهد شد .

1- البدایه و النهایه 13/207

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۲ساعت 10:18  توسط مهدی   | 


واقعۀ تاریخی اربعین حسینی

در منابع تاریخی چنین نقل شده است كه اهل بیت علیهم ‏السلام در بازگشت از شهر شام وقتی به دو راهى جاده عراق و مدینه رسیدند، از امیر كاروان خواستند تا آنان را به كربلا ببرد، و او آنان را بسوى كربلا حركت داد، چون به كربلا رسیدند، جابر بن عبدالله انصارى(1) را دیدند كه با تنى چند از بنى هاشم و خاندان پیامبر براى زیارت امام حسین علیه ‏السلام آمده بودند، همزمان با آنان به كربلا وارد شدند و سخت گریستند و ناله و زارى كردند و بر صورت خود سیلى زده و ناله ‏هاى جانسوز سر دادند و زنان روستاهاى مجاور نیز به آنان پیوستند(2) ، زینب علیها السلام در میان جمع زنان آمد و با صوتى حزین كه دلها را جریحه دار مى‏كرد می گفت: «وااخاه! و احسیناه! و احبیب رسول الله و ابن مكة و منى! و ابن فاطمة الزهراء! و ابن على المرتضى! آه ثم آه!»، پس بیهوش گردید.
آنگاه ام كلثوم لطمه به صورت زد و با صدایى بلند مى‏ گفت: امروز محمد مصطفى و على مرتضى و فاطمه زهرا از دنیا رفته ‏اند ؛ و دیگر زنان نیز سیلى به صورت زده و گریه و شیون مى‏ كردند.....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۲ساعت 10:10  توسط مهدی   | 


علت همراه بردن اهل بیت، توسط امام حسین علیه السلام

چرا امام علیه السلام، اهل بیتشان را همراه خود، به كربلا بردند؟

یكی از سؤال‏هایی كه در رابطه با قضیه كربلا مطرح است این كه امام حسین‏ علیه السلام با وجود آن كه مى‏ دانست در این راه به شهادت مى‏ رسد و بین او و لشكر كوفه درگیری و جنگ اتفاق خواهد افتاد و در نهایت اهل بیتش به اسارت مى‏ روند، چرا اهل بیت خود را در این سفر به همراه آورد؟ این سؤالی است كه در برخی از موارد به ذهن خطور مى‏ كند. در این جا به پاسخ این سؤال خواهیم پرداخت:



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۲ساعت 10:2  توسط مهدی   | 

چه كسي سوسمار مي‌خورد؟


شیعیان یا عمری ها ؟؟؟؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۲ساعت 13:20  توسط مهدی   | 

چهل حدیث درباره



عزاداری امام حسین علیه السلام


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان ۱۳۹۲ساعت 11:53  توسط مهدی   |